تبليغاتX
ایران آزاد

 

سلام

اين سال هم با تمام نيك و بدش آخرين روزهاي خود را سپري ميكند و اينگونه يكسال ديگر ازكتاب عمر ما برگ ميخورد.به قول وبلاگ شراگيم :"تو فكر ميكني زمان در گذر است ؟آه نه زمان ايستاده، ما در گذريم."

 آري واقعا"چنين است .آنچه كه براي زمان اتفاق ميافتد فقط يك تكرار است نه گذر.هر24 ساعت شبانه روز با همان كميت و كيفيت تكرار ميشود و هر سال فصلها و رنگها مانند سال قبل در تكرارند.اما ما روزي نوزاد بوده ايم ، بعد كودك  و بعدتر جوان شده ايم و اگرعمري باقي باشد پير ميشويم.آرام آرام ميزبان موهاي سپيد بر شقيقه و چروكهاي نازك بر چهره و گاه گاه زخمهاي كمابيش عميق بر دل و تارک زندگی هستيم.

روزگاري بچه بوده ايم و حال صاحب بچه ايم . روزگاري با واژه عشق نام دختر يا پسري كه دوستش داشتيم  به يادمان مي امد و بعدتر ها اين نابترين واژه رنگ و بويي ديگر گرفت.يكي عاشق فرزندانش شد،‌يكي عاشق جاه طلبي هايش و ديگري عاشق وطنش ، مردمش ، ميهنش.

همانهايي كه در امروز در آستانه سال نو و نوروز به جاي پاي سفره هفت سين كنار ميله هاي اوين نشسته اند،‌شايد قلبشان براي همين عشق طپيده است.اسم نميبرم ، چون منظورم همه  آنهايي است كه "زنده باد آزادي" و" زنده باد ايران" سر داده اند. درست يا غلط به پاي عشقشان می سوزند همانگونه که مجنون پای لیلی اش ، عشقي كه پرتوي از تجليات لايزال الهي است كه در نهانخانه دل بندگان خاص مي افتد تا آنها را به اسرار الهي بياگاهند.

فارغ از همه زنده باد و مرده بادها و بدور از همه اميدوارم و انشالله ها باز گذشته ايم و اين گذشتن را گريزي نيست!

 

 

بعد التحرير: اصلا" قصد نداشتم حتي يك كلمه سياسي بگم و فقط خواستم تبريك عيد باشه اما نميدونم اين لامصب قلم من تا ميره رو كاغذ از هر طرف ميگيرمش خلاصه  چرا از يه جاي ديگه اش سياسي ميزنه بيرون!!!!!!!

بهر حال پيشاپيش عيدتون مبارك!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 18:17  توسط ایران آزاد  | 

سلام

راستشو بخواید  از اون موقع که شنیدم وبلاگم مسدود شده اصلا" دست و دلم به نوشتن نمیره.البته بعضی ها هنوز هم میتونند بازش کنند اما اکثرا" نه.خب من هم حق دارم که حوصله نوشتن نداشته باشم دیگه.چون وقتی آدم فرصت خواننده داشتن نداره و فقط واسه خودش مینویسه چرا تو وبلاگ بنویسه خب تو دفترچه خاطراتش مینویسه خطرش هم کمتره.  بعضی از دوستان مثل بی بی هم دلداری دادند که مسدود نیستی بنویس اما از ایمیلهایی که برام میاد و از افت شدید تعداد خواننده و نظر دهنده مطمئنم که در خیلی جاها مشکل داره.

به هر حال دارم سعی میکنم یه وبلاگ دیگه درست کنم و کل مطالب این وبلاگ رو با همان تاریخها به اونجا منتقل کنم ولی خب متاسفانه قسمت ارزشمند کامنتهاش از بین میبره. در اولین فرصت که آماده شد به همه دوستان عزیز آدرسشو میدم .

متاسفانه وبلاگ یا وب سایت خیلی از بچه ها هم به وضعیت اسفناک وب من دچار شده که از همینجا خواهش میکنم اگر کسی از دوستان میتونه وب اونها رو باز کنه یه خبر بده یا اگرخودشون این مطلب رو میخونند یه کامنت بذارند تا ببینیم میشه راه حلی پیدا کرد یا نه .وبلاگهایی مثل دلقک-پرنده مسافر-سودارو و...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 8:49  توسط ایران آزاد  | 

 

 

شرکت کنندگان گرامی در مراسم روز جهانی زن

 

8 مارس 2007 برابر با 17 اسفند 1385

 

 

ما امروز جمع شده ایم تا دراوضاع و شرایط حساس کنونی ایران برای مقابله با بیحقوقی زنان، آپارتاید جنسی و برای دفاع از مبارزات حق طلبانه جنبش ازادی زن، خواستهای برحق خود را اعلام کنیم. امسال در شرایطی تجمع میکنیم که در روزهای گذشته دهها مراسم در سراسر ایران برگزار شده است و خواستهای برحق جنبش آزادی زن در تجمعات نقش بسته است.

 

 

قطعنامه هشت مارس

 

- ما زنان و مردم آزادیخواه متحدانه و یک صدا اعلام می کنیم، ستم بر زن موقوف!

- ما جداسازی زن و مرد و آپارتايد جنسى را محکوم میکنم.

- ما به آپارتاید جنسی که در ایران قانونی  شده است٬ اعتراض داریم و خواهان لغو قوانین زن ستیز هستیم.

- ما ازمبارزات مردم و حقوق برابر و بيقيد و شرط زن و مرد دفاع میکنیم.

- ما هر نوع پوشش اجباری را محکوم میکنیم.

- ما خواهان لغو فورى حکم اعدام و سنگسار هستیم.

- ما هر نوع تحقیر و خشونت بر علیه زنان را محکوم میکنیم. 

- ما هر نوع  خشونت دولتی و خانگی را محکوم می کنیم.

- ما خواستار آزادی فوری زنان دستگیر شده هستیم.

- ما خواستار آزادی بدونه قید و شرایط کليه زندانیان سیاسی هستیم.

- ما از مبارزات پرشور معلمان و مبارزات کارگران در سراسر کشور حمايت ميکنيم.

- ما خواهان توقف فورى دستگيرى و اخراج شهروندان افغانستانى هستيم و اعلام میکنیم مهاجرین افغانستانی و کليه مهاجرين در ايران باید از حقوق برابر شهروندى برخوردار باشند.

- ما قاطعانه اعلام می کنیم، نه به تحريم اقتصادى٬ نه به جنگ٬ نه به بمب اتم٬ زنده باد آزادى و برابرى و رفاه براى همگان! 

 

 

ما از همه سازمانها و مدافعین حقوق زنان و همه انسانهاﻱ برابرﻱ طلب و مدافع حقوق انسانی میخواهیم قطعنامه و کیفر خواست ما را به زبانهای دنیا ترجمه کنند و اعلام دارند این خواست ما زنان در ایران است. اعلام کنند ما از ابتدائی ترین حقوق انسانى در جامعه خود محروم هستیم.

 

بعدالتحریر:شنیدم وبلاگم فیلتر شده و از خیلی جاها باز نمیشه.فقط وای به حال کمیسیون فرهنگی اگه کلا"فیلتر بشم. گفتم که بعدا"گله ای نباشه!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 11:30  توسط ایران آزاد  | 


تک تکشان را مي شناسيم، دخترهاي دستگير شده، تک تکشان آشنايند براي همه کساني که دستي به قلم و دلي در آزادي ايران داشته اند در اين سال ها. حاضر در تمام لحظه هائي که همدلي مي طلبيد. حاضر در تمام لحظاتي که ايستادگي لازم بود. غيرت طلب مي شد. وجود اين بچه ها نمک هر اجتماعي بود.

اول بار که اين داستان زنداني کردن روزنامه نگاران آغاز شد با دستگيري شمس الواعظين، جلائي پور، جوادي حصار و ابراهيم نبوي شد – محسن سازگارا در اتاق عمل قلب بود و بعد در همان سي سي يو تحت نظر شد - . همان موقع جمع شديم در خانه شمس و من در پيچ گلابدره ديدم چند دختر دارند تند تند حرف مي زنند و هن هن زنان سربالائي را مي آيند سوارشان کردم. همان بچه هاي خودمان بودند

باز همين پيچ زماني اتفاق افتاد که باز شمس را گرفته بودند و هنوز ما را نفرستاده بودند وردست آن ها، باز اما مهم تر اين که اين بار مهرانگيز کار را هم گرفته بودند. همين قدر که با بچه ها سربالائي گلابدره را طي مي کرديم چشممان به سيامک افتاده. او هم داشت مي آمد تا شرح اين درد بر جمع گويد که امروز که به ملاقات رفته مهري را به چه حال ديده است. وقتي در وسط اتاق نشيمن خانه شمس سيامک اين با بغض گفت قبل از همه کلاف خانم بديعي باز شد که مي پرسيد يعني چه. بايد همين طور نشست. و زور او به علي آقا مزروعي رسيد که هم نماينده مجلس بود آن موقع، و هم از تصادف مهيبي جان به در برده بود. بچه ها چنان مي غريدند که دوست و آشنا سرشان نمي شد. مي پرسيدند که شما اصلاح طلب ها چه مي کنيد پس. توقعشان اين بود که
...

سرخط اين بچه ها دست مهرانگيز بود که در آن لحظه با تن رنجورش در سلول انفرادي 8 زيرزمين اوين چمباتمه زده بود در برابر ديوار سفيدي که هرگز بدين نزديکي با انسان نبوده است. از کجا مي دانم اين سلول به چه شماره بود

روزيکه نوبت به ما هم رسيد که از پيچ اوين بگذريم . بابک پاسبان وظيفه که داشت مرا عبور مي داد از راهرو تنگ انفرادي هاي آموزشگاه وقتي که گفت اين جا سلول هشت است در گوشم گفت سلول خانم کار. بعدها بود که يک روز موقع انفرادي از بابک پرسيدم مگر خانم ها هم در همين جا مي آيند. تعجب زده بودم که زندان زنان همان کنارست و زندانبانان زن خود را دارد. بابک گفت زنداني با زنداني فرق دارد. همه زن ها در زندان زنان هستند اما خانم کار اين جا بود. همين جا

آن جا که مي گويم – انفرادي هاي زير آموزشگاه از نظر ساختماني پهلوي زندان زندان است و صداي آن ها مي آيد که دائم آواز مي خوانند و از صدايشان پيداست که سلول هايشان بازست جز گاهي که خانم رييس بند سلولي را براي جريمه يک زندان جيغ جيغوي بريده مي بندد. در آن زمان است که صداي ترانه هاي محزون مايه ديگري مي گيرد. به نظرم سنگدل ترين دل ها را مي لرزاند. اما آن ها زنداني عادي هستند که گاه صداي بچه هايشان هم شنيده مي شود اصولا وجودشان فاجعه است. ظلم است و نشانه اي از ظلم هاي جاري در جامعه . اما خانم هاي محترم سياسي که آواز نمي خوانند. اين را بابک از من مي پرسد

مي خواهد من برايش جواب درست کنم که مهرانگيز کار و شيرين عيادي چطور آن سکوت انفرادي را تحمل مي کردند. من چه جواب دارم بدهم

به زندان انداختن خانم ها از دوم خرداد شروع شد و به قول يک بازجو پاداش آن شورو حال هاي دوم خردادي. و از آن پس در هر ماجرائي که ساخته شد زنان بودند، اگر نه جلوتر. اوجش هم آن جا که پروانه همراه داريوش کاردآجين شد. اوجش هم وقتي که زهرا کاظمي را مردان بي غيرت اوين کشتند، از ميان دوربين داران تا گفته باشند که رحمي در دل بي رحممان نيست

به نظرم پروين تنها کسي از جمع بچه هاي آن روزي بود که قبل از دوخرداد هم سابقه داشت. وقتي در پرونده فرج سرکوهي گرفتار بود، مي ديدم که کرک سياه صورتش هنوز باقي، دارد تجربه مي گيرد. بقيه بچه ها بعد از دوم خرداد آموختند. در جريان عمل. عمل کدام بود. وقتي که پاي دخترکي که قرار بود سنگسار شوند گريه مي کردند. وقتي که مي دويدند تا خودشان را به دادگاه دخترکي برسانند که در بکا گرفتار بي عدالتي قاضي بيمار شده است. وقتي که مي دويدند تا مانع اعدام دختر هجده ساله شوند که براي آن که اعدامش کنند سن او را دو سال بالا برده بودند

و از دوم خرداد بود که زنان جنبش شدند. جنبشي که نه ربطي به جريان جهاني فمينسم دارد و نه ربط وثيقي با دوم خرداد، به نظرم حاصل زمان است و از دل نيازهاي طبيعي و طبيعي ترين فريادها برخاسته است. و باز به باورم اگر حاکمان نتوانند ظرافت و در عين حال صلابت و اهميت جنبش زنان را درک کنند و کار را به دست هاي زمخت همان ها بسپارند که فرهنگ نمي شناسند و به گوششان جز سر و کلاه همه چيزي بيگانه است، حاصلي به دست خواهد آمد که چيزي نيست جز زيان حکومت. ورنه به نظر من خانم مرتاضي که در همايش دانشگاه ام آي تي هم طعنه مي شنوند که چرا در نوشته ات گفته اي که فمينسيم به روايت جهاني را در ماجراي زنان ايران امروز راهي نيست. طعنه مي شنوند که چرا در بوستون هم روسري به سر داريد، چه باکشان از اين که شبي را با دخترهاي روزنامه نگار همسخن و همبند شوند. همسر کسي که سال ها به بند بوده است بند را خوب مي شناسند. در جمع بچه ها – که برخي را خوب مي شناسم و شاگردانم بوده اند – بعضي بار اول است که با راهروهاي اوين آشنا مي شوند. خانواده شان حق دارند که نگران باشند. اما اين گذرگاهي است که همه بايد از آن بگذريم . حتي بعضي که تصوري جز زندانباني براي خود قائل نبودند هم گذرشان به آن جا افتاده است

باورمان بود که جنبش هاي ما ديگر از دل سلول ها به در نمي آيد. اما افسوس که چنين نماند. و داستاني که قرار بود بعد از انقلاب فراموش شود دوباره زنده شده و دوباره همان شعارهاي شير و زندان است. و بخت پايان داستان با ما نبود. مانده است براي بچه هاي نسل امروز که هم امروز در اوين بودند
ديشب صورتي که داشتم از دستگير شده ها، کوتاه تر بود. تلفن کردم به خانه بعضي ها براي دلداري پدر و مادرهاي آشنا. امروز صورت درازتر شد. بايد با هم مرور کنيم : آسيه اميني، شادي صدر، ژيلا بني يعقوب، محبوبه عباسقلي زاده، محبوبه حسين زاده، سارا لقماني، زارا امجديان، مريم حسين خواه، جلوه جواهري، نيلوفر گلكار، پرستو دوكوهكي، زينب پيغمبر زاده، مريم ميرزا، ساغر لقايي، خديجه مقدم، ساقي لقايي، ناهيد كشاورز، مهناز محمدي نسرين افضلي، طلعت تقي نيا، فخري شادفر، مريم شادفر، الناز انصاري، فاطمه گوارايي، آزاده فرقاني، سميه فريد، مرضيه مرتاضي، سارا ايمانيان، ناهيد جعفري، سوسن طهماسبي، پروين اردلان، نوشين احمدي خراساني و شهلا انتصاري،پرستو سرمدي

باري مبارک باد بر زندانبابان که قدرتي نماياندند. و مبارک باد بر تمام زنان ايران

 

بعدالتحریر:

۱)رسول ملاقلی پور هم رفت.فقط بشمرید امسال چند بار برای نامداران فرهنگ و هنر ایران به گورستان رفته ایم؟آنهایی که سنی ازشان گذشته بود را حرفی نیست .اما اینان چه؟ عمران صلاحی.ناصر عبداللهی.علیرضا اسپهد و حالا هم رسول ملاقلی پور.به نقل از لیلی گلستان شنیده ام که گفته :"ادبیاتمان شده ادبیات قبرستان".و ما هم هر روزه از درون در حال مردنیم.

۲) با عذر خواهی از دوستان عزیزی که ایمیلشان را نتوانستم پاسخ دهم باید عرض کنم مدتی ایمیلم دچار مشکل شده بود و گرفتاریهای کاری و مشغله هر روزه هم مزید بر علت.

به هرحال آخر سال است و این ماه گند اسفند که همیشه احساسی جز تنفر از آن و آدمهایی که بدو بدو دنبال خرید شب عید و لباس نو و بشور و بساب و لحظه سال تحویل هستند نداشته ام.

۳) واقعا" که در این مملکت روز جهانی زن با دستگیری ۴۰ تن (زن) از فعالان حقوق زن در ایران به خوبی گرامی داشته شد!!!!!!!!!!!!! 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 14:8  توسط ایران آزاد  | 

روند دادگاه صدام حسین دیکتاتور سابق عراق و اعدام سریع او بحث‌های مختلفی را دامن زده است. یکی از وکلای بریتانیایی ایتالیایی‌الاصل صدام به نام «جووانی دی استفانو» در مصاحبه با بخش فارسی رادیو صدای آلمان اعتراض خود را نسبت به این پروسه ابراز داشته است. در حال حاضر دی استفانو وکالت طارق عزیز معاون نخست وزیر رژیم سابق عراق را بر عهده دارد و به تازگی در کنفرانسی در شهر رم از دولت ايتاليا و واتيكان خواست تا وی قبل از آغاز محاكمه‌اش، در ايتاليا اقامت كند.

دى استفانو نه تنها وکالت دیکتاتور سابق عراق را بر عهده داشت بلکه  وکیل اسلوبودان میلوشویچ رهبر صربستان نیز بود. پرونده میلوشویچ پس از دستگیری به دادگاه بين‌المللی لاهه فرستاده شد تا به اتهام ارتکاب نسل کشی و جنايت عليه بشريت محاکمه شود. او در ۱۱ مارس سال ۲۰۰۶ در زندان لاهه درگذشت.

صدام حسين، رهبر پیشین عراق که تا قبل از سرنگونی توسط نيروهای تحت رهبری آمريکا حدود يک ربع قرن بر عراق حکومت کرد، به جرم ارتکاب جنايات عليه بشريت، روز ۳۰ دسامبر به دار آويخته شد. با وجودی که چندی از اعدام دیکتاتور سابق عراق می‌گذرد هنوز اظهار نظرهای گوناگون درباره اعدام او ادامه دارد. بسیاری از این خبر خرسند شدند و بسیاری هنوز نسبت به اعدام صدام اعتراض دارند.

در این میان جووانی دی استفانو یکی از وکلای انگلیسی ایتالیایی‌الاصل صدام نظر دیگری دارد: «من به هیچ عنوان از روند دادگاه راضی نیستم. دادگاه روندی غیر قانونی و نادرست را طی کرد. هیچ تضمینی برای دفاع در دادگاه وجود نداشت و بنابراین صدام حسین توسط دادگاه اعدام نشد بلکه به قتل رسید. بنابر همین دلایل من روند دادگاه صدام و همچنین التکریتی و البندر(دستیاران صدام حسین که پس از او اعدام شدند) را به عنوان جنایت علیه بشریت که دولت آقای نوری المالکی نخست وزیر عراق مرتکب آن شده است، به دادستان کل دادگاه بین المللی جنایی گزارش دادم.»

جووانی دی استفانو می‌گوید که در هیچ جلسه دادرسی در صحن دادگاه حاضر نبوده اما با صدام چندین بار ملاقات کرده و در روند ماجرا قرار داشته است ولی در عین حال: «روز بیست و هشتم دسامبر در دادگاه بودم اما متاسفانه هیچ کاری نتوانستیم انجام دهیم چون همان طور که گفتم این روند کاملا غیر قانونی و نادرست بود.»

دی استفانو در حالیکه در تمامی طول مصاحبه از واژه قتل به جای اعدام استفاده می‌کند در جواب به سوالی که به آخرین خواسته صدام از او برمی‌گردد چنین می‌گوید: «زمانی شما می‌توانید از آخرین درخواست‌ها سخن بگویید که بدانید در آخرین دقایق عمر خود هستید. صدام حسین و همچنین ما غافلگیر شدیم. در مورد التکریتی و البندرهم به این صورت بود. بنابراین موکلان من زمانی برای اعتراف یا همچنین طرح آخرین درخواست‌ها و نیازهایشان نداشتند. چون این قتل‌ها پیش‌بینی نشده بود.»

در میان هیاهویی که بعد از اعدام صدام به وقوع پیوست عده زیادی معتقد بودند که با اعدام او بسیاری حقایق درمورد استفاده از سلاح های کشتارجمعی و بمب های شیمیایی علیه مردم ایران و کردهای عراق پوشیده خواهد ماند.

دی استفانو معتقد است امکان وکالت و همچنین دفاع در این موارد نیز وجود داشته است: «ما یک استراتژی و همچنین مدارکی داشتیم که آن را در کنفرانس مطبوعاتی‌ام در رم توضیح داده‌ام. در این لحظه ما فقط باید صبر کنیم و ببینیم پس از گذشت چهل روز از سرنوشت موکلانم چه اتفاقی روی خواهد داد. آنگاه ما مدارکی داریم مبنی بر دست داشتن و دخالت شرکت‌های آلمانی، ایتالیایی، انگلیسی، فرانسوی و هلندی در تهیه بمب‌های شیمیایی برای دولت عراق در فاصله سال‌های ۱۹۸۳ تا  ۱۹۸۸.»

از سوی دیگر بسیاری آمریکا را محکوم به اعدام زود هنگام و سریع صدام می‌کنند قبل از آنکه پرده بسیاری از جنایات او برداشته شود چرا که معتقدند اعدام او سرپوشی بر حمایت‌های آمریکا و همچنین اروپا از صدام در سال های گذشته است: «این دقیقا همان چیزیست که من گفتم و به آن اعتقاد دارم. آغاز مجدد رسیدگی به پرونده «انفال» (کشتار کردهای عراقی توسط رژیم صدام حسین) روز هشتم ژانویه بود و ما خودمان را برای دفاع آماده کرده بودیم اما دادگاه در روز نهم ژانویه تمام اتهامات وارده به صدام را می‌پذیرد و او را محکوم می‌کند حتا با وجود این که دادگاه می توانسته صورت غیر علنی ادامه پیدا کند. اما به این ترتیب مشکل و مساله را از میان برداشتند. اما ما مدارک خودمان را داریم و چیز زیادی تغییر نمی‌کند. فقط راه و روش کشف آن عوض می شود. نشان دادن این حقیقت که آلمان، انگلیس، فرانسه، هلند و ایتالیا با دولت صدام مشارکت و همکاری داشته‌اند و همچنین تخصیص منابع مالی و اعتباری آمریکایی‌ها برای دولت عراق در۲۰ دسامبر سال ۱۹۸۳.»

مريم افشنگ، گزارشگر صداى آلمان در رم

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 11:58  توسط ایران آزاد  | 

 

 

سلام 

 

اينروزها ورزش فوتبال كشور بالاخص باشگاه استقلال روزهاي بسيار بدي را ميگذراند.و طبق آخرين اخبار از شركت در مسابقات قهرماني  باشگاههاي آسيا بطور جدي بازمانده است.در واقع اصل قضيه از اين قرار بوده كه ظاهرا"فدراسيون فوتبال ايران حداكثر تا 24 بهمن ماه فرصت داشته اسامي نفرات خود را جهت شركت در اين مسابقات به فدراسيون جهاني فوتبال(فيفا) اعلام نمايد كه چنين نميشود و اسامي در تاريخ 28 بهمن ماه يعني با چهار روز تاخير ارسال ميشود.و نتيجه آن نيز محروميت تيم استقلال از شركت در اين بازيهاست كه تاكنون هم هيچ مقامي مسئوليت آنرا به عهده نگرفته و باشگاه استقلال قصور را متوجه فدراسيون فوتبال مي داند و برعكس. كه به نظر ميرسد با توجه به درگيريهاي داخلي كه در حال حاضر در باشگاه استقلال موج ميزند و در گيري بين مربي و سرپرست و... وجود دارد اين باشگاه زياد فرصت رسيدگي به موضوع مذكور را نداشته و چندان بي تقصير نمي نمايد. البته هم اكنون مسئولين فدراسيون فوتبال و مشخصا"مسئول روابط بين الملل در حال رايزني با مسئولان فيفا و در صدر آنها رييس كنفدراسيون آسيا- محمد بن همامه- هستند كه با توجه به روابطي كه فدراسيون فوتبال جمهوري اسلامي با سران فوتبال آسيا دارد اميد به شركت اين تيم در اين بازيها عليرغم تمام مخالفتها بسيار زياد است.

اما آنچه در اين مقال تامل برانگيز است چرايي موضوع است . چرا هميشه ما بايد زورمان را براه التماس خرج كنيم؟ چرا هنوز موضوعي به اين سادگي  بايد چنين وقت و انرژي گزافي را از مسئولان ما به يغما برد؟مگر نه ان است كه براي شركت در چنين مسابقاتي از مدتها قبل بايد اسامي افراد مشخص ميشد؟

مگر نه آنكه در اين عصر جهان بر روي نه دقيقه و ثانيه كه بر لحظات بنا شده و ديگر در مجامع بين المللي مانند فدراسيون جهاني فوتبال و... تاخير معنا ندارد؟

چرا هنوز مسئولان ما به بعد از دقيقه نود فكر ميكنند و چرا هنوز انجام كار منظم و سيستماتيك كه از اصول اوليه مديريت است در جاي جاي مديريت ما جاي خالي نشان ميدهد؟

 

بعدالتحریر:

ببخشید که این موضوع یه کم بیات شده.علتش اینه که واسه وبلاگ دوستی که معمولا"برای مطلب نوشتن وقت نداره فرستاده بودم که ظاهرا" خوشش نیمد و نذاشت رو وبش .

چیه ؟چرا اینجوری نیگام میکنید؟آدم ندیدید واسه وبلاگ دیگران هم مطلب تهیه کنه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 17:50  توسط ایران آزاد  |