با سلام
احتراما" مدتي پيش شاهد اجراي طرحي به نام جمع آوري متكديان در سطح شهر تهران بوديم كه اين طرح با تصويب شوراي شهر و با همكاري مبادي ذيربط از جمله شهرداري و نيروي انتظامي به اجر ا درآمد.
از اينكه گوشه و كنار شهر از وجود چنين افرادي پاك و چنين منظره هايي به طرز حيرت آوري محو گرديد بسيار خرسند شديم و سپاسگزار.
اما گدايان شهر چه شدند؟ نه اينكه به دنبال گدا باشيم ولي تشنه دانستنيم.شما بارها اعلام نموديد كه برخي از آنها حتي در ازاي دريافت حقوقي معادل 2000000ريال هم حاضر به ترك تكدي گري نشدند.
آيا اين ادعا عقلاني است؟به نظر شما ما به عنوان شهروندان اين كلان شهر پرادعا چگونه چنين چيزي را بپذيريم ؟ما كه هر روز لحظاتي را شاهد گوشه اي از زجر تك تك آنانيم چگونه غناي آنها را باور كنيم؟صد.البته بسياري هم آن را پذيرفتند كه اين پذيرش اغلب نه از سر تفكر كه بيشتر از تن آسايي و در پي اش فكر آسايي است.مردمي كه گهگاه دست در جيب خود ميكردندو چند توماني به آنها ميدادند يا شاخه گلي و بعضا پاكت فالي ميخردند، با اين اعلام مسئولان آسايش خيال و آرامش وجدان يافتند كه ديگر هيچ نيازمندي در اين شهر وجود نداردو اين اسم متكدي كه انصافا" از گدا شيكتر است دهان به دهان چرخيد و در اذهان جا گرفت .
دلمان از اين زندگي گرفت ، راهي كوچ باغهاي كودكي شديم.
دفتر ها را گشوديم و نوشتيم:
"سارا به دبستان ميرود" و دست به سينه نشسيتم تا معلم از ما در س بپرسد.ساعتها وقت صرف كرديم و از انگشتانمان كمك گرفتيم تا بدانيم سه كبوتر و پنج شكوفه رويهم چقدر ميشود و عاقبت با خوشحالي دريافتيم ميشود:سه كبوتر و پنج شكوفه!
بادباك ساختيم و به پشت بام رفتيم اما هرچه انتظار كشيديم باد كه هيچ،نسيمي هم نوزيد.
پاي برهنه ميان بوته هاي گل به دنبال شاپركها گشتيم تا بالهايشان را به امانت بگيريم و از ابرها بگذريم و به خدا بگوييم:" بهار را نبر ، پاييز را نيار"و دریغا که چه زود به خزان زندگي رسيديم.
قاصدكها را گرفتيم و براي پدر پيغام فرستاديم كه شب برايمان عروسك بخرد.
خرده نانهاي سفره صبحانه را زير الك ريختيم تا كبوتري ، چيزي بگيريم و ببينيم چند دندان در دهان دارد!
با چوب دنبال گربه همسايه كرديم كه ميخواست ماهي قرمزهاي حوض آبي مان را بگيرد و با بچه هايش جشن به پا كند.
از خواب بعداز ظهر مادر استفاده كرديم .به يخچال حمله برديم و كاكائو ها را غارت كرديم و دستهايمان را با لباس نوي سارا پاك كرديم و رويش لواشك ماليديم كه رنگ كاكائو معلوم نشود.
براي ترساندن گنجشكها ميان درختان گلابي مترسكي ساختيم و رويش نوشتيم "آقاي زندي"و اين اسم همسايه ما بود كه ميگفت :"اگر پايتان به باغچه من برسد سر همه تان را ميبرم."و ما فكر ميكرديم گنجشكها هم از آقاي زندي ميترسند و به سراغ گلابيها نميروند اما رفتند و حسرت يكدانه اش را نيز به دلمان گذاشتند.
از ديوار خانه همسايه بالا رفتيم و در لانه كبوترهايش را باز كرديم و تماشاي آزادي دلهاي كوچكمان را به طپش آورد و شب چنان كتكي از پدر خورديم كه تا چند روز قاصدكها و شاپركها در حياط خانه با خيال راحت ميگشتند.
كفشهاي پاشنه بلند مادر را پوشيديم .گونه ها را با گلبرگ شمعداني رنگ زديم.از گلهاي ياس گردنبند ساختيم و با گيلاس گوشواره درست كرديم تا در ميهماني يكديگر شركت كنيم.
به بساط لبو فروش سركوچه ناخنك زديم و فرار كرديم و وقتي مطمئن شديم ديگر كسي دنبالمان نميكند ، گفتيم:
اينها از لبوهايي كه پدر ميخرد خوشمزه تر است!
بچه گنجشكي را كه توانايي پرواز نداشت گرفتيم و دهانش را باز كرديم تا ببينيم زبانش مانند برگهاي درخت "زبان گنجشك" است؟! و آنكه كوچكتر بود پرسيد:وقتي كه پاييز بيايد زبان اين هم مانند برگ درخت زرد ميشود و مي افتد؟
قلكهايمان را شكستيم تا براي دختر همسايه كه عروسكش را گم كرده بود عروسك بخريم ، حال آنكه او چهار عروسك ديگر داشت و ما فقط يكي.
كوچ چلچله ها را از خانه باور نكرديم و در انتظارشان آنقدر به آسمان نگاه كرديم كه خورشيد چشمانمان را به درد آورد.
مادر براي خواباندن ما قصه گفت و سفارش كردكه "چشمانتان را ببنديد تا خواب توي آن نرود"و ما بستيم و خواب بزبز قندي را ديديم كه چهار بچه داشت.
زن همسايه را به ياد آورديم كه به ما ميگفت:"شما سه تا بچه نيستيد، سه تا بلاييد.و ما خيال ميكرديم كه ميگويد بلاليد و به او ميخنديديم كه ما را با بلال عوضي گرفته و ميگفتيم بايد مواظب باشيم كه مارا نخورد.
پرواز هواپيما را در آسمان با حيرت نگريستيم و آرزو كرديم ك ه وقتي بزرگ شديم خلبان شويم وچه خوش خيال بوديم كه خيال ميكرديم وقتي بزرگ شويم هركار كه دلمان خواست ميتوانيم بكنيم.آخر به ما نگفته بودند كه زندگي دريايي است و جريان آب ما را هر كجا كه بخواهد ،ميبرد.
اینقدر از سیاست و اقتصاد و اینچیزا گفتم دیگه بسه پس بهتره امروزه رو هیچ کار فرهنگی سیاسی انجام ندم و حتی تلویزیون هم روشن نکنم و فقط یه سی.دی گوگوش بذارم و از خونه بگم . ...امروز ساعت۱۰ جمعه است و برخلاف خیلی از جمعه ها که سرکارم امروز رو به خودم استراحت دادم دل رو زدم به دریا و از خیر اضافه کاری و پولش گذشتم بعدهم فکر کردم کدوم زنی در ماه ۴۰۰ ساعت کار میکنه که من بکنم اینه که الان هنوز تو تختم و تازه بعد از یه خرده وبگردی میخوام بشم زن خونه و پاشم کارهای خونه رو بکنم.اون هم چه خونه ای اگه اینجا بودید فرار میکیردید.تخت به هم ریخته... سه تا سینک ظرفشویی پر از ظرف ...نهار ندارم....خونه هم به جارو و هم به تی کشی نیاز داره ...همه جا رو هم خاک گرفته یک بند انگشت....تازه یه لحاف هم وسط اتاق دارم که ۳ روزه دارم ملافه اش رو میدوزم هر شب یه طرفشو دوختم انشاالله امروز تموم میشه یعنی باید تموم بشه ...از اتوکشی هم که نگید ...هی دوستام میگن بده اتوشویی ولی مگه این پول دوستی لامذهب میذاره؟ کف حمام و دستشویی هم باید شسته بشه .آخه یکی نیس بگه بابا مگه من توالت شورم؟وای چقدر کار.........کمممممممممک......
*****
من واقعا" یه کارگر دائم لازم دارم .خوش به حال مامانم که لااقل یکی هس بهش کمک کنه .الان ساعت ۵ بعداز ظهره ناهار که نخوردم یعنی نپختم که بخورم با یه کمی شیرکاکائو سر شکم بیچاره رو شیره مالیدم اگرچه میخواستم بخورم هم چیز زیادی نمیخوردم این اواخر اینقدر بهم گفتن چاقی که شروع کردم به رژیمی خوردن(نه اینکه خدای نکرده فکر کنین چاقم ها نه هیکلم مث جنیفر لوپزه !!!ولی خب مردمن دیگه چش ندارن ببینن یه چیزی میگن ) ولی خب کارها تقریبا" تموم شد تازه این وسط چند بار هم به اینترنت سر زدم فقط اتوکشی مونده که تا شب تمومه. بیچاره ما زنها یه روزم که تو خونه ایم اینم عوض استراحتمونه.دور از جون شما همش به خر حمالی گذشت ولی بازم بهتر از سرکار رفتنه .باز زنهای خونه دار وضعشون از ماها بهتره والله یه استراحتی دارن همیشه هم زبونشون سر شوهره درازه که تو جلو پیشرفت منو گرفتی .نمیگن که عرضه کار پیداکردن نداشتم.حالا آقایون روز تعطیل یا با دوستاشون گردشن یا خوابن یا روزنامه میخونن و گاهی هم وقت بشه یه غری به ما میزنن بعد اگه ما درهفته ۲ ساعت بخوایم یه آرایشگاه بریم به نظرشون خیلیه. خلاصه الان خونه مرتبه اگه خواستین تشریف بیارین.....دیگه بی جنبه بازی درنیارین بگین آدرس بده ........تعارف کردم ایرونی ایرونی....
ايران هربار تا چند قدمي مذاكره با آمريكا پيش رفته ولي باز از پشت درهاي اتاق مذاكره برميگردد.
آز آنجا كه ايران در سالهاي جنگ ايران و عراق مامن بسياري از مقامات عراقي بوده است و از اين رهگذر اكنون تعاملات بسيار دوستانه با آنها دارد همچنين نفوذ درحوزه علميه نجف كه ساليان سال محل تدريس بسياري از طلاب و علماي ايراني بوده است و هريك از آنها دايره تسلطي بسيار گسترده در عراق دارند ،آمريكا مدتي است كه تحت عناوين مختلف از ايران درخواست كرده تا با هم بحران حال حاظرعراق را حل كرده ونا آراميهاي موجود در عراق را آرام سازند .اما اين بار نيز ايران به نحوي از اين كار طفره رفت. غلامحسين الهام سخنگوي دولت در مورد آمادگي دولت آمريكا براي مذاكره با ايران و سوريه خواستار تغيير روش آمريكاييان شد.به گزارش ايرنا الهام در نشست خبري خود آنچه را كه چرخش 180 درجه در سياستهاي آمريكا ميخواند تحولي مثبت توصيف كرد و گفت : اگر آمريكايي ها اين تصميم را بگيرند مشكلات و مسائل قابل حل است.
به هرحال ايران اينبار نيز نشان داد كه در عمل بالاخص براي حل مسئله عراق پاي ميز مذاكره نخواهد رفت چرا كه اولا"ايران از اغتشاشات موجود در عراق براي گسترش نفوذش در خاور ميانه بيشترين بهره را ميبرد ،ثانيا"اگرعراق آرام شده و خيال آمريكا از اين بابت آسوده شود تنها نيروهاي نظامي خود را از اين كشور خارج ميكند ولي نيروي سياسي خود را همچنان در منطقه حفظ كرده و با زنگ تفريحي كه به نيروهاي نظامي خود و اذهان عمومي ميدهد آنها را آماده نبرد با ايران مينمايد ، چه بسا از همين ناوي كه اكنون در خليج فارس مستقر كرده براي حمله به ايران استفاده كند ، لذا ظاهرا از ديد دولت ايران اين ناآراميها فعلا" به سود ايران و در كل به نفع منطقه است.
به اين ترتيب اگرچه در شرايط امروز آمريكا و پيروزي دموكراتها در انتخابات ميان دوره اي اخير در اين كشور و مخالفت اذهان عمومي با به راه اندازي جنگي جديد از جانب آمريكا اين امربعيد به نظر ميرسد اما از اظهارات اخير اولمرت نخست وزير اسراييل و متحد ديرين آمريكا در ديدارش با كاندوليزا رايس وزير امور خارجه آمريكا در 12 نوامبر مبني بر اينكه از حمله نظامي به ايران دفاع نميكند ولي به عنوان آخرين راه حل به آن مي انديشد و گاهي آخرين راه حل تنها راه حل است نبايد ساده گذشت.
"چه کسی امیر را کشت "عنوان دومین فیلم مهدی کرم پور پس از فیلم جایی دیگر است.او که تا کنون چند فیلم کوتاه ساخته در شکل سینمایی خود از فرم غیر روایی خطابه ای استفاده میکند که در سینمای امروز ایران و جهان چندان رایج نیست.در این شکل سینماگر میکوشد از طریق صحبت رو در رو واقعه را به تماشاگر اثبات کند .گذشته از قالب فیلم موضوع فیلم این است که امیر مرده و همه بازماندگان از دوست صمیمی /همسر/ دختر /پزشک معالجش و حتی منشی او و... در سوگ او گریه کرده و در رثای او حرف میزنند.اما پس از مدتی که حال و هوای عزاداری به پایان رسید همه شروع به بدگویی از او کرده و در واقع معلوم میشود که هرکدام از آنها به نوعی از امیر نفرت داشته اند. این فیلم داستان قضاوت جمعی راجع به شخصی است که فردانیت فرد را زایل و آن را در خود حل میکند و اگر فرد به مقابله برخیزد محکوم به فناست.همانطور که در مورد امیر که از لمپنیسم/خرافات/دروغ و دورویی خسته شده و به دنبال مامنی برای خود است صدق مینماید.در واقع مشکل کاراکتر فیلم (امیر)یکی از معضلات این عصر است .
به گفته کارگردان تمام شخصیتهای این فیلم یک مشکل روانشناسی دارند که اعمالشان را تحت تاثیر قرار میدهد به طور مثال حمید یک شخصیت اگزوئید انزوا طلب است یا زیبا (همسر)مجموعه ای از دو مرض سایکوئید و نوروتیک را به همراه دارد. اما همگی به اتفاق یک مشکل دارند و آن دورویی و دروغ فاجعه بار وجودی آنهاست.
در واقع ما در دنیای امروز که در معرض هزاران نوع از اطلاعات قرار داریم باید قدرت پردازش آن را هم داشته باشیم وگرنه آن میشود که نباید.
شناسنامه فیلم
نویسنده و کارگردان:مهدی کرم پور
مدیر فیلمبرداری:مهرداد فخیمی
تهیه کننده:مرتضی رزاق
بازیگران: خسرو شکیبایی.نیکی کریمی.آتیلا پسیانی.محمد رضا شریفی نیا.مهناز افشار و امین حیایی
دیشب اختتامیه سی و ششمین جشنواره فیلم رشد در تالار وحدت با حضور وزیر آموزش و پرورش و معاونت سینمایی آقای جعفری جلوه و جمعی از فیلمسازان کارگردانان و هنرمندان این جشنواره در حالی به پایان رسید که در هیات داوران در بسیاری از بخشها هیچ فیلمی را شایسته دریافت جایزه ندانست و در بخشهای دیگری نیز بعضا" هیچ فیلمی را مستحق جایزه زرین یا سیمین ندید.
در این بین دریافت جایزه و تقدیر در بخش کودکان استثنایی به فیلمهای "پرنده کوچک خوشبختی" و "رابطه" ساخته های خانم پوران درخشنده رسید.که البته از ساخت هر کدام بیش از ده سال میگذرد و ما علت شرکت و برنده شده این فیلمهای یک دهه قبل را اصلا" نفهمیدیم.
در کل امیدواریم اگر قرار است اینگونه جشنواره ها زیربنای سینمای فردا باشد همت دست اندرکاران و یاری دولتمردان بیش از این باشد که در سی و ششمین جشنواره رشد شاهد بودیم.
حمله وحشيانه ديروز اسراييل به بيت حانون واقع در شمال نوار غزه نشاندهنده گسترش جنايات ضدبشري و ضد انساني صهيونيستها در فلسطين است .همچنين تاكيد معاون نخست وزير اسراييل كه از حزب تندروي موسوم به "اسراييل خانه ما" برخاسته است، بر جدايي فلسطينيان 1948 از اين منطقه و پاكسازي نوار غزه از اعراب مويد اين ادعاست كه با پيروزي حزب الله در لبنان و شكست اين دشمن تا بن دندان مسلح ضربه سختي بر پيكره اصلي اين رژيم غاصب وارد شده است كه تاب تحمل در برابر آن نداشته و به دنبال تلافي ماجرا در مناطق ديگر است.
اسراييل كه فلسطينيان را خطر استراتژيك در اين منطقه ميداند حملات مرگبارش را از يكم نوامبر در نوار غزه شروع كرده و همچنان با به گلوله بستن صدها زن و كودك بي پناه سعي در خاموش كردن آتش افروخته درون خود را دارد.
از طرفي سكوت مجامع بين المللي و بارز تر از همه سكوت دبير كل جديد سازمان ملل و حمايت غير مستقيم دولتهاي غربي از اسراييل و همچنين كر بودن محافل حقوق بشر در برابر صداي ميليونها مسلمان معترض در سراسر جهان گواه اين است كه اسراييل در اين جنگ تنها نبوده و از حمايت ويژه غرب بالاخص ابرقدرتها كاملا" برخوردار است.
ما تو این وبلاگ اینقدر از بنزین گفتیم که وبلاگمون بوی بنزین گرفت، حالا اگه مثل وبلاگ قبلی به انفجارش منجر نشه شانس آوردیم.
بالاخره پس از مدتها ،بحث بنزین با برداشت از ذخیره ارزی پایان گرفت و مجلس به دونرخی یا چند نرخی شدن آن رای نداد.تایید این مطلب را که قبلا" در مطلب "بنزین" نوشته بودم ولی موضوع اینجاست که آیا ماسالها قبل که بوی چنین خطری به مشاممان رسید بهتر نبود به جای دست کردن در کندوی زنبور و کور کردن چشم دیگران با انرژی هسته ای و تراشیدن میلیونها دشمن در سراسر جهان به فکر برنامه استراتزیک برای فرآیند تولید بنزین میبودیم تا در این مملکت که ۶۵ درصد نفت جهان را در اطراف (حوزه خلیج فارس) دارد به گدایی بنزین که از فرآورده های نفت است نمی افتادیم و با ذخیره ارزی کارهای زیر ساختی دیگری انجام میدادیم؟
هر چند که این خانه از پای بست ویران است.زیرا در زمان شهرداری آقای احمدی نژاد طرح مونوریل هم برای توسعه ناوگان حمل و نقل شهری تصویب شد و بابت آنهم در پاییز ۱۳۸۲ مبلغ ۱۵۰ میلیون تومان از صندوق ذخیره ارزی برداشت صورت گرفت ولی پس از گذشت چند سال به این نتیجه رسیدند که طرح کارشناسی نبود و امکان انجام آن وجود ندارد.اینهم از کار زیربنایی...
سلام
اولا"ببخشید که آپ کردنم دیر شد.چون چند روزه که یه کار ترجمه سنگین و فوری دستمه و آنقدر شبها کا ر دارم که تقریبا" هرشبم رو داره به صبح فردا وصل میکنه .من که نفهمیدم چرا هر کی تو این شهر ترجمه فوری داره و روزی ۳۰ صفحه کار میخواد شماره منو میگیره .مثل اینکه بیکار تر از ما پیدا نمیکنند ولی حالا که سر درد دلم باز شد از همین تریبون اعلام میکنم به خدا من بعد از ۱۲ ساعت کار تو شرکت دیگه نمی تونم شبی ۲۰-۳۰ صفحه هم ترجمه کنم اونهم با این سنی که ازم گذشته .بابا این کارها مال زمان ۱۷-۱۸ سالگی بود حالا ۱۰ -۱۲ سال از اون موقع ها گذشته.این پست رو هم به خاطر قولی که به یک عزیزی داده بودم که امشب حتما" مینویسم از وسط کار به سراغش اومدم و مزاحم شما شدم. بگذریم برویم سر اصل مطلب.
چندی پیش آمریکا بازی رایانه ای طراحی و در سراسر دنیا پخش کرد که در آن به پایگاههای تسلیحاتی ایران بویژه پایگاههای انرژی اتمی حمله ومیشود آنهارا نابود میکنند .در جواب ایران هم بازی ای طراحی کرد که در آن یک نفتکش آمریکایی را در تنگه هرمز محاصره و بعد هم منهدم میشود.تا اینجای کار OK.
اما حالا حضرات براي اين بازي رزمايشي اخير آمريكا و متحدان عربي و اروپاييش در خليج فارس چه بازي اي تدارك ديده اند ؟ ظاهرا" كه فرار را بر قرار ترجيح داده اند و فقط سكوت كرده اند.راستي چرا اين موضوع به اين مهمي حتي يك تيتر درشت رونامه ها را شامل نشد؟البته چرا فقط اعلام كردند كه اين مانور ربطي به ايران نداشته و تهديدي براي ما نيست.....
احتمالا" خبر مربوط به آمادگی کشور برای جمعیت ۱۲۰ میلیون نفر را از قول آقای احمدی نژاد شنیدید و اینکه ایران آمادگی همه جانبه برای این رشد را دارد.
این هم شد داستان افزایش حقوق بی سابقه کارگران و کارمندان که دفعتا" به بیکاری یک میلیون نفر انجامید.فی الواقع ایا تا به حال کسی را دیده اید که با یک جمله این چنین همه چیز را کن فیکون کند؟
همینهاست که به ایشان میگویند معجزه هزاره سوم دیگر.
پدر قاتل امروز آزاد شد.
نه اشتباه نكنيد اين يك تيتر از صفحه حوادث روزنامه نيست.ماجراي قتل يكي از دوستان من است. مرگ دختر تحصيلكرده ، زيبا ، خوش بيان و جذابي كه اگر يكبار او را مي ديديد هرگز فراموشش نمي كرديد.
حتي هم كلاسيهايش در دانشكده شيمي از او به گل سرسبد ياد ميكردند.دختري كه دربعداز ظهر28 مرداد ماه سال 83 در منزل مسكونيشان واقع در شهر ري توسط ضربات چاقوي پدرش از پا درآمد .پدرفرهنگي اي كه گاه رعايت ادب و نزاكتش آزاردهنده ميشد و گاه براي وادار كردن دختران خوش صدايش به آواز در ميهمانيها و مجلس دستان آنان را ميبوسيد حالا تغيير عقيده داده است. مردي كه خوش مشربي اش زبانزد خاص وعام بود و به تنهايي براي گرداندن ميهمانيها و مراسم كافي بود و تا چندي پيش به آوازه خواني شهرت داشت ظاهرا" مداح اهل بيت شده و حالا بد لباس پوشيدن دخترانش او را غضبناك كرده است. آنقدر به موضوع فكر كرده و در اين مورد مصصم است كه در عين خونسردي با يك ضربه كارد روميناي 29 ساله را از پاي درآورد و با 46 ضربه به مليناي 23 ساله (دختر كوچكترش) او را هم براي هميشه از ناحيه دو دست معلول كرد.