تبليغاتX
ایران آزاد
سلام

حتما" شنیده اید به میمنت و مبارکی دو نشریه توقیف شده  هم میهن و شرق  پس از سالها قرار است مجددا" شروع به فعالیت کنند که در این اوضاع خفقان بازگشایی مجدد آنها را به فال نیک میگیریم.

نشریه هم میهن که سابقا" به مدیر مسئولی غلامحسین کرباسچی شهردار اسبق تهران منتشر میشد طبق اظهارات اخیر وی ظاهرا" اینبار قرار است راه معتدلتری را پیش گیرد تا دوباره به چاپ نشدن محکوم نشود که اگرچه این تصمیم راه عاقلانه ای است اما ما را معلوم نشد اگر قرار است هرکسی به حیات خود بیاندیشد پس تکلیف آزاد اندیشی چه میشود و رسالت مطبوعات بر دوش کیست؟

واقعا"که!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 20:42  توسط ایران آزاد  | 

سلام

اینروزها حتما" اینقدر راجع به حجاب و بدحجابی و شل حجابی شنیده اید که لابد حالتان از این مبحث بهم میخورد .من هم قصد نداشتم در این خصوص چیز مشخصی بنویسم چون معتقدم هر چه ما در این باره بیشتر بگوییم و بنویسیم هدف طراحان این طرح را که همانا کمرنگ شدن مسائل اصلی زندگی مردم در سایه این خزعبلات است بشتر برآورده کرده ایم.همچنین معتقدم غم نان مردم باید بیش از حجاب و روسری آنان باشد.اگرچه حضرات بسیار هدفمند و برای استتار گندهایی که در زمینه های اقتصادی و سیاسی زده اند هرچه بیشتر در پی انحراف اذهان از طریق اجرای طرح عفت عمومی و ....هستند اما  مانباید سرگرم شویم .

 هيچ وقت با خود فكر كرده ايد كه اصلا" زنان ما نسبت به كجاي دنيا بدحجاب و شل حجابند؟لابد نسبت به اعراب روبنده دار و قوانين 1400 سال پيش اسلام.وگرنه در بدترين حالت هم كه در نظر بگيريم كه دختري كوتاهترين مانتو را هم بپوشد آخرش ميشود تونيك و شلوار و روسري.كجاي دنيا بلوز آستين بلند و شلوار بدحجابي است؟آينها هميشه از خود اسلام هم پيش افتاده اندو گرنه حد حجاب  براي مرد بالاي ناف است تا زير زانو.اما پسران ما به جرم موي ژل زده سابقه دار ميشوند و دخترانمان به جرم مانتوي رنگي همبند با روسپيان!!!!

 آنچه من را  هم به نوشتن در اين مقوله برانگیخت دیدن صحنه ای بود که خودم شاهد آن بودم اما از آنجا که نه موبایل دارم و طبعا" نه دوربین قادر به ثبت آن نشدم اما از نوشتنش نیز نتوانستم بگذرم.صحنه ای که به نظرم روی کمیته دهه شصت راهم سفید کرد.خانمی از همین خواهران طالبانی در آریاشهر پس از مشاجره لفظی با دختری جلوی چشم همگان و در انظار عمومی آنچنان زیر گوش او زد که صدایش پس از بیست و چهار ساعت هنوز از گوش من خارج نمیشود.

باور کنید فيلم سيصد نيست كه فرهنگ ما را در دنيا به افتضاح ميكشد اين سگان گسسته اند كه ايران را ويران ميكنند ، سخنان نماينده مجلسمان در مورد ‌بنزين روزانه سه ليتر است كه آبروي ما را ميبرد،‌آبگيري سد سيوند است كه فرهنگ ما را تاراج ميكند.رفتار غير ديپلماتيك سرانمان است كه آبرو برايمان باقي نميگذارد.حضور اين خواهران طالباني است كه بر زنان و دخترانمان ميتازند و كسي نيست چرايش را بپرسد. كه البته در مورد اين آخري چراييش چندان نامعلوم نيست.قطعا"‌اين مرتجعين سياه پوش به خاطر حقوق و ترفيع نيست كه چنين وقاحتي دارند.عقده ساليان سااشان را ميگشايند .البته زمانيكه پليس نيروهايش را از ميان سرخورده ترين و رده پايين ترين افراد جامعه گزينش كند بيش از اين هم انتظاري نيست.خب معلوم است دختري كه به عمرش آژانس هم سوار نشده برايش بسيار دلچسب است كه جلوي پرادو خانم را بگيرد  او را پياده كند و هرچه دلش خواست بگويد و آخر سر هم هلش دهد داخل ميني بوس مربوطه. كسي كه تمام عمرش در حسرت پوشيدن يك شلوار جين است معلوم است كه پاره كردن شلوار كريستين ديور 500 دلاري برايش بسيار لذت آور است. او كه همه عمرش لذت كش شده چه زماني بهتر از حالا؟ معلوم است كه سبيل چخماخي در مقابل ظرافت دختران تبديل به سيبيل آتشين ميشود.مگر نه اينكه اين بيچارگان همه عمر حسرت سر و وضع دختران بقول خودشان ميليون دلاري را خورده اند.مگر نه اينكه وقتي پشت درهاي بسته دانشگاه مانده اند و دختران و پسران جوان را در حالا آمد و شد به دانشگاه ديده اند آنچنان نا كجايشان سوخته كه حالا سوزشش را با اين وقاحتها جبران ميكنند.شما اگرميزان تحصيلات اين خواهران را بدانيد به زحمت 10 درصدشان بالاي ديپلم سواد دارند. و قريب به اتفاقشان قيافه هاي زير معمولي دارند.خب از كسي كه همه زندگيش تو سري بوده و عقده چه توقعي است؟

وقتيكه سردار.... در برنامه شب شيشه اي بيش از پانزده مرتبه عبارت زنان خياباني و مانكن را درست باهم بكار ميبرد از بقيه اعوان و انصارش چه انتظاري است و كسي هم نيست به اين بي خرد يادآوري كند كه مانكن بودن در تمام دنيا جزء شغلهاي رده بالا و پرطمطراق است و اگر ما در زمينه مد و لباس هيچ حرفي براي گفتن نداريم بهتر است خفه شويم تا اينچنين خود را زير سوال ببريم.

حتي خانم آليا و همكارنشان كه از به راه اندازان اصلي اين طرح در كميسيون نسبتا" فرهنگي مجلس!!! بودند به تاريخ در نيافته اند كه زنان ايران به پوشش اجباري تن نميدهند ؟چه زمان رضا خان كه روسري از سرشان ميكشيدند بي حجاب شدند و نه اين زمان كه به زور چادر بر سرشان ميكنند با حجاب ميشوند.

حماقت تا كي؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:55  توسط ایران آزاد  | 

  برای عباس معروفی  

                                          « نگاشتی بر مطالب اخیر حضور خلوت انس»

در هزارۀ مرگ خاموش ترانه های کودکانه

این قندیلهای مهتابی خون و جنونند

که فرو می روند به چشمان ما -عناصر نامطلوب-

در شب بی پایان شیاطین عابد

که دلگرم از بی مرگی خویش

سقوط پرهیز ناپذیر ما را به تماشا نشسته اند...

یادت هست پیکر فرهاد که منتشر شد ، یک جلدش را به من هدیه دادی. همانی که حال در کتابخانۀ بانو ، جا خوش کرده است. سرآغازش برایم نوشتی:

پسرم ! ده صفحه بخوان و یک صفحه بنویس... و من ده نه... صد نه... هزاران هزار صفحه خوانده ام و هنوز توان نوشتنم نیست. چگونه می شود به روی کاغذ آورد ، آنچه در پیرامونمان می گذرد. چگونه به کلام می آید؟

با توام... مرد... ای یگانه ترین مرد... پاسخی بده... چگونه می شود به کلام آورد ، آنچه بر سر و رویمان می بارد. بارها خواستم برایت بنویسم ولی ... حرف تکراری شنیدن ندارد... می دانی پدر... کمی که فکر می کنم ، می بینم ما قرنهاست که داریم حرف تکراری می زنیم... از مزدک گرفته تا خیام... از حافظ  تا مولانا... از عین القضاه گرفته تا میرزادۀ عشقی... از دهخدا و هدایت تا شاملو و فروغ... از شهیار قنبری گرفته تا ایرج ... تا شما... تا محمد مختاری... تا گراناز موسوی... تا من... تا بانو... تا اقلیما ، محمد ، بهار ، فاطمه ، نیک آهنگ و... ما بسیاریم... می بینی... درد های ما  ، سراپا از یک کرباسند.

خوابم می آید... کاش تمام می شد این کابوس...مگر در خواب ، آفتاب را ببینیم... مهیار، شهریور اقامت لندن گرفت و رفت.چند شب پیش ، پای تلفن گفت: افشین جان ! دیگر حافظ را نمی فهمم... فضای اینجا ، قدرت درک ِ حافظ را از من گرفته... مگر می توانی در هر خراب شده ای غیر از ایران ، باشی و بفهمی « ...چون به خلوت می روند ، آن کار دیگر می کنند» یعنی چه؟ زیر لب گفتم : زین خم کوتاه چو بگذری ، به ناگه گیسوانت سپید می گردد...

از تبعید می نالی پرندۀ آزاد..؟ تبعیدی ماییم که روز و شبمان یکیست ، نه تو... هنوز می ترسیم از سایۀ خود... به که پناه بریم... بر شانۀ که گریه ساز کنیم... هیچ چیز مثل قدیم نیست...

 ساقی برایم نوشته بود:  کاش هنوز جنگ بود... مگر جنگ باشد که ما همدیگر را کوفت نکنیم... نخوریم... صدام که مرد ، مادر بزرگ آهی کشید و گفت: فکر می کردم آرام بگیرم... ولی بدتر از قبل شدم... تازه فهمیدم در سراسر این مملکت ، صدامها ریشه دوانده اند... سر بلند کرده و جولان می دهند و جنایت می کنند... مادر شهید که اینگونه بگوید...

درکلاس درس‌ ِ روانکدۀ خبر ، عالیجناب مرا به مشت و لگد خود ، سیراب کرد... نزدیکترین دوستانم ، به جای دفاع از من ، با پوزخندی از سر شوق ، دندانهایشان را به من نشان دادند... دسته دسته موی زهار عالیجنابان ، لای دندانهایشان کرم گذاشته بود... بجای عالیجناب و آن منحرفان ، به من انگ زدند: عدم تعادل روانی...

برای ساقی ننوشتم که مگر جنگ تمام شده دخترم... جرج اورول اگر بود ، قلعۀ حیواناتش را از نو ، فقط برای ما می نوشت...همه در حال جنگند... جنگ ثروت ، سکس ، قدرت... نگاه کن... دوباره مثل بیست سال پیش ، بازار انگ و تهمت و تهدید داغ داغ... سوسیس شده ایم پدر... داغ داغ... برای اندک حقوقمان هم باید بجنگیم... نه پدر... تو این را درک نمی کنی... اندک حقوق ما ، دیگر آزادی ِنوشتن نیست... آزادی موسیقی و هنر و بیان و اندیشه و هر زهرماری ِ دیگری که باید باشد ، نیست... آزادی برای ما دیگر مفهومش عوض شده... باورت می شود...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 13:18  توسط ایران آزاد  | 

سلام

باور کردنی نبود .لحظاتی به تلویزیون خیره شدم .فکر میکردم غیر ممکن است.اما نه واقعیت داشت.تلویزیون جمهوری اسلامی ایران صحنه ای را نشان میداد که در آن محمود احمدی نژاد ریاست محترم جمهور در حال بوسیدن دست یک خانم بود.آن بانو نه مادرش بود ُنه خواهرش نه همسرش . معلم ش بود.معلم کلاس اولش که او را بوسید آنهم نه یک بوسه گذرا و لحظه ای. همه دیدند.دیشب چشمان میلیونها ایرانی پای شبکه های مختلف خبری از حدقه بیرون زد.

زمانیکه احمدی نژاد دست یک خانم نامحرم را بوسید و او هم بر سر رییس جمهور بوسه زد و بازوی او را فشرد صدای طپش قلب تمام بینندگان به گوش میرسید. ۲۸ سال است که چنین اعمالی در این مملکت به تابوهایی غیر قابل شکستن تبدیل شده اند اما حالا رییس جمهور نظام اسلامی را چه میشود که در مراسمی رسمی چنین می کند؟و چرا کسی اعتراضی نمیکند؟یادم هست در دهه ۷۰ زمانیکه تازه در سریالی خارجی تصویر زنی بی حجاب نمایش داده شده بود سیل نامه های خانواده های شهدا در اعتراض به آن به صدا و سیما سرازیر شده بود و پامال شدن خون شهدا مطرح شده بود. بعد از چنین جریاناتی هم در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی هر روز کفن پوشان در اعتراض به وضع حجاب و ... به تظاهرات می پرداختند و مدعی دفاع از خون شهدا بودند.اما امروز نه صدایی از خانواده شهدا به گوش میرسد و نه تصویری از کفن پوشان دیده میشود. البته در دوره آقای خاتمی نه خودشان جرات داشتند کسی را در ملا عام ببوسند و نه معاونانشان را زهره شرکت در مراسم رقص بانوان بود .امادر این روزگار معلوم نیست درروزهایی که شعار دولت مبارزه با بدحجابی و دفاع از عفت عمومی است نمایش بوسه رییس جمهور بر دست یک زن چه معنایی میدهد؟آیا نمیشد از شان معلم به گونه دیگری تقدیر کرد؟آیا با پرداخت حق و حقوق فرهنگیان و آزادی معلمین در بند ارادت رییس جمهور به این قشر بهتر به اثبات نمی رسید؟ و واقعا" هیچ راه بهتری برای قدردانی از آنان به جز این نمایش خلاف عفت عمومی وجود نداشت؟و اینکه یک دستکش بر دست زنی کنند و او را ببوسند مسئله تمام است.شاید  این کاراشکال شرعی نداشته باشد و قبلا" مجوزش توسط مراجع صادر شده باشد اما با اشکالات عرفی آن چه کنیم؟ در مملکتی که پسر شانزده ساله مجوز دارد جلوی زن و مرد ۴۰ ساله را گرفته و از آنها نسبتشان را جویا شود و عقدنامه مطالبه نماید چنین رفتاری چه معنایی جز اهانت به ارزشهای دینی و باورهای اخلاقی آنهم در لفاف اسلام از تندرو ترین جناح حاضر میتواند داشته باشد؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:24  توسط ایران آزاد  | 

خون بازي آخرين ساخته مشترك رخشان بني اعتماد و محسن عبدالوهاب كه موفق به كسب چندين سيمرغ بلورين و تنديس ازجشنواره فيلم فجر شد اينروزها همچنان در حال اكران است.اين فيلم  كه در ژانر اجتماعي تهيه شده برشي (حدود 24 ساعت) از زندگي يك دختران جوان معتاد و درگيريها و مسائل پيرامونش را نشان ميدهد. بازي درخشان باران كوثري كه او نيز در جشنواره فجر بخاطر بازي در اين فيلم موفق به دريافت سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن شد يكي از اركان اساسي اين فيلم است كه البته از كنار بازي روان بيتا فرهي نيز در اين رهگر نميتوان به سادگي گذشت..

 در اين فيلم اكثر صحنه ها بصورت سكانس پلان تهيه شده كه تدوين خوب سپيده عبدالوهاب آنرا به گونه ديگري نمايش ميدهد. نكته مثبت ديگر صدابرداري سر صحنه اين فليم است كه بسيار استادانه انجام شده.

به جز صحنه آخر اين فيلم كه شايد ميخواهد اميد را در ذهن بيننده تصوير كند بقيه آن تماما"سياه و سفيد است (آنهم نه با صحنه هايي شارپ ) كه اگرچه به ياري صداي سرصحنه آن و سرو صداي ماشينهاي در حركت در جاده  به ايجاد حس اضطراب در بيننده كمك شاياني ميكند اما چشم بيننده از ديدن اين صحنه هاي كاملا" غير رنگي و خاكستري به همراه تكانهاي فراوان دوربين ديجيتال محمود كلاري(مدير فيلمبرداري) پس از پايان فيلم بسيار خسته ميشود بطوريكه محال است اين صحنه ها را ببينيد و 80 دقيقه مداوم صداي جيغهاي جگر سوز اين دو بازيگر( كه بيشترين دقايق فيلم را به خود اختصاص داده اند و تقريبا" به جز چند سكانس بازيگر ديگري در فيلم نداريم) را بشنويد و با سردرد از سينما خارج نشويد حال اگر به اين موارد موضوع جانكاه اعتياد را هم اضافه كنيم كه ديگر حال بيننده پس از ديدن فيلم ، آن هم يك فيلم كاملا"بدون موسيقي كاملا"‌روشن است كه البته اين موارد بر هرچه تاثيرگذارتر بودن آن و حتي همراهي صحنه هايي از فيلم تا خواب شبانه بيننده مي افزايد.

نقطه ضعف بزرگ فيلم گول زدن بيننده با اسم بهرام رادان است كه او را فقط در يك سكانس ميبينيم و استفاده ابزاري اي كه از نام او شده در خور چنين فيلمي نيست.از افتهاي لحظه اي كه در ضرباهنگ فيلم ديده ميشود كليت فيلمنامه كه بصورت گروهي هم نوشته شده مشكل مشهود ديگري ندارد و كاملا" مشخص است كه اين فيلمنامه بر تحقيق بسيار استوار است.

ديگر اينكه به نظر ميرسد رخشان بني اعتماد در اين فيلم سعي كرده بنوعي مستند سازي كند كه توفيق چنداني در اين رهگذر كسب نكرده  وتنها كلوز آپهايي را كه ميتوانست از بازيگرانش بگيرد از دست داده است.

 

بعدالتحرير:

1)اكيدا "‌توصيه ميكنم اين فيلم رو روز ببينيد كه تا شب اثر سردردش از بين بره .

2)هي نگيد چرا اينقدر فيلم ميبيني!؟ من تو كوچه خيابون به جز سينما (بيش از هر هفته)و تئاتر (گاهي) كار ديگه اي ندارم.اگر اين دو تا رو هم انجام ندم كه دائم بايد گوشه خونه يا اين كارخونه بپوسم.(چقدر بچه مثبتم!)

۳)راستی دقت کردید فیلم خانوادگی تهیه شده بود.کارگردان :مادر خانواده.تهیه کننده: پدر خانواده.بازیگر :دختر خانواده.تدوینگر:دختر خانواده

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 1:4  توسط ایران آزاد  | 

 

 قبل التحرير :دوست عزيزي كه در نظام هم پستي دارد متلك ميگفت و اعتراض ميكرد كه شما فقط تخريب ميكنيد و سلطنت طلبيد و قس عليهذا. جالب اينجاست كه در نوشته هاي وبلاگش فقط گاهي بسيار محتاطانه انتقادي مطرح ميشود در حد كمتر از يك پست و بعدش هم سه پست مدح و ثناي دولت و حكومت  ميگويد جهت جبران مافات و بعضا" پوزش طلبي كه در اين رهگذر فقط ميتوان گفت صلاح مملكت خويش خسروان دانند.

 البته معلومم نشد كه سلطنت طلبي از كداميك از نوشته هايم استنباط ميشود اما به هر حال جهت احترام به سخن اين عزيز نازنين  چند روزي بيش از معمول صبر كردم و دست نجنباندم براي نگارش سوژه جديد شايد نقطه قوتي دردولت پيدا كنم كه بتوانم حداقل  يك پست موافق برابر سليقه وي بنويسم.اما افسوس و صد افسوس . تنها چيزي كه ميتوان به اين عزيز بزرگوارگفت اينست: "گشتم نبود، نگرد نيست."

 

اگرچه اين خبر كمي بيات شده اما به تحليلش مي ارزد.درست نميدانم يكشنبه بود يا دوشنبه كه در اخبار آمد توافق نامه 18 ميليارد دلاري بين ايران و يك شركت اطريشي براي گاز صورت گرفته كه در آن ،شركت اطريشي با سهم 20 درصدي دريكي از طرحهاي عظيم عسلويه كه در سال 2012 به بهره برداري ميرسد شريك شده و براي بيست سال حق بهره برداري لا ينقطع از آنرا خواهد داشت. 

اگر خوب به مفاد قرارداد توجه كنيم در مي يابيم كه قرارداد تركمانچاي در مقابل اين قرارداد رو سفيد است.

البته هيچ جا درج نشد خط لوله صلح كه جهت صدور گاز به هند بود چرا تاكنون اجرايي نشده اما قراداد با اروپا يك شبه منعقد و اجرايي ميشود.

 فرداي همان روز بود كه سفير فرانسه در كويت راه حل مسئله غني سازي اورانيوم ايران را تنها از طريق مذاكره عملي دانست و لندن هم فعاليت هسته اي ايران را صلح آميز خواند.

واقعا" اگر قرار بود انرژي بدهيم تا به اين تحفه نطنزمان مهر تاييد بخورد چرا زودتر اين كار را نكرديم و گذاشتيم اينهمه تحريم  و قطعنامه برايمان رديف كنند؟اگر قرار بود از انرژي نقدمان براي بدست آوردن انرژي نسيه اينهمه مايه بگذاريم چرا به اينهمه تنش و تورم تن داديم؟

جالبتر از همه سرگرم كردن مردم با مسئله حجاب و طرح عفت عمومي  بود تا در اين روزها كه منابعمان براحتي به يغما ميروند مردم فقط دغدغه روسري و مانتو داشته باشند و دنبال فرزندانشان در كلانتريها!!!كه البته اين طرح ظاهرا با استقبال مجلسي ها هم روبرو شده است.  مجلس و دولت كه تا چندي پيش بر سر كوچكترين مسائل مثل  تغيير ساعت رسمي به نتيجه نميرسيدند حالا براي ريختن حيثيت جوانان اين مرز و بوم آنچنان متحد شده اند كه دويست و چند نماينده طي نامه اي ار اعمال ننگين پليس و دولت در اين چند روزه قدرداني كردند.ظاهرا" در اين مملكت هرجا پاي ...... دهان ملت بينوا در ميان است دولت و مجلس و حكومت و نظام خوب با هم كنار مي آيند!!!!

 

 

بعدالتحرير:

۱)عزيز نازنين!

در كجاي اين دولت نقطه قوت بيابم كه نظر تو نيز در نوشته هايم تامين گردد؟

۲)فعلا" جهت حفظ حق آزادی بیان تا اطلاع ثانوی پیامگیر این وبلاگ تاییدی نیست.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 16:23  توسط ایران آزاد  | 

به اندازه يك پست دست از سر اين بقول بي بي " بي پدرو مادر" (سياست) برميدارم و چون اين يك پست كاملا" زنانه است آقايان تا پست بعدي ميتوانند آنتراكت داشته باشند. 

واقعا"‌من نمي فهمم ما زنها چرا هميشه توقع داريم همسرمان تا آخرعمر،ما را با هر وضعيتي كه داريم بخواهد و بقول خودمان به ما خيانت نكند. واقعا" مگر ما چه تاجي به سرش ميزنيم كه فكر ميكنيم او بايد از اينهمه حوري بهشتي كه گوشه كنار خيابانهاي اين شهر ريخته چشم بپوشد(از بحثهاي فمينيستي تساوي حقوق زن و مرد و...فعلا" چشم بپوشيد و با واقعيت هاي موجود ادامه مطلب را بخوانيد) و حداقل از حق صيغه كه يكي از شرعي ترين حقوق اوست به آساني بگذرد و با وفاداري كامل دسته گل به دست هرشب با اشتياق زنگ در خانه را بزندتا ما احتمالا" دستهايمان را با پيش بند اشپزخانه پاك كنيم (البته اگر زني زرنگ و كاري و باصطلاح خانه دار باشيم) ، يا تازه از خواب بيدار شويم يا اگر مثلا" مثل بنده خيلي اهل نمايش روشنفكري باشيم از پشت لپ تاپ يا ميز كامپيوتر بلند شويم و در را بزور رويش باز كنيم و با يك سلام نصفه و نيمه به ادامه كارمان بازگرديم و تا اين بيچاره ميايد لباسش را عوض كند لااقل 5 نوع از انواع مختلف غر را سرش زده ايم كه مثلا" مادرت زنگ زد فلان چيز را گفت يا بهمان چيز را لازم داريم يا فلان مشكل برايمان پيش آمده و....كه اغلب اين غرولند ها پايش به سر ميز يا سفره شام هم ميرسد. البته اين روزگارها قربانش بروم ، شام درست كردنمان يا محدود شده به زنگ زدن به پيتزايي محل يا اگر خيلي هنر كرده باشيم به پختن يك ماكاروني .بعد از شام هم اگر شاغل باشيم كه ديگر ناي حرف زدن نداريم و لالا .اگر هم شاغل نباشيم كه تازه سر شبمان است و فكر آن بنده خدايي را كه دوباره فردا صبح ميخواهد كله سحر از خواب بيدار شود نميكنيم و شروع ميكنيم به حرف زدن و اغلب غر زدن و بعضا" متلك گفتن كه فلاني را ببين فلان كار را براي همسرش كرده و قس عليهذا.بعد از دوسه ساعت كه اين بدبخت يا توضيح داد يا گوش كرد(البته اگر شانس بياورد و اين وسط كار به دعوا مرافه {نميدانم شاييد هم مرافعه!} نكشد) و ديگر از فرط خستگي نا ندارد ما هم كم كم خوابمان گرفته و با همان لباس معمول به رختخواب ميرويم و پشت به آقا لالا.

انصافا"ما كه براي ديدن يك دوست معمولي كلي لباس عوض ميكنيم و آرايش و پيرايش را به نهايت ميرسانيم  و به جاي كمد لباس اتاق لباس داريم معمولا" براي خواب چند دست لباس مخصوص و مناسب داريم؟

 چقدر به ظاهرمان براي شوهرمان فكر ميكنيم نه براي فلان ميهماني يا فلان جشن.چند نفر از ما تاكنون براي عروسي اي كه چند ماه آينده قرار است در فاميل برگزار شود رژيم لاغري نگرفته و براي سلامتي و خوشايند شوهرش اين كار را انجام داده؟توجه به وزن كه تقريبا" فقط به يك ادعا و بيشتر مد تبديل شده وگرنه از كاهش وزن اساسي يا حداقل جلوگيري از چاقي خبري نيست .

خانم مرز 80 كيلو را هم رد كرده باز ادعاي توجه به تناسب دارد.واقعا" هر كدام از ما چند زن را ميشانسيم كه بعد از ازدواج و بالاخص پس از زايمان بيش از3-4 كيلو كه طبيعي است وزن اضافه نكرده باشند و انصافا" چند زن را ميشناسيم كه اصلا" اضافه وزن نداشته باشند؟همه فقط در حد ادعا.جالب اينجاست كه اغلب حتي جرات ندارند جلوي دوستاني كه در حضورشان ادعاي تناسب وزن دارن روي ترازو بروند!!!چون معمولا" با 10 كيلو انحراف وزنشان را بيان ميدارند.در واقع اينروزها پنهان كردن عدد وزن بيش از پنهان كردن عدد سن در خانمها شايع است.

البته اين دليل بر اهميت ندادن خانمها به ظاهرشان نيست بلكه ما براي رفتن به يك مهماني معمولي اصولا" از چند روز قبل به دنبال بهترين گنهاي لاغري هستيم و مشغول اپيلاسيون و مانيكور و پديكور . و روز موعود هم تا يك صد هزارتوماني سبز بابت آرايش سر و صورت به سالن دار ندهيم دست بردار نيستيم و همچنين كه موقع عيد و ديد و بازديدها ميشود در گرانقيمت ترين سالنهاي آرايش از 5 صبح نوبت مينشينيم تا 12 شب مثلا" براي مش يا فر كه چشم صغري خانم و كبري خانم با ديدن موي افشان ما از حدقه بيرون بزند.

اما در حالت عادي اگر ميهماني اي  چيزي پيش نيايد حمام  رفتنمان هم زوري است . راجع به ناخن اكثر خانمها (البته منظور كل اين متن خانمهاي شوهردار و خانه زندگي دار است نه اينهايي كه يا دختران مجردند يا مدلهاي پراكنده در خيابانها) هم كه حرف نزنم بهتر است .زيرا اغلب با ديدن دست زنها يا به ياد سبزي قرمه مي افتيم يا بادمجان سرخ كرده.

حالا خودمانيم ، اين بندگان خدا(مردهايمان) يك غلطي كردند و روزي كه ما 50 كيلو وزن داشتيم و تر گل ور گل بوديم و بند كفشمان هم با بد عينكمان ست بود و زير ابرويمان از الآنمان تميز تر گول خوردند و ما را گرفتند حالا بايد تا آخر عمر با اين بوم غلتان 90 كيلويي بو گندو بسازند و دم بر نياورند كه چه كه  ما خرمان از پل گذشت و بي خيال همه چيز شديم و زندگي مان يا شده شست و شو و رفت و روب و خود را وقف شوهر و بچه ها كردن  يا تنبلي و تن آسايي؟

واقعا"ما چرا ما با اين طرز تفكر ساده لوحانه خو گرفته ايم كه مرد اگر خوب باشد با هر شرايطي زنش را ميخواهد و اگر بد باشد بهترين را هم كه داشته باشد باز چشم و دلش ميدود؟من اين مطلب را در خصوص استثنائات رد نميكنم اما خوب و بد بودن با توجه به شرايط معنا پيدا ميكند واين فكر جز براي خود گول زدن فايده ديگري ندارد.

در اينجا اگر فكر ميكنيد كه خب انها هم همانهايي نيستند كه روز اول بودند بايد عرض كنم اولا" در بدترين شرايط هم آنها به اندازه ما تنزل نميكنند و متاسفانه در اغلب موارد در اثر توجهات و فداكاريهاي ما به آنها روز به روز  بهتر هم  شده اند و فقط مايمم كه در سرشيبي سقوط با اين شيب گرفتاريم.

حالا خود دانيد...
+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 0:27  توسط ایران آزاد  |