اين سوالي است كه مدتهاست ذهن اكثر ايرانيان و تمام تحليلگران سياسي و منطقه اي را به خود مشغول كرده است ، اما با پيشامدهاي اخير ديگر پاسخ مثبت به آن چندان دور از ذهن و دشوار نمي نمايد.
از هفته قبل كه بوش با بر عهده گرفتن مسئوليت شكست طرحهايش در عراق تصميم به گسيل 20000 سرباز ديگر به عراق و تقويت نيروي پياده نظام خود در انجا را گرفت ،مسلم شد كه مرد شماره يك آمريكا به اين آساني ها ،شكست استراتزيهايش را نميپذيرد و عليرغم فشار دموكراتها و اكثريت مردم اين كشور بر پايان اين سناريوي بيهوده بر ادامه ان ابرام دارد ولو در قبال اين عدم كوتاه آمدن بهايي بس سنگينتر بپردازد.پس با روبرو داشتن حريف چنين سرسختي انتظار اغماض از آمريكا در مسائل اتمي ما و كمك ايران به تروريست جهان و .... و يا پيروزي ما با اميد پيروزي حق عليه باطل (البته با اين فرض كه حق با ماست) خواب و خيالي بيش نيست و ما هم كه يك به يك تمام متحدانمان را در سرتاسر جهان از دست ميدهيم ، به كشوري تنها و البته زياده گو تبديل شده ايم.
در همين راستا پس از دهن كجي روسيه و هند به پشتيباني از ايران ، چين هم از اتحاد خود با ايران دست برداشته و به آمريكا قول همكاري داد. تنها حاميان ما در منطقه هم كه اعراب بودند و از بس بر سر شيعه و سني با آنها به مجادله پرداختيم و با ادعاهاي گاه و بيگاه خود را تبديل به تهديدي براي منطقه كرديم كه خانم رايس با يك سفر كوتاه توانست حتي آنها را كه برادر ديني ما بودند هزاران فصل مشترك تاريخي و فرهنكي با هم داشتيم در طرفه العيني آنها را آز آنسوي جهان با خود هم پيمان نمايد ودر برابر اين كار ما چه كرديم؟به تلافي هم پيماني اعراب ثروتمند با آمريكا به ملاقات با هوگو چاوز كه رييس جمهوريكي از فقيرترين كشورهاي جهان است و برای راه اندازی یک خط مونتاژ سمند به دیدار مدیرعامل ایرانخودرو میاید مرویم و اتحاد با اورتگا كه رييس جمهور يكي از كوچكترين كشور هاي دنياست را جز افتخارات خود ثبت میکنیم و بر خود میبالیم که در حیاط خلوت آمریکا متحد و هم پیمان داریم .راجع به مورالس هم چيزي نميگويم كه او از همه معلوم الحال تر است.حال چنين هزينه اي از بيت المال چه منفعتي براي اين كشور و مردمش كه اين هزينه ها را ميپردازند دارد جز از دست دادن هر چه بيشتر فرصتها ،ما كه نميدانيم.
اينگونه است كه به روال سابق همچنان خوشبينانه اميدواريم كه جنگي در ايران در نگيرد و ايران به سبك و سياق سالهاي گذشته كه سعي بر جنگ در بيرون از مرزهاي ايران داشت (مثل جنگ با امريكا در خاك لبنان به عنوان حماس) ،همچنان بتواند دروازه هايش را در برابر زبانه هاي آتش كه هر لحظه صداي جرقه هايش كشدارتر به گوش ميرسد ، حفاظت نمايد.و همانگونه كه هنگام ارجاع پرونده مان به شوراي عالي امنيت و سپس تصويب قطعانامه تحريم فقط چشم و گوشمان را بستيم كه نبينيم و نشنويم ،و گفتیم این قطعنامه کاغذ پاره ای بیش نیست فقط دنیا را معلوم نشد که چرا ما برای عدم تصویب یک تکه کاغذ پاره اینهمه جوش میزدیم و از رفتن پرونده مان به شورای عالی امنیت میترسیدم وبر همین سیاق زمانیکه كه در اربيل به دفتر روابطمان حمله كردند و با چند شعار سر وته قضيه را به هم رسانديم ، که البته کاری هم نمیتوانستیم انجام دهیم چون کاری که امروز آمریکا انجام داده ما با شدت هر چه تمام تر در سه دهه پیش در مورد سفارت امریکا در ایران انجام داده بودیم.البته ما مدعی بودیم آنجا لانه جاسوسی است و امروز آمریکا نیز با همین ادعا چنین کاری صورت داده است.همچنان خوشبين باشيم كه جنگي در راه نيست.
اگرچه ديگر شنيدن صداي موشكهاي آمريكا و اسراييل که جدیدا" اعراب منطقه را نیز باخود همصدا کرده و قبل از هرجا نيروگاه هاي اتمي ما را نشانه رفته اند چندان سخت نیست و قدرت شنوايي بالايی نياز ندارد و عنقريب اگر دولت ما به راه خود ادامه داده و همچنان بر موضع گیریهای خود اصرار نموده و دل خوش به هم پیمانی چند کشور بی مایه باشد و خاتمی و هاشمی هم با استفاده از پیشینه شان در جهان اقدامی در جهت بهبود اوضاع نکنند و علمای دینی هم همچنان به سکوت ادامه داده و وارد مذاکره با علمای جهان اسلام در جهت تثبیت موقعیت ایران در منطقه نشوند شايد كمتر از به پايان رسيدن امسال اولين شعله هاي آتش در خانه هاي ما روشن شود و هزاران سورتی پرواز بمب افکنها و صدها عدد کروز نصیبمان شود و دوباره كيو كيو ، بنگ بنگ.
چند روزی بود که از گوشه وکنار در خصوص برگزاری همایش مهندسی فرهنگی در مرکز همایشهای صدا و سیما شنیده بودم .این بود که وقتی تلویزیون را روشن کردم و دیدم که شبکه دو در حال پخش مستقیم این همایش است روی همان کانال ماندم تا ببینم چه خبر است.سخنرانی حداد عادل رییس محترم مجلس شورای اسلامی در حال پخش بود که ظاهرا" تازه شروع به اظهار فضل فرموده بودند.
ایشان ابتدا مهندسی را معنی فرمودند و گفتند : "مهندسی از هندسه می آید ، هندسه هم یعنی اندازه. لغت اندازه از فارسی به عربی رفته و در آنجا هندسه معنی شده است.و هندسه معرب اندازه است." در اینجا کسی نبود به ایشان یادآوری کند که شما که راجع به اینکه چه لغتی از چه زبانی به چه زبانی رفته صحبت میکنید بهتر است کمی زبانشناسی مطالعه بفرمایید و بدانید که قدمت لغت "هندسه" بسی بیشتر از"اندازه" است. از این قبیل اشتباهات (به زعم خودشان لپی )در یک سخنرانی ۲۰ دقیقه ای آتقدر زیاد بود که از حوصله این متن خارج است.پس میگذارم و میگذرم.
حدود نیمی از وقت به معنی کردن کلمه "مهندسی" گذشت .که جالب ترین قسمت آن این بود که فرمودند " من چون رشته تحصیلی ام مهندسی نبوده و فیزیک بوده، زیاد نمیتوانم در این خصوص حق مطلب را ادا کنم و اگر یک مهندس میخواست حرفهای مرا بازگو کند شاید کاملتر و جامع تر میگفت." باز در اینجا کسی نبود به ایشان خاطر نشان سازد که :حال که خودتان به مهندس نبودنتان اذعان دارید، لطف بفرمایید تشریف بیاوردید پایین تا لااقل وقت به یک مهندس برسد.البته تا جایی که دوربین نشان داد ما که به جز چند چهره سیاسی چیز دیگری ندیدیم.
دریغ از یک چهره فرهنگی در همایش" مهندسی فرهنگی"!!!
البته تعجبی هم ندارد ، چون فرهنگ از نظر ایشان حفظ حجاب(که اشاره ای هم در لفافه بدان کردند) و پایبندی به اصول مقدس نظام و برگزاری محرم و سانسورهرچه بیشتر فیلمها و کتابها و توقیف روزنامه ها و در یک کلام تعطیل کردن اندیشه خلاصه میشود که درا ین روزها بیش از پیش شاهد آنیم.
برای برآوردن چنین حاجاتی هم الحق و الانصاف خوب مدعوین و شرکت کنندگانی داشتند.در هر حال سخنرانی ایشان که احتمالا" بلند پایه ترین مقام شرکت کننده آنروز نیز بودند بیش از حرفهای یک شاگرد دبیرستانی با ذکاوت نبود .یعنی نیمی از وقت به معنی کردن کلمه مهندسی گذشت .از معنی کلمه فرهنگ هم که بعلت نداشتن ذره ای فرهنگ خوشبختانه گذشتند.یک سوم زمانشان هم به نقل خاطره ای از زمان معاونتشان در آموزش و پرورش و ضد حال زدن به پیرمردی که اصلا"معلوم نشد که بوده و چگونه سر از شورای معاونین !!! آن زمان در آورده گذشت.بقیه اش هم بیان چند جمله از مقام معظم رهبری بود .
حالا مقاله ایشان چه بود و چه پیشنهاد و راهکاری داشت ودر آن چه فکری برای فرهنگ این مملکت شده بود و حضار چه طرفی از آن بربستند ما که نفهمیدیم.ما که چیزی جز سردرد بیشتر و افسوس نصیبمان نشد.
ولی یک نکته که از روز اولی که من عبارت" مهندسی فرهنگی " را شنیدم به نظرم جمع اضداد آمد این است که بقول اقای حداد مهندسی با عدد و رقم سر و کار دارد با داده های معین در یک شرایط معین حاصلی معین بدست می آید.و قابل محاسبه ترین و قابل پیش بینی ترین علم ریاضیات است که در محیطی انتزاعی همه چیز قابل محاسبه است .یعنی همواره در همه جا 2+2= 4 .
حتی در فیزیک همه قوانین در همه جا صدق نمیکند.یعنی مثلا" یک انسان که بر روی زمین 60 کیلوگرم وزن دارد درکره ماه چنین وزنی ندارد.(حتما"روش محاسبه اش را شما بهتر از من میدانید).چون قانون محاسبه جرم در زمین با کره ماه فرق دارد.در طبقه بندی علوم قابل پیش بینی اول ریاضیات قرار دارد بعد فیزیک و....و علوم اجتماعی و روانشناسی که با انسانها سرو کار دارد در رده های اخر هستند و همانگونه که میدانیم فرهنگ با تک تک انسانها سر و کار دارد یعنی با غیر قابل پیش بینی ترین موجودات جهان.حال این دوستان با چه راهکاری این غیر قابل پیش بینی ترین موجود را میخواهند مهندسی کنند و به رشته عدد و رقم بکشند الله اعلم!یا ما سرکاریم یا خودشان که با صرف چنین هزینه های هنگفتی چنین همایشهایی بر پا میشود و جالب اینجاست که همایشی که در تلویزیون که مخاطبش همه اقشار مردم هستند هم پخش زنده میشود بدون اینکه هیچ یک از صاحبان قلم و اصحاب اندیشه از فراخوان مقالات آن خبر داشته باشند و این همایش با حضور خودشانیها انجام شد و لابد نتایجش قرار است کل فرهنگ جامعه را هم سامان بخشد.
بعدالتحریر:
امروز حالم بد بود ، سرکار نرفتم .مشغول تایپ این مطلب بودم که شادی پرورش زنگ زد.پرسید:چیکار میکنی.گفتم دارم راجع به مهندسی فرهنگی مینوسم.قاه قاه خندید و گفت :تو رو چه به فرهنگ ؟آخه نه که تو خیلی بافرهنگی؟! آنقدر با فرهنگی که سطل آشغال نیم متری رو وسط رستوران کارخونه خالی میکنی تو سرمردم.تو کجا ؟فرهنگ کجا؟دیدم خداییش راست میگه ولی باز از رو نرفتم و ادامه دادم...
شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب
شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگر رو مي شناسن
شهر هرت جايي است که همه بَدَن مگر اينکه خلافش ثابت بشه
شهر هرت جايي است که دوست بعد از شنيدن حرفات بهت مي گه: دوباره لاف زدي؟؟
شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر
ندارند
شهر هرت جايي است که درختها علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت
تر برانند
شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان
را درمان کنند
شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه
قدم زدن را با همسران ندارند
شهر هرت جايي است که همه با هم مساويند و بعضي ها مساوي تر
شهر هرت جايي است که براي مريض شدن و پيش دکتر رفتن حتماْ بايد پارتي داشت
شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده
چند چادر برپا کرد
شهر هرت جايي است که خنده عقل را زائل مي کند
شهر هرت جايي است که زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است
،اونوقت بهش مي گن مرواريد در صدف
شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول
تاکسيشونو در بيارن
شهر هرت جايي است که 33 بچه کشته مي شن و ماموراي امنيت شهر مي گن: به ما چه
. مادر پدرا مي خواستند مواظب بچه هاشون باشند
شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرند اما سريالاي تلويزيونيشو توي کاخها مي
سازند
شهر هرت جايي است که 2 سال بايد بري سربازي تا بليط پاره کردن ياد بگيري
شهر هرت جايي است که همه با هم خواهر برادرن اما اين برادرا خواهرا رو که نگاه مي کنن
ياد تختخواب مي افتن
شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه
شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه
شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي
شهر هرت جايي است که همه شغلها پست و بي ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار
شهر هرت جايي است که وقتي مي ري مدرسه کيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي
شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است
شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه...
شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه:
نمي دونم هر چي بابام بگه
شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني و شام مي
دي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن
شهر هرت جايي است که هرگز نمي شه تو پشت بومش رفت مگر اينکه از يک طرفش بيفتي..
شهر هرت جايي است که.........
خدای چقدر این شهر به نظرم آشناست
امروز 17 ديماه ، سي و نهمين سالمرگ جهان پهلوان تختي است. در اينكه تختي قهرمان بزرگي بود حرفي نيست،در اينكه بيشترين مدال المپيك را دارد شكي نيست.در اين كه اين مملكت همواره نياز به بت و اسطوره سازي دارد نيز سخني نيست. همه نيك ميدانند كه درزلزله بويين زهرا به پاري مردم ستمديده شتافت.كه در آن روزگار غرور و منيت را زير پا گذاشت و در راه خدمت به اين ملت گام برداشت. ودر اينكه از بسياري از همعصران خود گوي سجاياي اخلاقي را ربوده بود ، نيز ترديدي نيست. پدرهايمان هنوز به اينكه در مسابقه اي به دست آسيب ديده حريفش دست نزد و مبارزه جوانمردانه را به حد اعلي به جا آورد به او ميبالند.
اما پهلوان يعني چه؟ جهان پهلوان يعني چه؟
در ادبيات كهن ما پهلوان به كشتي گيري گفته ميشود كه در روزگار خود با ديو يا ددي مبارزه كرده و او را شكست داده باشد، آنهم در راه ميهن و هدف مقدس.
اما آيا تختي چنين كرده بود؟ آيا اينكه هنگام بستن بازوبند پهلواني رويش را از شاه برگردانده ،دليل بر مبارزه است؟ آيا جانش را در راه ميهن از دست داد؟ نه .همه آنها كه قدري در احوال وي نظر كرده اند ميدانند كه اينچنين نيست و نيك ميدانند كه سياستمداران آن روزگار و بعد هم اين روزگار از مرگ وي بهترين استفاده ابزاري در راه سياست را كردند. چون برخي از آنهايي كه عكس تختي هنگام دريافت بازوبند پهلواني را ديده اند ، عكس دونفري او را با شاه در حال مذاكره خصوصي هم ديده اند. نمیخواهم پرده دری کرده باشم فقط از این همه زود باوری این مردم در عجبم!که چگونه همواره یک عکس را قاب طلایی گرفته و بیشتر نیازمند حضور یک قاب بردیوارند تا واقعی بودن عکس!
آقاتختي مرد بزرگي بود ، قهرماني نيك سرشت كه مادر فلك براي داشتن فرزندي چون او سالها بايد صبوري كند .
ولي اويي كه در اجتماع چنين پهلوانی بود ايكاش کمی از اینهمه نیک سیرتی را با خود به خانه میبرد و قدر زني كه چهل سال تمام حاضر نشد اسطوره ملي مردم را ويران كند –اگرچه كه قطعا" ميتوانست- را بهتر ميدانست.
همه ميگويند تختي را كشتند، تختي جانش را از دست داد، تختي جوانيش به باد رفت ،اما هرگز هيچ كس جواني بر باد رفته زني تنها كه فقط نقش يك قرباني را در كنار او بازي كرد نديدند.تختي با مرگ يا كشته شدنش به يك افسانه ملي بدل شد ولي شهلا كه او هم با مرگ تختي هزار باره مرد و در زير بار تهمت قدش خميده شد ، چه شد؟
بعدالتحریر:
امروز نیز به پاسداشت حرمت پهلوانی و زنده کردن آنچه که وطن پرستی مینامندش چون هر سال بر مزارتختی در ابن بابویه گرد هم می آییم.
خبري كه اينروزها تقريبا" نقل كليه محافل سياسي است، موضوع شركت آقاي رحيم مشايي معاون رييس جمهور و رييس سازمان ميراث فرهنگي درمراسم افتتاحييه اي در تركيه است كه اين مراسم در پايان ظاهرا" به مجلس رقص بدل شده و حضور وي نيز در آنجا محرز است . فيلم اين مراسم كه پانزده ماه پيش برگزارشده است طي روزهاي اخير در يكي از پايگاههاي اينترنتي به نمايش درآمدو تبديل به مسئله اي بغرنج براي دولت شد. پيرو اين مسئله با موضع گيريهاي صريح عماد افروغ رييس كميسيون فرهنگي كار تا جايي بالا گرفت كه رييس سازمان ميراث فرهنگي وگردشگري مجبور به شكايت رسمي از وي شد و افروغ نيز در اظهارات خود تهديداتي كرد كه يكي از آنها اين بود كه چنانچه شكواييه اي رسمي بدستش برسد بقيه فيلم را نيز به نمايش خواهد گذاشت .
در اين بين رييس سازمان ميراث فرهنگي در مصاحبه اي علاوه بر اصرار بر تدين خود بر در كار بودن دستهاي پنهان در ماجرا و نشان دادن يك فيلم قديمي ابرام بسيارورزيد.
اين اشاره به دسيسه سازي باعث قوت گرفتن شايعاتي در بين مردم شد كه صداي يكي از آنها كم كم دارد به گوش مجلسي ها نيز ميرسد. قضيه از اين قرار است كه همانگونه كه به خاطر داريد يكي از گزينه هايي كه بيشترين شانس را براي تصدي رياست سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري داشت از اعضاي فعال كميسيون فرهنگي مجلس و از دوستان نزديك افروغ است و شنيده ها حاكيست كه رييس كميسون فرهنگي مجلس پس از آنكه از دستيابي فرد مورد نظر به اين پست نااميد شد مترصد فرصتي براي جبران مافات بوده است و چه فرصتي بهتر از شركت معاون رييس جمهور در مجلس رقص؟
اينكه اصولا" چنين فرضه اي چقدر صحت دارد با طرح چند سوال پاسخ داده ميشود:
به فرض درست بودن چنين فرضيه اي اين سوال وجود دارد كه آيا با چنين اتهامي ،رحيم مشايي از اين سمت بركنار ميشود ودولت در جهت حمايت از وي عكس العملي نشان نميدهد؟ و باز بر فرض مثبت بودن پاسخ ،آيا فرد مورد نظر رييس كميسون فرهنگي مجلس جانشين وي ميشود؟آيا رييس جمهور در انتخاب فرد جايگزين مختار نيست و با بركناري فردي از يك سمت با يك دسيسه ، اين پست به افراد توطئه گر ميرسد؟ و ديگر اينكه اگر به هر دليلي اين فيلم تا كنون به نمايش در نيامده و اكنون در معرض ديد قرار گرفته ، دليل بر وجود دستهاي پنهان در پس پرده است؟
گذشته از اينها اصولا" آيا با اثبات وجود توطئه ، صورت مسئله كه همانا حضور يك مقام بلند پايه سياسي از جمهوري اسلامي ايران در يك مراسم ضد ديني و ضد ارزشي است پاك ميشود؟
بعدالتحریر:
در مصاحبه ای چهره مشایی را دیدم که با لحنی عاجزانه به تدین خود و قاری قرآن بودنش اصرار داشت .اینرا که همه میدانیم که اگر خلاف این چیزها بود ایشان به این پست نمیرسید ولی حالا یکبار اشتباه کرده !ولی در جمهوری اسلامی حتی یکبار اشتباه از این دست میتواند زندگی افراد را کن فیکون کند.چه بسیار جوانان مومن و متدینی که فقط به جرم یکبار اشتباه شرکت در یک میهمانی یا اصطلاحا" پارتی تمام آینده شان نابود شد! چه بسیار دختران و پسرانی که از ترس به دست کمیته افتادن و بی آبرویی در همان لحظات دستگیری اقدام به خود کشی کردند(موارد شهرک غرب و اکباتان که یادمان نرفته) .حالا چه خوب است که یکبار هم یکی از دولتی ها و حکومتی ها تاوان اشتباهش را پس دهد.البته اگر پس دهد!!!!!!!!
روز شنبه 11 آذر ماه آيين نامه اي از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به كليه كاربران اينترنت و دارندگان پايگاههاي اينترنتي (كليه دارندگان سايت و وبلاگ) مبني بر به ثبت رساندن سايتشان در سايت ساماندهي پايگاههاي اينترنتي ايراني ابلاغ شد و در آن فرصت دوماهه اي به كليه مشمولين جهت ثبت سايت داده شده است و چنانچه شخصي از ثبت سايت خود به هر عنوان در طول مدت ياد شده خودداري كند در پايان مهلت مقرر سايت يا وبلاگ وي مسدود ميگردد كه البته اين قانون وبلاگهايي كه يك پسوند مانند BLOGFA يا PERSIAN BLOG و امثالهم دارد -كه در آيين نامه توضيح داده شده -را شامل نميشود و ثبت آن اختياري ذكر شده است.
همچنين نظارت بر حسن انجام اين كار نيز بر عهده وزارت ارشاد اسلامي نهاده شده است.
تخلفات نيز عبارتند از:
الف – مطالب الحادی و نفی یا تضعیف اصول و ارزش های اسلامی و یا توهین به اسلام و مقدسان آن و اهانت به امام (ره) و یا رهبری
ب – توهین به ادیان آسمانی و کتب مقدس و انبیاء و معصومین و مقدسان
پ – تحریک و تشویق به ارتکاب اعمال علیه امنیت ، حیثیت و منافع جمهوری اسلامی ایران
ت – تحریف مطالب امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری مدظله العالی ، تحریف انقلاب اسلامی ملت ایران و توهین به ارزش های آن .
ث – هر گونه اقدام علیه قانون اساسی و یا تفرقه افکنی و خدشه در وحدت و وفاق ملی و استقلال و تمامیت ارضی و یا القاء بد بینی و نا امیدی در مردم نسبت به مشروعیت و کار آمدی نظام
ج – توهین به اقوام و اقلیت های مذهبی
چ – افشای اسرار و اسناد طبقه بندی شده از قبیل نظامی ، امنیتی و سیاسی دولتی و خصوصی
ح – اشاعه منکرات و ترویج فحشا و مطالب مغایر با عفت و اخلاق عمومی
خ – توهین به اشخاص حقیقی و حقوقی
د – اطلاعات خصوصی و شخصی افراد بدون اخذ اجاره کتبی از آنان
ذ – انجام فعالیت های اقتصادی غیر قانونی از قبیل پولشویی ، تجارت هرمی و غیره .
ر – تبلیغ یا آموزش پایگاه های اطلاع رسانی غیر مجاز
ز – آموزش و ارائه هر نوع روش مقابله با مسدود سازی پایگاه های اطلاع رسانی غیر مجاز (فیلترینگ)
ژ – نشر اکاذیب و افترا
س – برقراری هر نوع پیوند که مبلغ و مروج پایگاه های اطلاع رسانی حاوی مضامین جزء های فوق الذکر باشد.
ش – هر نوع اقدام خلاف شرع یا قانونی دیگر یا مخالف ضوابط و مقررات
گذشته از فيلترينگ بيش از حد و مقاومت در برابر گسترش دنياي مجازي كه بعد از سانسور كتابها و فيلمها و روزنامه ها به امري عادي تبديل شده است ، اين آيين نامه بقدري موارد مبهم دارد كه بنظر ميرسد وبلاگ نويسان منبعد فرار را بر قرار ترجيح داده و قبل از به مخاطره افتادن امنيت شخصي شان خود اقدام به بستن سايت يا وبلاگشان نمايند .
اول از همه در اين آيين نامه هيچ اشاره اي به روشهاي اجرايي حمايت از كاربران مورد تاييد كه از اهداف اين طرح اعلام گرديده ، نشده است و صد البته دليل آن بسيار آشكار است .ممانعت از ايجاد حق براي ديگران!
همچنين مرز بين موارد ممنوع و غير ممنوع مشخص و اضح نيست .مثلا" در مورد افشاي مسائل خصوصي افراد هيچ حد و حريمي مشخص نشده است. نام بردن از اسم همسر يا فرزندان يا بازگويي ميزان تحصيلات شخص ميتواند افشاي مسائل خصوصي باشد .حال آنكه واقعا" اشاره به چنين مواردي مستحق توبيخ و پيگرد قانوني است؟
از موارد مبهم ديگر عدم تعريف مشخص از" تحريف انقلاب" است كه اين عبارت آنقدر بازه گسترده اي را به خود اختصاص ميدهد كه گاه مطلبي بسيار بي ربط ميتواند شامل آن شوديا بالعكس .
اصولا" در لوايح و آيين نامه ها نبايد جايي براي اعمال سليقه وجود داشته باشد حال آنكه در اجراي اين بند سليقه افراد مسئول و مجري حرف اول را خواهد زد.
گذشته از اينها اشكال واضح ديگر در مورد "ترويج پايگاههاي اطلاع رساني غير مجاز"است و اگر نيك بنگريم اين بند بدان معناست كه اگر مطلب مجازي از يك سايت غير مجاز نقل شد ، ذكر منبع ان مستلزم پيگيرد است.كه اين بند خود با قانون كپي رايت در تناقض آشكار است.
از موارد مبهم آيين نامه كه بگذريم به نكته قابل تاملتري برميخوريم و آن اينكه منبعد دوختن پاپوش براي هر دارنده سايتي به راحتي آب خوردن است .زيرا بسياري از دارندگان سايت يا وبلاگ اصلا" افرادي نيستند كه بتوانند حتي به شرط واضح بودن موارد ممنوع ، وجود آنرا در متن يا نوشته خود تميز دهند.زيرا همانگونه كه مستحضريد يك سايت يا وبلاگ، دفتر نشريه و روزنامه نيست كه دبير و سردبير و بعضا" حقوقدان داشته باشد تا موارد مشكل دار از غير از آن تشخيص داده شده و از چاپ و انتشارش جلوگيري شود، لذا امكان هر خبط و خطايي ولو ناخواسته بسيار بالا است. و با توجه به اينكه تذكر به مدير سايت و مسدود نمودن سايت وي طبق ماده 10 اين آيين نامه(اتخاذ تصمیم نسبت به پایگاه های موضوع این آیین نامه مانع طرح شکایت علیه آنها در مراجع ذی صلاح و جبران خسارت و مجازات قانونی نمی باشد .)همچنان مجرميت وي قابل پيگيري است ، خود مصداق بارز امكان سوء استفاده از اين آيين نامه است.
ديگر اينكه آنچه مسلم است اعمال كليه بندهاي اين آيين نامه فقط و فقط بر روي سايتهاي ايراني مقدور است و سايتهاي افراد خارج از ايران قطعا"قابل كنترل نخواهند بود و چه بسيار سايتهاي فارسي زباني كه از خارج از اين مملكت اداره ميشوند .سوالي كه در اين مورد پيش مي آيد اين است كه با پايگاههاي اطلاع رساني فارسي خارج از ايران چه ميكنند؟ البته اين سوال ظاهرا" يك جواب بيشتر ندارد و آن فيلترينگ (مسدود سازي) كليه سايتهاي ثبت نشده است.و اين كار به نوبه خود رتبه جهاني ايران را در زمينه استفاده از اينترنت كه هم اكنون هم در جايگاه اسفبار صد ويكم قراردارد بيش از پيش تنزل خواهد داد. هم اكنون در جهان 102 ميليون وب سرور وجود دارد كه بر روي هريك از آنها تعداد زيادي وب سايت قرار دارد كه اگر نسبت آنرا با ايران كه يك درصد جمعيت جهان را دارد مقايسه كنيم بايد اكنون بيش از يك تا دو ميليون سايت اطلاع رساني در كشور داشته باشيم .در حاليكه تعدا سايتهاي ما بسيار محدود تر از اين آمار است و اينگونه تحديد ها و مسدود سازي ها به هر چه وخيم تر شدن اوضاع اينترنت و كلا"اطلاع رساني در جامعه ما منجر خواهد شد.
فيلترينگ در واقع اعدام مجازي شخص است .بدين معنا كه قدرت حاكم انديشه فرد را سدي در برابر نظم موجود ميبيند ، راهي به جز حذف مجازي وي ندارد در حاليكه انسان مجازي به تعداد كيلو بايتهاي موجود در فضاي اينترنت ميتواند وب داشته باشد.
ضمن اينكه كنترل چنين حجم بالايي از اطلاعات و نوشته در هر ثانيه با امكانات فني و مخابراتي موجود چگونه ممكن است؟ آيا چنين كنترلي به مثابه خواندن روزانه كليه دفترچه خاطرات و روزنوشت ها كه ميتواند حتي بيشتر از تعداد افراد باشد، نيست؟آيا خواندن دستنويس همه ادمها ممكن است و چه نهاد يا سازماني چنين امكاناتي را داراست؟ وآيا تدوين چنين آيين نامه اي گذشته از محدود كردن اطلاع رساني به ايجاد رعب و وحشت بيشتر (با استناد به ماده 10 آيين نامه مذكور) در جامعه اينترنتي نمي انجامد؟و آيا سياست پنهان از اجراي چنين طرحي در حاليكه ميتوانستند با كنترل نا محسوس نوشته ها هم به مقاصد امنيتي خود دست يابند، به واقع جامه عمل پوشاندن بر چنين هدفي نيست ؟
سفرهاي استاني هيات دولت كه ديگر مدتي است به امري عادي تبديل شده است ولي آنچه براي خودشان هنوز عادي نشده و مداوم با كليپهاي آنچناني در سيما به نمايش در مي آيد استقبال مردم در مراسمها ي شهرها و استانها مختلف از آنهاست كه انصافا" هم استقبالهاي با شكوه و پر شور و هيجاني است.در تصاوير صحنه هاي بسياري ميبينيم كه چه با علاقه هرچه تمام تر بر دستان رييس جمهور محبوب بوسه ميزنند و چه صحنه هايي ديده ميشود از چشمان اشكبار پيرزنان و پيرمرداني كه به استقبال مرادشان آمده اند.حتي اگر جماعت بسيجي و سپاهي و دولتيها را هم فاكتور بگيريم بازهم خيل عظيم جمعيت ،شماري است كه از آن به سادگي نميتوان گذشت و انچه كه برايشان قابل استنباط است اين است كه لابد مردم رييس جمهور منتخبشان را خيلي دوست دارند و علاقه وافر آنها را وادار به خلق چنين صحنه هايي ميكند و اين همان شبهه اي است كه براي دولتمردان مدتهاست ايجاد شده است.
حال آنكه اگر كمي به تاريخ بنگريم ملاحظه ميكنيم كه اين مردم تنها به استقبال و بدرقه اين دولت نيامده اند. و صحنه هاي پيشوازهاي بي نظيري كه در همين چند ساله اخير از آقاي خاتمي در شهرهاي مختلف انجام ميشد هنوز در ارشيو سيما موجود است و نمونه هاي بسيار از انبوه جمعيت داريم كه استقبال آقاي هاشمي رفسنجاني آمده اند.و كمي عقبتر همين مردم جلوي پاي بني صدر هم سرو دستها شكسته اند .در نظام طاغوت نيز استقبالهاي شايان توجهي از مقامات دولتي صورت داده اند. كه نمونه هاي بسيار دارد سفرهاي امير عباس هويدا و شهبانو فرح!
پس اين ملت را چه ميشود كه گاه دست در پاي كفر ميشكند و گاه سر در پاي اسلام و حكومت اسلامي؟
واقعيتش را بخواهيد اين مردم در واقع فقط به استقبال قدرت ميآيند ، به استقبال كليددار خزانه نفت، به استقبال صاحب گنجهاي پنهان و آشكار اين مملكت و در هر پيشواز و پسواز پاكتهاي نامه و عريضه است كه در ماشين دولتمردان ريخته ميشود به اين اميد كه شايد گره اي از كلاف پيچ در پيچ مشكلات خود و يا شهرشان حل شود. البته شما هم كه فكر نميكنيد اين نامه هاي بيشمار كه گاهي كل خودرو آن مسئول را پر ميكند همه نامه فدايت شوم است؟ نه اينها همه تقاضا و عجز و لابه و بيان دردشان است و هر گاه كه مسئولي قدم به شهرشان ميگذارد اين ساده دلان او را به چشم حلال مشكلات ميبينند و در پي اش ميدوند و دست و پا كه چه عرض كنم حاضرند جان فدا كنند. اين مردم آنقدر حرف دارند كه شما خود در اخبار نيم ساعته بيست و سي كه شايد تريبون آزادش فقط 5 دقيقه باشد شاهد هجوم هر روزه اين مردم محنت زده و پر درد دل هستيم كه فكر ميكنند شايد صدايشان از اين باصطلاح تريبون به گوش مسئولي برسد.
اينجاست كه به اين نتيجه ميرسيم كه آقايان اين حضورها را خيلي هم نبايد به حساب خود بگذارند ،تا بوده چنين بوده...
1)در اوایل سال 2007 میلادی که 4 نفر از دیپلماتهای ما توسط آمریکا به گروگان گرفته شدند و این خبر تیتر درشت رسانه های ما هم نشد ما را به یاد گروگانگیری سال 1357 و لانه جاسوسی در کشور خودمان انداخت که در پی یک انقلاب روی داده بود و هنوز هم که هنوز است تاوان آنرا میدهیم.خب 57 به 2007 در.
2)ما به حماس کمک میکنیم آمریکا هم طی 8 سال جنگ به عراق کمک کرد. حماس هم به عراق در.
3)ما تسلیحات اتمی داریم .این هم به تسلیحات اتمی اسراییل در.
پس حالا که حسابهایمان با آمریکا صاف شده وقت دوستی است دیگر.نه؟؟؟؟؟
بعدالتحریر:
بالاخره صدام اعدام شد . با فرض اینکه فرد اعدام شده همان دیکتاتور معروف عراق باشد:
1)استثنائا" اینبار با تحلیلهای جمهوری اسلامی موافقم که صدام را به خاطر جلوگیری از افشاگریهای بیشتر اعدام کردند وگرنه او باید میماند و پاسخ میداد .او برگی از تاریخ دیکتاتوری جهان بود که برای ورق خوردنش بسیار زود بود.
2)کاش سردمداران ما از اعدام وی درس میگرفتند و میفهمیدند كه مردم ميدانند کسی که بزرگترین دیکتاتور تاریخ معاصر نام دارد ، کسیکه تنها فردی بود که اجازه ورودمسلحانه به سازمان ملل داشت، کسی که سردار قادسیه نامیده میشد ، کسی که 8 بدل برای خود داشت ، زمانیکه هوس درافتادن واقعی با آمریکا به سرش زد به چنین بلایی دچار شد و دیگر اینقدر مردم این کشور را کودن فرض نمیکردند که فکر کنند هجویات آنها را باور میکنند و باور میکنند آنها که مداوم کوس جنگ با آمریکا و اسراییل میزنند اگر پشت پرده خبری نباشد میتوانندهمچنان زنده باشند و به سفرهای استانی هم تشریف ببرند!!!!
به نقل از وبلاگ دلقک:
متن زیر کاری از احمد عزیزی است . اولین بار آن را از الهام شنیدم . توی یک ورقه پلی کپی بود که بعدها گمش کردم . اصل متن از آنچه می خوانی بیشتر است . ولی من هرچه از ان به یادم مانده است را می نویسم . یکی دو روز اخیر عجیب به یاد الهام بودم .بنابراین :
با عشق و اندوه . این چند سطر را تقدیم می کنم به خاطره الهام سرابیان . که شبی به تنهائی در اتاق یک هتل . زندگی را با یک مشت قرص خواب تاخت زد ....
جانا به جعد و موی تو . بر طره شب بوی تو . وان حلقه گیسوی تو . وان تیغ زن ابروی تو . وان نرگس جادوی تو . از خود بده ما را خبر . ای یار غایب از نظر .
من عاشقی دیوانه ام . از خویشتن بیگانه ام . بر شمع تو پروانه ام . بهر تو در میخانه ام. اتش مزن کاشانه ام . با ان نگاه پر شرر . ای یار غایب از نظر .
رفتی و من مجنون شدم . بر بوی تو هامون شدم . از داغ تو جیحون شدم . وز عشق تو در خون شدم . از من چه می خواهی دگر؟ ای یار غایب از نظر .
شاها غبارت می شوم . فرمانگزارت می شوم . قوش شکارت می شوم . چون جان نثارت می شوم . اخر به کارت می شوم . بی من مگردانی مقر . ای یار غایب از نظر .
ای جان من جان شما این سر به قربان شما . من خود به دوران شما . مردم ز هجران شما . دستم به دامان شما . خونم مریزی بی ثمر . ای یار غایب از نظر .
هر شب ز شوق روی او . مدهوش رنگ و بوی او . مست کف مینوی او . افتاده ام در کوی او . سر می نهم بر جوی او . تا ماه من اید بدر . ای یار غایب از نظر .
جانا سلامت می کنم گردون به نامت می کنم . صاحب مقامت می کنم . ماه تمامت می کنم . وین می به جامت می کنم . آئی به بزم ما اگر . ای بار غایب از نظر .
از نزد من محزون مرو . ای ماه من بیرون مرو . با این دو چشم خون مرو . وز کوچه خود افزون مرو . نزد رقیب دون مرو . زین شحنه گان پرده در . ای یار غایب از نظر .
ای نور من وی نار من . ای اتشین رخسار من. ای دلبر عیار من. در خانه خمار من. اخر چه کردی کار من . با ان وعده های بی ثمر . ای یار غایب از نظر....
مدتي است شاهد فروش اوراق مشاركت دولت و تبليغات گسترده در اين راستا از طرق مختلف از جمله صدا و سيما و ديگر رسانه ها هستيم كه در نظر اول يعني شركت دادن هر چه بيشتر مردم در صحنه هاي اقتصادي. اما هر كس كه حتي سرسوزني از اقتصاد بداند متوجه ميشود كه اصولا" فروش اوراق مشاركت يعني كمبود نقدينگي آن نهاد ،سازمان يا هر جايي كه چنين فروشي به پا كرده است.
چرا دولتي كه وضعيت ذخيره ارزي بسيار خوبي در نيمه اول سال داشت و ارزآوري قابل توجهي هم از فروش نفت بدست آورد با بحران كمبود نقدينگي مواجه است؟ كسي پاسخگوي آن نيست.كسي پاسخگو نيست كه چرا با تمام تبليغاتي كه در راستاي خصوصي سازي ميشود هنوز سعي در خارج كردن نقدينگي مردم از دست آنها و سپردنش به دست دولت داريم و چرا تنها 7 درصد از اهداف خصوصي سازي تحقق يافته و اين مسئله بقدري حاد است كه وزير اقتصاد براي توضيح در اين خصوص به مجلس فرا خوانده شده است. چرا بعد از گذشت سه دهه رد خصوصي سازي و تلاش براي اثبات ناكارآمدي آن ، حالا كه دولت ظاهرا" به اهميت آن پي برده است، باز هم در پي كمرنگ تر كردن نقش مردم و فقط استفاده از پول آنها هستيم؟ آيا خصوصي سازي فقط گرفتن نقدينگي مردم است يا مشاركت همه جانبه آنها؟
چرا دولت ما براحتي عنوان ميكند كه بحران خاموشي در راه است ؟چرا در چند ساله اخير به علت تنگناها و كمبودهاي بودجه اي و اعتبارات وزارت نيرو و بالاخص شركت توانير با تهديدات جدي و جبران ناپذير مواجه شده و اعلام ميكند كه صنعت برق هم در آستانه ورشكستگي قرار دارد و پس از تعطيلي پروژه ها ي اين صنعت كابوس خاموشي در سال 86 مجددا" دامنگير ماست؟ چرا تمام صنايع ما در آستانه ورشكستگي قرار دارد؟
چرا كسي پاسخگوي هزينه هايي كه براي انرژي هسته اي صرف ميشود و نتيجه اش تحريم و قطع رابطه با ديگر كشورهاست نميباشد و مسئولين ما اعلام ميكنند كه اين تحريمها به حال ما فرقي ندارد !!! و اينقدر دچار سردرگمي در اطلاعات نادرست هستيم كه ظاهرا" هيچ يك از ما توجيه نيست كه عواقب اين موضع گيريهاي تند چيست. ما تا كي بايد نفت بفروشيم و تسليحات نظامي توليد كنيم؟ نفت بفروشيم و هزينه انرژي هسته اي صلح آميزكنيم؟ حال اين انرژي چقدرقابليت صلح آمیز بودن و تنها مصارف تامين سوخت دارد اشاره به چند نكته ضروري است:
نیروگاه هسته ای که توسط روسها در حال ساخت است احتیاج به سوخت ویژه ای دارد که طبق قرار داد تامین ان به وسیله خود روسها صورت خواهد گرفت . بنابراین اورانیوم غنی سازی شده توسط ایران مطلقا و به هیچ وجه نمی تواند به عنوان سوخت در این نیروگاه مصرف شود .
هزینه ای که ایران برای غنی سازی اورانیوم پرداخت می کند بسیار بسیار بیشتر از قیمت همین ماده در بازارهای جهانی است .
علی رغم آن چیزی که ما فكر ميكنيم ایران از لحاظ معادن اورانیوم مطلقا غنی نیست و حتی به اندازه مصرف یک نیروگاه هم در ایران اورانیوم نداریم . و ما در اینده مجبوریم وارد کننده این ماده باشیم .
بازار جهانی اورانیوم غنی شده یا سوخت هسته ای بسیار تخصصی است و برای هر نیروگاهی احتیاج به نوع ویژه ای از اورانیوم است که بدین ترتیب برای اورانیوم غنی شده صادراتی ما !!! هیچ مشتری وجود نخواهد داشت ..
امروز یک پست نوشته بودم که مربوط به اعترافات شب یلدا بود (بازی ای که حتما" شما هم اینروزها در آن شرکت کردید) .من هم طبق معمول ۵ تا اعتراف نوشته بودم و در پایان هم ۵ نفر را طبق قاعده بازی به شرکت در آن دعوت کردم که یکی از آنها سرکار خانم دکتر کدیور عزیز بود.
ایشان در پاسخ نوشتند:
از لطف یلدایی شما ممنونم.من اهل اعترافات از این نوعش نیستم.مولوی گفته ست:
دربیان این سه کم جنبان لبت
از ذهاب و از ذهب وز مذهبت
بنده هم با عرض پوزش از عزیزانی که برای این پست نظر گذاشته بودند بدلیل ارادت بیش از حدی که به خانم کدیور دارم اندرز نقل شده ایشان را رعایت نموده و کلا" پست اعترافات شب یلدا را حذف کردم. اگرچه میدانم حذف پست در قانون وبلاگ نویسی کار چندان پسندیده ای نیست ولی چون پست خیلی جدی ای نبود و در اکثر وبلاگها با دروغهای سیزده هم آمیخته بود این اجازه را به خود دادم. عذرم را بپذیرید.
بعدالتحرير:همه دوستان اينهمه تو اين بازي چرت و پرت گفتند كسي بهشون نگفت .....به چند؟ما دوكلمه بي ربط گفتيم كلي اعتراض شنيديم.بابا جان مگه كسي كه سياسي مينويسه و بقول يكي از دوستان به اوضاع جاري مملكت گير ميده نميتونه يه روز هم مثل بقيه بازي كند؟
دوستان کلی ما رو خجالت دادند و شرمنده کردند.خوشحالم هنوز تو مملکتی زندگی میکنم که اگه بگم تنهام یا کمک لازم دارم خیلیها (مونث و مذکر)بی هیچ چشمداشتی حاضرند به یاریم بیاند. تو این هیچستان دوستان نعمتند .
قضیه از این قراره که بعد از پست دیروز که به قول مونا شرح سرگشتگی بود خیلی از بر و بچه ها کامنت گذاشتند و لطف کردند شماره تلفن دادند و بعضی ها آنقدر اعتماد کردند که حتی آدرس خونشونم برام نوشتند تا ساعتی از این اندوه رهایم کنند.ممنون و سپاسگزار از این همه احساس و محبت!فقط متاسف شدم که همه درخواست عدم تاییدکامنتشون رو داشتند که آنهم به چشم. اطاعت کردم.ولی یکی از دوستان شعری نوشته بود که این یکی رو دلم نیمد ننویسم:
از همان روزی که یوسف را برادر ها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود.
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت.
اما عزیزان! دوستان!
من در دنیای واقعی هم دوست و رفیق زیاد دارم هم فک و فامیل .تنهایی من فیزیکی نیست .همانطور که تنهایی شما نیز!و اگر روزی ما تصمیم بگیریم از این دنیای مجازی که خیلی از ما بدون نقاب توش حاضر میشیم(بدا به حال آنهایی که اینجا هم خودشون نیستند!!!!)بیرون بیایم و پا به دنیای غیر مجازی بگذاریم باز مجبوریم همان ماسکهایی را که در مقابل دیگران میزنیم بر چهره داشته باشیم.متلا" تو عزیزی که این شرح درد رو خوندی فکر میکنی اگر آن شب میمهان کلبه من بودی می فهمیدی در درونم چه غوغایی برپاست ؟نه .چون اویی که در چند متری من بود ندانست .
به هرحال با کلی خوشحالی از اینهمه اظهار لطف اما اجازه بدید خاک اینترنت رو با خاک این کره خاکی نیالاییم و همینجا که هستیم باهم باشیم.
سرخوش و پاینده باشید
سلام
تو این روزهای سرد و غمگین من هی از غم میگم و شما هی از غم میخونید. اصلا" دنیا انگار وایساده نمیدونم شاید هم واسه من فقط وایساده.دیروز که دیگه حوصله بیشتر موندن تو شرکت رو نداشتم همان ساعت 4 بار و ببساطمو برداشتمو و اومدم خونه.اتوبان که خیلی شلوغ بود ولی شکایتی نداشتم.چون تو خونه هم کاری نداشتم جر غصه خوردن .چند تا ارامبخش خوردم که بخوابم ولی هر چی وول خوردم خوابم نبرد که هیچ بیدارتر هم شدم.یه کم سهراب خوندم دیدم مناسب حالم نیست.البته من با تمام ارادتی که به سهراب دارم فکر میکنم اینجا که گفته:"زندگی رسم خوشایندی است" اشتباه کرده، یعنی یا اون اشتباه کرده یا به بعدا" اشتباه چاپی دچار شده وگرنه اصلش بوده"زندگی رسم خوشایندی نیست".
به هر حال برای خود فراموشی رفتم سراغ آشپزی.اصلا" نمیدونم چرا اینهمه غذا درست کردم.سوپ درست کردم.کلی ماهی سرخ کردم .پاستا و سالاد الویه .بعدش هم برای اینکه تو خونه بوی یه غذای ایرونی بیاد آبگوشت بپا کردم.دیدم ساعت نزدیک 8 است.یعنی 3 ساعتی بدون اینکه گذرزمان رو حس کنم مشغول کاری شدم که نمیدونستم چرا انجامش میدم.مگه ما چقدر میخواستم بخوریم. ولی باز با این فکر که در عوض کل هفته رو راحتم یه ذره سر خودم کلاه گذاشتم.ولی باز برگشتم سر جای اول .با همان افکار مغشوش و ایستاده بر تل تلخی هزار واقعیت! خودمو تو اینه نگاه کردم.داغون داغون.شکسته و فرتوت با چشمهایی که فریاد درون است.فریاد غم و پر از اشکهای نریخته .میگند چشم پنجره دله .
اینروزها نه ورزش و نه گیتار (که البته سالهاست قسم خوردم اسمشم نیارم) نه آرایش و نه هیچ چیز دیگه به این قیافه خسته وله شده کمک نمیکند.
کلی خودمو خسته کردم بلکه فراموش کنم تازه فهمیدم در تمام این ساعتها بیشتر فکرکرده ام. اینرو آیینه بهم میگه
=============