سلام
باور کردنی نبود .لحظاتی به تلویزیون خیره شدم .فکر میکردم غیر ممکن است.اما نه واقعیت داشت.تلویزیون جمهوری اسلامی ایران صحنه ای را نشان میداد که در آن محمود احمدی نژاد ریاست محترم جمهور در حال بوسیدن دست یک خانم بود.آن بانو نه مادرش بود ُنه خواهرش نه همسرش . معلم ش بود.معلم کلاس اولش که او را بوسید آنهم نه یک بوسه گذرا و لحظه ای. همه دیدند.دیشب چشمان میلیونها ایرانی پای شبکه های مختلف خبری از حدقه بیرون زد.
زمانیکه احمدی نژاد دست یک خانم نامحرم را بوسید و او هم بر سر رییس جمهور بوسه زد و بازوی او را فشرد صدای طپش قلب تمام بینندگان به گوش میرسید. ۲۸ سال است که چنین اعمالی در این مملکت به تابوهایی غیر قابل شکستن تبدیل شده اند اما حالا رییس جمهور نظام اسلامی را چه میشود که در مراسمی رسمی چنین می کند؟و چرا کسی اعتراضی نمیکند؟یادم هست در دهه ۷۰ زمانیکه تازه در سریالی خارجی تصویر زنی بی حجاب نمایش داده شده بود سیل نامه های خانواده های شهدا در اعتراض به آن به صدا و سیما سرازیر شده بود و پامال شدن خون شهدا مطرح شده بود. بعد از چنین جریاناتی هم در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی هر روز کفن پوشان در اعتراض به وضع حجاب و ... به تظاهرات می پرداختند و مدعی دفاع از خون شهدا بودند.اما امروز نه صدایی از خانواده شهدا به گوش میرسد و نه تصویری از کفن پوشان دیده میشود. البته در دوره آقای خاتمی نه خودشان جرات داشتند کسی را در ملا عام ببوسند و نه معاونانشان را زهره شرکت در مراسم رقص بانوان بود .امادر این روزگار معلوم نیست درروزهایی که شعار دولت مبارزه با بدحجابی و دفاع از عفت عمومی است نمایش بوسه رییس جمهور بر دست یک زن چه معنایی میدهد؟آیا نمیشد از شان معلم به گونه دیگری تقدیر کرد؟آیا با پرداخت حق و حقوق فرهنگیان و آزادی معلمین در بند ارادت رییس جمهور به این قشر بهتر به اثبات نمی رسید؟ و واقعا" هیچ راه بهتری برای قدردانی از آنان به جز این نمایش خلاف عفت عمومی وجود نداشت؟و اینکه یک دستکش بر دست زنی کنند و او را ببوسند مسئله تمام است.شاید این کاراشکال شرعی نداشته باشد و قبلا" مجوزش توسط مراجع صادر شده باشد اما با اشکالات عرفی آن چه کنیم؟ در مملکتی که پسر شانزده ساله مجوز دارد جلوی زن و مرد ۴۰ ساله را گرفته و از آنها نسبتشان را جویا شود و عقدنامه مطالبه نماید چنین رفتاری چه معنایی جز اهانت به ارزشهای دینی و باورهای اخلاقی آنهم در لفاف اسلام از تندرو ترین جناح حاضر میتواند داشته باشد؟
قبل التحرير :دوست عزيزي كه در نظام هم پستي دارد متلك ميگفت و اعتراض ميكرد كه شما فقط تخريب ميكنيد و سلطنت طلبيد و قس عليهذا. جالب اينجاست كه در نوشته هاي وبلاگش فقط گاهي بسيار محتاطانه انتقادي مطرح ميشود در حد كمتر از يك پست و بعدش هم سه پست مدح و ثناي دولت و حكومت ميگويد جهت جبران مافات و بعضا" پوزش طلبي كه در اين رهگذر فقط ميتوان گفت صلاح مملكت خويش خسروان دانند.
البته معلومم نشد كه سلطنت طلبي از كداميك از نوشته هايم استنباط ميشود اما به هر حال جهت احترام به سخن اين عزيز نازنين چند روزي بيش از معمول صبر كردم و دست نجنباندم براي نگارش سوژه جديد شايد نقطه قوتي دردولت پيدا كنم كه بتوانم حداقل يك پست موافق برابر سليقه وي بنويسم.اما افسوس و صد افسوس . تنها چيزي كه ميتوان به اين عزيز بزرگوارگفت اينست: "گشتم نبود، نگرد نيست."
اگرچه اين خبر كمي بيات شده اما به تحليلش مي ارزد.درست نميدانم يكشنبه بود يا دوشنبه كه در اخبار آمد توافق نامه 18 ميليارد دلاري بين ايران و يك شركت اطريشي براي گاز صورت گرفته كه در آن ،شركت اطريشي با سهم 20 درصدي دريكي از طرحهاي عظيم عسلويه كه در سال 2012 به بهره برداري ميرسد شريك شده و براي بيست سال حق بهره برداري لا ينقطع از آنرا خواهد داشت.
اگر خوب به مفاد قرارداد توجه كنيم در مي يابيم كه قرارداد تركمانچاي در مقابل اين قرارداد رو سفيد است.
البته هيچ جا درج نشد خط لوله صلح كه جهت صدور گاز به هند بود چرا تاكنون اجرايي نشده اما قراداد با اروپا يك شبه منعقد و اجرايي ميشود.
فرداي همان روز بود كه سفير فرانسه در كويت راه حل مسئله غني سازي اورانيوم ايران را تنها از طريق مذاكره عملي دانست و لندن هم فعاليت هسته اي ايران را صلح آميز خواند.
واقعا" اگر قرار بود انرژي بدهيم تا به اين تحفه نطنزمان مهر تاييد بخورد چرا زودتر اين كار را نكرديم و گذاشتيم اينهمه تحريم و قطعنامه برايمان رديف كنند؟اگر قرار بود از انرژي نقدمان براي بدست آوردن انرژي نسيه اينهمه مايه بگذاريم چرا به اينهمه تنش و تورم تن داديم؟
جالبتر از همه سرگرم كردن مردم با مسئله حجاب و طرح عفت عمومي بود تا در اين روزها كه منابعمان براحتي به يغما ميروند مردم فقط دغدغه روسري و مانتو داشته باشند و دنبال فرزندانشان در كلانتريها!!!كه البته اين طرح ظاهرا با استقبال مجلسي ها هم روبرو شده است. مجلس و دولت كه تا چندي پيش بر سر كوچكترين مسائل مثل تغيير ساعت رسمي به نتيجه نميرسيدند حالا براي ريختن حيثيت جوانان اين مرز و بوم آنچنان متحد شده اند كه دويست و چند نماينده طي نامه اي ار اعمال ننگين پليس و دولت در اين چند روزه قدرداني كردند.ظاهرا" در اين مملكت هرجا پاي ...... دهان ملت بينوا در ميان است دولت و مجلس و حكومت و نظام خوب با هم كنار مي آيند!!!!
بعدالتحرير:
۱)عزيز نازنين!
در كجاي اين دولت نقطه قوت بيابم كه نظر تو نيز در نوشته هايم تامين گردد؟
۲)فعلا" جهت حفظ حق آزادی بیان تا اطلاع ثانوی پیامگیر این وبلاگ تاییدی نیست.
حتما" ماجرای رحیم مشایی رییس سازمان میراث فرهنگی و شرکت وی را یک جلسه رقص در ترکیه را به یاد داریدکه باعث چه جنجالهایی شد و عده ای از نمایندگان نسبتا" !محترم مجلس درخواست برکناری وی را داشتند و هنوز هم که هنوز است داستان ادامه دارد و موضوع به دادگاه کشیده شده و قس علیهذا.
اما معلوم نیست این نمایندگان محترم در این روزها که داروهای بیماران ام .اس که با مرگ و زندگی افراد سرو کار دارد نایاب شده و صدای این درماندگان نیز به جایی نمیرسد کجا هستند؟و چرا جناب آقای دکتر لنکرانی وزیر محترم بهداشت و درمان برای هیچ توضیحی به مجلس فراخوانده نمیشود؟
او در مصاحبه ای علت این معظل را چنین بیان کرده:" استوک دارویی ما حدود ۳۰ درصد بوده اما ناگهان تقاضا برای این دارد حدود ۶۰ در صد شده است" .
احتمالا" این آقای وزیر یا آمار نمیداند یا برنامه ریزی و به احتمال قریب به یقین هردو را! که البته چنین نا دانسته ایی در این دولت چیز عجیبی نیست .اما آنچه عجیب است این است که نمایندگانی که برای خدشه دار شدن وجهه نظام (با حضور مشایی در مجلس رقص که اگر درستش را بخواهید هیچ صدمه ای به جان یا مال هیچ آدمی در هیچ جای دنیا وارد نساخته) چنان به تب و تاب افتاده بودند اکنون که بسیاری بیمار در یک قدمی مرگ در تب و تابند چه آرامش زاید الوصفی دارند!
بعدالتحریر:
۱)احتمالا" خبر دستگیری گری کاسپاروف قهرمان شطرنج جهان را به جرم مخالفت با دولت و...توسط دولت پوتین شنیده اند.فقط خواستم بگویم چقدر تفاوت است بین کسی که ورزش فکر میکند و کسی که ورزش جسم.آنانی که ورزش جسم کرده اند در سراسر دنیا از آرنولد گرفته تا همین علیرضا دبیر خودمان خودشان را هر طور بوده به نحوی از انحا به دولت چسبانده و راه پیشرفت دیپلماتیک! برگزیده اند اما کسی که ورزش فکر کرده آنقدر فکرش کار میکند که فقط نوک دماغش را نبیند و آنقدر کسب شعور کرده که نیک از بد تشخیص دهد و راه از بیراه!
۲)ضمنا" نمیدانم برنامه شب شیشه ای را تماشا میکنید یانه.اما چند شب قبل علیرضا دبیر مهمان این برنامه بود و اگر کل برنامه را دیده باشید حتما" یا کلی خندیده اید و یا کلی حرص خورده اید که چنین افرادی با این سطح سواد و دانش و بینش میخواهند در این مملکت رجل سیاسی شوند که البته میشوند!اما نکته ای که از همه جالبتر بود همان چیزی بود که رضا رشید پور (بقول دبیر آقا رضا!) مجری برنامه به آن اشاره کرد .
قضیه از این قرار بود که رشید پور حداقل ۵ مرتبه واژه دیپلماسی و دیپلمات را برای دبیر به کار برد اما او اعتراضی نکرد تا جاییکه خود مجری به زبان آمد و گفت مگر نهاد شورای شهر که شما برای ان انتخاب شده اید یک نهاد سیاسی است که شما دیپلمات شده باشید ؟ در اینجا دبیر که حسابی رکب خورده بود با یک سری خزعبلات پاسخ داد اما از چشم هیچ بیننده ای این بیسوادی و این بی اطلاعی پنهان نماند!!
در پستی نوشته بودم که این افراد بیسوادند و مخشان تعطیل که حضرات کلی بهشان برخورد و در صدد پاسخ و بعضا" اعدام!!!! بنده برآمدند اما با این برنامه آقای دبیر اگرچه بسیار دیر اما شاهد از غیب آمد!(این بعدالتحریر را یکروز پس از اصل تحریرم نوشتم).
این جناب البرادعی که اینروزها چپ و راست به صراحت میگوید : "ایران توان تولید اورانیوم غنی شده در سطح صنعتی را ندارد"و مداوم اصرار بر نیاز منطقه خاورمیانه به سوخت هسته ای دارد کجا بود چندی قبل پیش از تحریمهای پشت سر هم ما تا چنین موضع گیری شفافی ابراز دارد ؟
شما فکر میکنید قبل از این قطعانامه ها اگر البرادعی به همین صراحت عدم توان تولید سوخت هسته ای ایران را تایید میکرد آیا ما باز تحریم میشدیم؟و چرا حالا که ایران حتی به نظر عوام مردمش به پیشرفتی نائل آمده سعی در خدشه دار کردن این به اصطلاح غرور ملی دارد؟چرا ایشان این عدم توانایی را زودتر اعلام نمیکرد و مداوم با موضع هایی چند پهلو پاسخ میداد؟ و اصلا" اکنون چه شده که خاورمیانه به سوخت اتمی نیاز پیدا کرده ؟آیا غیر از این است که در پی تراشیدن رقیبی قدرتمند و البته از اعراب ثروتمند برای رویارویی با ایران است؟آیا جناب البرادعی همچنان میتواند بر موضع غیر وابسته بودنش ابرام ورزد؟
سلام
اپيزود اول:
جلال شرفي، دبير دوم سفارت ايران در عراق كه گفته ميشود چندي پيش توسط يك گروه وابسته به آمريكا در عراق ربوده شده بود پس از آزادي در چهاردهم فروردين سالجاري در حاليكه در وضعيت اسفناكي به سر ميبرد در حالي به ايران بازگردانده شد كه گفته ميشد آثار انواع شكنجه هاي روحي و جسمي بر وي مشهود است از اين رو سريعا" به بيمارستان خاتم انتقال داده شده و تحت انواع معالجات از جمله مراقبتهاي پوستي ، داخلي و روانپزشكي قرار گرفت.به گفته منابع مختلف خبري پزشك وي تصريح كرده آثار شكنجه به جا مانده باعث شده كه او نسبت به هر صدايي حساس باشد و حتي از باز و بسته شدن در، دچار استرس شود
.همچنين وي تمايل به حالت انزوا دارد.
اپيزود دوم:
جلال شرفي اينروزها مدام در حال مصاحبه هاي مطبوعاتي و نمايش آثار شكنجه هايش در تلويزيون و پخش خاطراتش از دوران ربوده شدنش هم در صدا و هم در سيماست.سخنراني هاي او به حدي است كه هر ساعتي از شبانه روز اگر نيم ساعت پيچ راديو را بچرخانيد يا تلويزيون را روشن كنيد بي نصيب از سخنان وي نخواهيد ماند.او حتي سوالهايي را كه در جريان شكنجه ها از او پرسيده شده به كرات تكرار ميكند.و عنوان مينمايد كه سوالهايي از اين دست كه چرا جمهوري اسلامي به گروه هاي اسلامي درعراق كمك ميكند و اين گروهها كدامند؟ چرا دولت جمهوري اسلامي به دولت مالكي و عراق كمك ميكند ؟ چرا شما به علماي اهل سنت و مردم عراق كمك ميكنيد و... از او پرسيده شده است.او همچنين سوراخهايي را كه با مته شكنجه گران در پاهايش ايجاد شده مقابل دوربينهاي مختلف خبري ميگيردو بر زخمهاي روي دست و سرش اصرار مي ورزد.
اپيزودسوم:
در روز سه شنبه 21 فروردين از سوي وزارت دفاع انگليس به ملوانان آزاد شده انگليسي اجازه فروش خاطراتشان به مطبوعات از دوران بازداشت در ايران داده شد.
ايران كه از اين گونه بر سرزبان افتادن و احتمالا" تحريف خوش رفتاريش با اين ملوانان به شدت به هراس افتاده ،اجازه بازگويي خاطرات را در چنين سطح وسيعي محكوم ميكند و مداوم عنوان ميكند كه مردم انگليس بالاخص خانواده كشته شدگان جنگي اين اقدام را محكوم كرده اند.
اپيزود چهارم:
به عكس در ايران در طي روزهاي بيستم تا بيست و سوم كه اوج اين نمايشها است، هيچ واكنش مخالفي در مقابل اظهارات جلال شرفي اتفاق نمي افتد و حتي يكنفر نميگويد: "هر كسي ميداند با چنين وضعي كه جلال شرفي دارد نبايد يك زنداني يا يك شكنجه شده را رها كرد تا مستمسك دست دول مخالف و سازمان صليب سرخ جهاني و... شود چگونه آمريكا كه متهم است او را ربوده، اينرا نميداند؟
اپيزود پنجم:
صبح روز پنج شنبه 23 فروردين اعلام ميشود كه دولت بلر چنين مجوزي را براي ملوانان ملغي اعلام كرده است.
اپيزود ششم:
كنفرانسهاي مطبوعاتي و اظهارات جلال شرفي همچنان ادامه دارد....
توجه:جلال شرفي تمايل به حالت انزوا دارد .
بعدالتحریر:سپینود عزیز در جایی برایم نوشته که به علت تاییدی بودن نظرخواهی برایم کامنت نمیگذارد.با عرض پوزش از کلیه عزیزان که چنین نظری دارند باید عرض کنم این تاییدی بودن نه به علت مقابله با نظرات مخالف است و نه حتی برای جلوگیری از آلوده شدن فضای وبلاگ به توهینهای رایج و بعضا " فحاشی هاو... اصلا" هم خودم را حد سانسور نظرات خوانندگان عزیز نمیپندارم.و همانگونه که احتمالا" متوجه شده اید تمام کامنتها حتی فحشها را هم تایید میکنم .اما این تاییدی بودن دلیلی کاملا" شخصی دارد که امیدوارم به بزرگی خود بر من ببخشایید.
دربرنامه افتتاحيه سال جديد بعد ازاجراي مراسم سرود و سخنرانيهاي اوليه شاهد نمايش كمدي آزادي ملوانان و رافت حكومت اسلامي كه شامل حال عده اي انگليسي ! شد بوديم كه البته اصلا" هم دلیل رافت برای روباه پير را نفهميديم.همچنان مجري برنامه توضيحي در اين خصوص نداد كه چگونه رافت اسلامي و مهرورزي ايراني شامل حال اوينيها و معلمان دستگير شده نميشود كه البته در ميان برنامه هايي كه از كانالهاي سراسر جهان پخش شد احتمالا" به تفصيل در مورد آن شنيده ايد.اكنون در قسمت بعدي برنامه جشن هسته اي و طبق معمول سنوات گذشته كيك زرد داريم كه البته بازهم معلوممان نشد ما كه تا كنون از اين برنامه هسته اي چيزي بيش از طنش و تحريم نصيبمان نشده باز به چه مناسبت بايد كيك ببريم و هورا بكشيم؟! وقتي از اين قطار بي ترمز فقط تصادفات و تلافات و قطار تحريمهايش نصيب ماست چرا بايد براي سرعتش كف بزنيم؟
وقتي نفت كه بزرگترين پشتوانه و ثروت ماست كه قرار بود سر سفره هاي ما بيايد پس از مدتي طبق همان رافت اسلامي اعلام شد كه " بو ميدهد و براي سر سفره مناسب نيست "لابد انرژي هسته اي كه بسيار بيشتر خطر دارد اصلا" نبايد پايش به خانه هاي ما برسد و در همان خانه دخترك 14 ساله كه توليدش كرده باقي بماند بهتر است.انشاالله او ديگر همان نسل آينده اي است كه ما بايد تاوانش را بدهيم .چون بزرگان اينروزها زياد از نسل آينده صحبت ميكنند ما هم كلي فسفر سوزانده و به آن نسل فكر كرديم اما باز نفهميديم منظور از نسل آينده چه كساني هستند و اين مردم كه اغلبشان نسلي سوخته اند كه بعد از پشت سر گذاشتن كوران انقلاب در جهنم هشت سال جنگ گداخته اند و پس از آن هم همواره در منطقه اي پر طنش روزگار را با انواع و اقسام تحريمها گذرانده اند،ديگر چرا بايد به آيندگان هم فكر كنند .
به جاي نياكان مغروقمان كه شكنجه شدند به جاي آيندگان هم مصلوب شوند؟!!
البته نبايد هرگز شيريني كيك زرد را با تلخي نفت و تورم و....از بين برد.پس در ادامه اين جشن بزرگ لطفا" فقط به كيك و شيريني و... فكر كنيد و sms هاي تبريك جشن هسته اي را (كه معلوم نيست بودجه هنگفت ارسال آن به كليه شماره هاي موبايل از طرف دولت جمهوري اسلامي از چه منبعي تامين شده!) بخوانيد و حظ ببريد كه چه دولت مهرورزي داريم! برگزاري جشن و ميان برنامه و فرستادن تبريك به كل خطوط موبايلهاي شخصي و غير شخصي هموطنان!
فقط كاش هزينه همين ارسال پيام كوتاه اين دولت عدالت گستر مانند بقيه روزهاي خاص كه هزينه پيامهاي كوتاه رسما" اعلام ميشود ،اعلام ميشد تا عدالت گستري دولت و توانايي اش در مهرورزي بيشتر آشكار ميگرديد!
راستي فقط دولت محترم ظاهرا" فراموش كرده روي كارتهاي دعوت و پيامهاي كوتاه بنويسد:" به مدعوين عزيز اخطار ميگردد تا اطلاع ثانوي (كه البته اين اطلاع ممكن است تا قيامت طول بكشد)از هرگونه فكر كردن به جنگ و تحريم وسهم ملت از اين فناوري و.... جدا " خودداري فرمايند .در غير اينصورت ستاره هايي به آنان اهدا ميشود يـــــــــــــــــــادگاري!!!!!
بعدالتحرير:
۱)حتما" همه ما در بين دوستان و آشنايان كساني را ميشناسيم كه مثلا" در شركت نفت يا خودروسازي يا شهرداري يا....كار ميكند ولي هريك از ماتا كنون اسم كداميك ا دوستان يا آشنايانمان را شنيده ايم كه بگويند"فلاني در فلان سايت انرژي هسته اي كار ميكند."؟كجايند اين دانشمندان و كارشناسان و كاركنان انرژي هسته اي كه هيچ كس نميشناسدشان؟
۲)با دوستي صحبت ميكردم جمله اي قصار گفت حيفم آمد شما نشنويد.ميگفت:" چراغ هميشه نيمه افروخته بهتر از چراغ افروخته تابان و ناگهان خاموش است".منظورش وبلاگم بود .
ميگفت : تند مينويسي.يكدفعه بلايي سرت مي ايد كه ديگر اصلا" نميتواني بنويسي.
سخن اين دوست، متين ،اما بعض طرفدارنظريه " يا همه يا هيچ اند" . فكر ميكنم من هم يكي از پيروان همين تفكر باشم.البته از شما چه پنهان خيلي سعي ميكنم ملايم بنويسم و بگويم، ديگر بيش از اين خود سانسوري از توانم خارج است ضمنا" جمله قاب گرفته دکتر حسابی هم که در دفتر کارم هر روز خودنمایی میکند بیشتر به این حس دامن میزند.دکتر گفته:"دل هر ایرانی که برای ایران نمیطپد بهتراست هرگز نطپد".
نظر شما چیست؟
بالاخره پس از كش و قوسهاي فراوان خبر عفو 15 ملوان بازداشت شده بريتانيايي ديروز از زبان محمود احمدي نزاد رييس جمهور ايران در اقدامي غير منتظره و بعضا" غير قابل پيش بيني بيان گرديد و قرار شد اين ملوانان و تفنگداران انگليسي امروز پنج شنبه پس از 12 روز بازداشت از طريق خطوط هوايي به كشورشان بازگردانده شوند. 15ملوان بريتانيايي كه روز جمعه سوم فروردين 86 در خليج فارس به جرم تعرض به آبهاي ايران و ورود بدون مجوز به آن توسط نيروهاي ايراني دستگير شده بودند طبق اظهارات رييس جمهور "به خاطر ملت ايران بخشيده شدند" و به افرادي كه در دستگيري آنان نقش داشتند هم طي مراسمي نشان لياقت اعطا گرديد.
محل دستگيري اين ملوانان كه تا آخرين لحظات هم بين ايران و بريتانيا مورد توافق قرار نگرفت و ايران اصرار بر حضور آنان در آبهاي اين كشور(اروند رود) داشته و بريتانيا با اين ادعا كه افرادش مشغول گشت زني در آبهاي عراق بوده اند از پذيرش اتهام سر باز زد(البته خود اين ملوانان اظهار نمودندكه اشتباها"مسير را گم كرده و در آبهاي ايران دستگير شده اند و در اين خصوص عذرخواهي نيز كردند) بالاخره با تغيير روند موضع گيري بريتانيا و اعلام آمادگي براي مذاكره در اين خصوص و همزمان با ملاقات سفير ايران با بازداشت شدگان اربيل با تصميم حيرت برانگيزآزادي آنان از جانب احمدي نژاد كه تصميمات متهورانه اش در سراسر جهان زبانزد شده به پايان خوشي رسيد وتحسين جهانيان را برانگيخت و اميد است اين اقدام تهران باعث تجديد نظر ديدگاه سازمانهاي بين المللي در مورد ايران شده ودر ساير مسائل از جمله مناقشات هسته اي ايران نيز نقش آفرين باشد..
دولت كه سال جديد را با دريافت قطعنامه تحريم (دومين قطعنامه تحريم عليه ايران) 1747 شوراي امنيت با شروع بدي آغاز كرده بود، طي روزهاي گذشته با هرچه بزرگتر كردن مسئله بازداشت ملوانان انگليسي با زيركي هرچه تمامتر اذهان را از توجه به مسئله هسته اي منحرف كرده و در آخر با آزادي غير مترقبه آنان جهان را به پذيرش ادعاي هميشگي تهران مبني بر دفاع از صلح جهاني و فعاليتهاي صلح آميز وادار نمود.
البته پيشتر قرار بود تنها زن حاضر در گره ملوانان دستگير شده زودتر آزاد شود كه اگر اين امرمحقق ميشد اگرچه ايران لااقل تا مدتها ازاتهام نفي حقوق زنان مبرا ميگرديد اما از شوك و هيجاني كه از آزادي دسته جمعي و ناگهاني اين گروه به مجامع جهاني دست داد، ميكاست.
اين اقدام ايران كه با تشكر توني بلر نخست وزير انگليس، .......... همراه بود شايد از هوشمندانه ترين اقدامات احمدي نژاد در طي دوران رياست جمهوري وي باشد كه اگر از اين فرصت بدست آمده به خوبي استفاده شود در روند پرونده هسته اي ايران قابل بهره برداري هاي بسياري است.
توني بلر كه در آخرين سخنانش قبل از ازادي اين نظاميان تهديد كرده بود كه اگر ايران ملوانان را هر چه زودتر آزاد نكند برخوردها وارد فاز جديدي خواهد شدكه البته بلر در اين مورد توضيح شفافي نداد و منظور از فاز جديد را صراحتا"بيان ننمود، اكنون بيان ميدارد كه انگليس هيچ گونه سو نيتي به ايران ندارد كه اين خود به تنهايي ميتواند راهگشاي بسياري از مسائل ايران و انگليس باشد.
.پيشتر اين فكر هرچه بيشتر به ذهن جامعه بين الملل متبادر ميشد كه ايران در پي انتقام گيري است. انتقام از تصويب قطعنامهاي اخير و انتقام گروگان گرفتن افراد ايراني در اربيل كه اقدام احمدي نژاد بر تمام اين گمانه زنيها خط بطلان كشيده و بار ديگر ناتواني جهان را پيش گويي در مورد ايران اثبات كرد.

منوچهر متكي وزير امور خارجه ايران سخنان سخنگويش را دال بر" آزادي تنها زن گروه ملوانان دستگير شده بريتانيايي تا روز پنج شنبه" تكذيب نمود.در پي رد اين سخنان و آزاد نشدن فرد مذكور و همچنين تهديدات توني بلر مبني بر اينكه اگر ايران هرچه زودترملوانان بريتانيايي را آزاد نكند برخوردها وارد فاز جديدي خواهد شد گمانه زنيها در مورد وخامت اوضاع شدت بيشتري پيدا كرده است ، اگر چه بلر در اين مورد توضيح شفافي نداده و منظور از فاز جديد را صراحتا"بيان ننموده است.
15ملوان بريتانيايي كه روز جمعه سوم فروردين 86 در خليج فارس به جرم تعرض به آبهاي ايران و ورود بدون مجوز به آن توسط نيروهاي ايراني دستگير شده بودند هنوز بعد از گذشت حدود يكهفته تعيين تكليف نشده و درخواست انگليس براي ديدار سفير اين كشور با اين بازداشت شدگان هنوز عملي نشده است.اگرچه جمهوري اسلامي خبر از سلامت كامل اين افراد ميدهد و خانم فی تونی كه تنها زن حاضر در اين گروه است طي تصاويرتلويزيوني از سلامت خود و همكارانش خبر داده و از برخورد خوب ايرانيها ياد كرده است اما مقامات انگليسي به شدت پيگير ديدار با آنان و آزادي افرادشان هستند كه البته اگر روشن شدن تكليف آنان كمي بيشتر به طول بيانجامد ممكن است عواقب نه چندان خوشايندي براي ايران داشته باشد .وي همچنين اظهار نموده كه اشتباها"مسير را گم كده و در آبهاي ايران دستگير شده اند و در اين خصوص عذرخواهي نيز كرده است اما مقامات بريتانيايي از اعمال فشار براي ايراد چنين سخناني ياد كرده اند.
با توجه به اينكه تاريخ دستگيري آنان درست يكروز پس ازصدورقطعنامه 1747 شوراي امنيت عليه ايران است و انگليس در تصويب اين قطعنامه نقش پررنگي ايفا نموده است اين فكر هرچه بيشتر به ذهن جامعه بين الملل متبادر ميشود كه ايران در پي انتقام گيري است. انتقام از تصويب قطعنامههاي اخير و انتقام گروگان گرفتن افراد ايراني در اربيل.
زيرا اغلب درعرف بين الملل در چنين مواردي ازافراد بازجويي صورت گرفته وحداكثر ظرف 48 ساعت يا با عذرخواهي يا پرداخت جريمه نقدي قضيه فيصله ميابد.
اما اكنون كه در سال نوي ما با تصويب يك قطعنامه جهاني عليه كشورمان آغاز شده و هنوز ماه اول سال به نيمه نرسيده با رزمايش آمريكا در خليج فارس و حضور يكصد جنگنده در اين مانور روبروايم كه قطعا" حداقل هدفش به رخ كشيدن قدرت نظامي و ايجاد رعب و وحشت هرچه بيشتر در منطقه است ، شايد بلاتكليف نگهداشتن 15 عضو نيروي دريايي بريتانيا و ادامه بازداشت آنا چندان به نفع ما نباشد.مخصوصا" كه رابرت گيتس وزير دفاع آمريكا در سخناني انجام اين مانور را حامل خبر براي ايران دانسته است كه البته ما با انواع تهديدات و جنگهاي رواني اي كه اغلب برايمان براه افتاده نا آشنا نيستيم اما هرچه باشد هنوز منطقه دستگيري اين ملوانان بين ايران و بريتانيا مورد توافق قرار نگرفته و ايران اصرار بر حضور آنان در آبهاي اين كشور(اروند رود) داشته و بريتانيا با اين ادعا كه افرادش مشغول گشت زني در آبهاي عراق بوده اند از پذيرش اتهام سر باز زده است كه البته ادعايش توسط عراق نيز تاييد گرديده است.
احتمالا" ميدانيد يكي از مواقعي كه مديريت مشورتي توصيه نميشود مديرت بحران است،پس بهتر است در اين شرايط بحراني از رايزنيهاي مختلف و احتملا" لجاجتهاي موجود دست برداشته و با يكسره كردن موضوع يا بياييم و هدف دار بودن حضور آنان را با مدارك مستدل اثبات كنيم و تمام و يا هرچه زودتر آزادشان نماييم و خلاص.
تک تکشان را مي شناسيم، دخترهاي دستگير شده، تک تکشان آشنايند براي همه کساني که دستي به قلم و دلي در آزادي ايران داشته اند در اين سال ها. حاضر در تمام لحظه هائي که همدلي مي طلبيد. حاضر در تمام لحظاتي که ايستادگي لازم بود. غيرت طلب مي شد. وجود اين بچه ها نمک هر اجتماعي بود.
اول بار که اين داستان زنداني کردن روزنامه نگاران آغاز شد با دستگيري شمس الواعظين، جلائي پور، جوادي حصار و ابراهيم نبوي شد – محسن سازگارا در اتاق عمل قلب بود و بعد در همان سي سي يو تحت نظر شد - . همان موقع جمع شديم در خانه شمس و من در پيچ گلابدره ديدم چند دختر دارند تند تند حرف مي زنند و هن هن زنان سربالائي را مي آيند سوارشان کردم. همان بچه هاي خودمان بودند
باز همين پيچ زماني اتفاق افتاد که باز شمس را گرفته بودند و هنوز ما را نفرستاده بودند وردست آن ها، باز اما مهم تر اين که اين بار مهرانگيز کار را هم گرفته بودند. همين قدر که با بچه ها سربالائي گلابدره را طي مي کرديم چشممان به سيامک افتاده. او هم داشت مي آمد تا شرح اين درد بر جمع گويد که امروز که به ملاقات رفته مهري را به چه حال ديده است. وقتي در وسط اتاق نشيمن خانه شمس سيامک اين با بغض گفت قبل از همه کلاف خانم بديعي باز شد که مي پرسيد يعني چه. بايد همين طور نشست. و زور او به علي آقا مزروعي رسيد که هم نماينده مجلس بود آن موقع، و هم از تصادف مهيبي جان به در برده بود. بچه ها چنان مي غريدند که دوست و آشنا سرشان نمي شد. مي پرسيدند که شما اصلاح طلب ها چه مي کنيد پس. توقعشان اين بود که
...
سرخط اين بچه ها دست مهرانگيز بود که در آن لحظه با تن رنجورش در سلول انفرادي 8 زيرزمين اوين چمباتمه زده بود در برابر ديوار سفيدي که هرگز بدين نزديکي با انسان نبوده است. از کجا مي دانم اين سلول به چه شماره بود
روزيکه نوبت به ما هم رسيد که از پيچ اوين بگذريم . بابک پاسبان وظيفه که داشت مرا عبور مي داد از راهرو تنگ انفرادي هاي آموزشگاه وقتي که گفت اين جا سلول هشت است در گوشم گفت سلول خانم کار. بعدها بود که يک روز موقع انفرادي از بابک پرسيدم مگر خانم ها هم در همين جا مي آيند. تعجب زده بودم که زندان زنان همان کنارست و زندانبانان زن خود را دارد. بابک گفت زنداني با زنداني فرق دارد. همه زن ها در زندان زنان هستند اما خانم کار اين جا بود. همين جا
آن جا که مي گويم – انفرادي هاي زير آموزشگاه از نظر ساختماني پهلوي زندان زندان است و صداي آن ها مي آيد که دائم آواز مي خوانند و از صدايشان پيداست که سلول هايشان بازست جز گاهي که خانم رييس بند سلولي را براي جريمه يک زندان جيغ جيغوي بريده مي بندد. در آن زمان است که صداي ترانه هاي محزون مايه ديگري مي گيرد. به نظرم سنگدل ترين دل ها را مي لرزاند. اما آن ها زنداني عادي هستند که گاه صداي بچه هايشان هم شنيده مي شود اصولا وجودشان فاجعه است. ظلم است و نشانه اي از ظلم هاي جاري در جامعه . اما خانم هاي محترم سياسي که آواز نمي خوانند. اين را بابک از من مي پرسد
مي خواهد من برايش جواب درست کنم که مهرانگيز کار و شيرين عيادي چطور آن سکوت انفرادي را تحمل مي کردند. من چه جواب دارم بدهم
به زندان انداختن خانم ها از دوم خرداد شروع شد و به قول يک بازجو پاداش آن شورو حال هاي دوم خردادي. و از آن پس در هر ماجرائي که ساخته شد زنان بودند، اگر نه جلوتر. اوجش هم آن جا که پروانه همراه داريوش کاردآجين شد. اوجش هم وقتي که زهرا کاظمي را مردان بي غيرت اوين کشتند، از ميان دوربين داران تا گفته باشند که رحمي در دل بي رحممان نيست
به نظرم پروين تنها کسي از جمع بچه هاي آن روزي بود که قبل از دوخرداد هم سابقه داشت. وقتي در پرونده فرج سرکوهي گرفتار بود، مي ديدم که کرک سياه صورتش هنوز باقي، دارد تجربه مي گيرد. بقيه بچه ها بعد از دوم خرداد آموختند. در جريان عمل. عمل کدام بود. وقتي که پاي دخترکي که قرار بود سنگسار شوند گريه مي کردند. وقتي که مي دويدند تا خودشان را به دادگاه دخترکي برسانند که در بکا گرفتار بي عدالتي قاضي بيمار شده است. وقتي که مي دويدند تا مانع اعدام دختر هجده ساله شوند که براي آن که اعدامش کنند سن او را دو سال بالا برده بودند
و از دوم خرداد بود که زنان جنبش شدند. جنبشي که نه ربطي به جريان جهاني فمينسم دارد و نه ربط وثيقي با دوم خرداد، به نظرم حاصل زمان است و از دل نيازهاي طبيعي و طبيعي ترين فريادها برخاسته است. و باز به باورم اگر حاکمان نتوانند ظرافت و در عين حال صلابت و اهميت جنبش زنان را درک کنند و کار را به دست هاي زمخت همان ها بسپارند که فرهنگ نمي شناسند و به گوششان جز سر و کلاه همه چيزي بيگانه است، حاصلي به دست خواهد آمد که چيزي نيست جز زيان حکومت. ورنه به نظر من خانم مرتاضي که در همايش دانشگاه ام آي تي هم طعنه مي شنوند که چرا در نوشته ات گفته اي که فمينسيم به روايت جهاني را در ماجراي زنان ايران امروز راهي نيست. طعنه مي شنوند که چرا در بوستون هم روسري به سر داريد، چه باکشان از اين که شبي را با دخترهاي روزنامه نگار همسخن و همبند شوند. همسر کسي که سال ها به بند بوده است بند را خوب مي شناسند. در جمع بچه ها – که برخي را خوب مي شناسم و شاگردانم بوده اند – بعضي بار اول است که با راهروهاي اوين آشنا مي شوند. خانواده شان حق دارند که نگران باشند. اما اين گذرگاهي است که همه بايد از آن بگذريم . حتي بعضي که تصوري جز زندانباني براي خود قائل نبودند هم گذرشان به آن جا افتاده است
باورمان بود که جنبش هاي ما ديگر از دل سلول ها به در نمي آيد. اما افسوس که چنين نماند. و داستاني که قرار بود بعد از انقلاب فراموش شود دوباره زنده شده و دوباره همان شعارهاي شير و زندان است. و بخت پايان داستان با ما نبود. مانده است براي بچه هاي نسل امروز که هم امروز در اوين بودند
ديشب صورتي که داشتم از دستگير شده ها، کوتاه تر بود. تلفن کردم به خانه بعضي ها براي دلداري پدر و مادرهاي آشنا. امروز صورت درازتر شد. بايد با هم مرور کنيم : آسيه اميني، شادي صدر، ژيلا بني يعقوب، محبوبه عباسقلي زاده، محبوبه حسين زاده، سارا لقماني، زارا امجديان، مريم حسين خواه، جلوه جواهري، نيلوفر گلكار، پرستو دوكوهكي، زينب پيغمبر زاده، مريم ميرزا، ساغر لقايي، خديجه مقدم، ساقي لقايي، ناهيد كشاورز، مهناز محمدي نسرين افضلي، طلعت تقي نيا، فخري شادفر، مريم شادفر، الناز انصاري، فاطمه گوارايي، آزاده فرقاني، سميه فريد، مرضيه مرتاضي، سارا ايمانيان، ناهيد جعفري، سوسن طهماسبي، پروين اردلان، نوشين احمدي خراساني و شهلا انتصاري،پرستو سرمدي
باري مبارک باد بر زندانبابان که قدرتي نماياندند. و مبارک باد بر تمام زنان ايران
بعدالتحریر:
۱)رسول ملاقلی پور هم رفت.فقط بشمرید امسال چند بار برای نامداران فرهنگ و هنر ایران به گورستان رفته ایم؟آنهایی که سنی ازشان گذشته بود را حرفی نیست .اما اینان چه؟ عمران صلاحی.ناصر عبداللهی.علیرضا اسپهد و حالا هم رسول ملاقلی پور.به نقل از لیلی گلستان شنیده ام که گفته :"ادبیاتمان شده ادبیات قبرستان".و ما هم هر روزه از درون در حال مردنیم.
۲) با عذر خواهی از دوستان عزیزی که ایمیلشان را نتوانستم پاسخ دهم باید عرض کنم مدتی ایمیلم دچار مشکل شده بود و گرفتاریهای کاری و مشغله هر روزه هم مزید بر علت.
به هرحال آخر سال است و این ماه گند اسفند که همیشه احساسی جز تنفر از آن و آدمهایی که بدو بدو دنبال خرید شب عید و لباس نو و بشور و بساب و لحظه سال تحویل هستند نداشته ام.
۳) واقعا" که در این مملکت روز جهانی زن با دستگیری ۴۰ تن (زن) از فعالان حقوق زن در ایران به خوبی گرامی داشته شد!!!!!!!!!!!!!
روند دادگاه صدام حسین دیکتاتور سابق عراق و اعدام سریع او بحثهای مختلفی را دامن زده است. یکی از وکلای بریتانیایی ایتالیاییالاصل صدام به نام «جووانی دی استفانو» در مصاحبه با بخش فارسی رادیو صدای آلمان اعتراض خود را نسبت به این پروسه ابراز داشته است. در حال حاضر دی استفانو وکالت طارق عزیز معاون نخست وزیر رژیم سابق عراق را بر عهده دارد و به تازگی در کنفرانسی در شهر رم از دولت ايتاليا و واتيكان خواست تا وی قبل از آغاز محاكمهاش، در ايتاليا اقامت كند.
دى استفانو نه تنها وکالت دیکتاتور سابق عراق را بر عهده داشت بلکه وکیل اسلوبودان میلوشویچ رهبر صربستان نیز بود. پرونده میلوشویچ پس از دستگیری به دادگاه بينالمللی لاهه فرستاده شد تا به اتهام ارتکاب نسل کشی و جنايت عليه بشريت محاکمه شود. او در ۱۱ مارس سال ۲۰۰۶ در زندان لاهه درگذشت.
صدام حسين، رهبر پیشین عراق که تا قبل از سرنگونی توسط نيروهای تحت رهبری آمريکا حدود يک ربع قرن بر عراق حکومت کرد، به جرم ارتکاب جنايات عليه بشريت، روز ۳۰ دسامبر به دار آويخته شد. با وجودی که چندی از اعدام دیکتاتور سابق عراق میگذرد هنوز اظهار نظرهای گوناگون درباره اعدام او ادامه دارد. بسیاری از این خبر خرسند شدند و بسیاری هنوز نسبت به اعدام صدام اعتراض دارند.
در این میان جووانی دی استفانو یکی از وکلای انگلیسی ایتالیاییالاصل صدام نظر دیگری دارد: «من به هیچ عنوان از روند دادگاه راضی نیستم. دادگاه روندی غیر قانونی و نادرست را طی کرد. هیچ تضمینی برای دفاع در دادگاه وجود نداشت و بنابراین صدام حسین توسط دادگاه اعدام نشد بلکه به قتل رسید. بنابر همین دلایل من روند دادگاه صدام و همچنین التکریتی و البندر(دستیاران صدام حسین که پس از او اعدام شدند) را به عنوان جنایت علیه بشریت که دولت آقای نوری المالکی نخست وزیر عراق مرتکب آن شده است، به دادستان کل دادگاه بین المللی جنایی گزارش دادم.»
جووانی دی استفانو میگوید که در هیچ جلسه دادرسی در صحن دادگاه حاضر نبوده اما با صدام چندین بار ملاقات کرده و در روند ماجرا قرار داشته است ولی در عین حال: «روز بیست و هشتم دسامبر در دادگاه بودم اما متاسفانه هیچ کاری نتوانستیم انجام دهیم چون همان طور که گفتم این روند کاملا غیر قانونی و نادرست بود.»
دی استفانو در حالیکه در تمامی طول مصاحبه از واژه قتل به جای اعدام استفاده میکند در جواب به سوالی که به آخرین خواسته صدام از او برمیگردد چنین میگوید: «زمانی شما میتوانید از آخرین درخواستها سخن بگویید که بدانید در آخرین دقایق عمر خود هستید. صدام حسین و همچنین ما غافلگیر شدیم. در مورد التکریتی و البندرهم به این صورت بود. بنابراین موکلان من زمانی برای اعتراف یا همچنین طرح آخرین درخواستها و نیازهایشان نداشتند. چون این قتلها پیشبینی نشده بود.»
در میان هیاهویی که بعد از اعدام صدام به وقوع پیوست عده زیادی معتقد بودند که با اعدام او بسیاری حقایق درمورد استفاده از سلاح های کشتارجمعی و بمب های شیمیایی علیه مردم ایران و کردهای عراق پوشیده خواهد ماند.
دی استفانو معتقد است امکان وکالت و همچنین دفاع در این موارد نیز وجود داشته است: «ما یک استراتژی و همچنین مدارکی داشتیم که آن را در کنفرانس مطبوعاتیام در رم توضیح دادهام. در این لحظه ما فقط باید صبر کنیم و ببینیم پس از گذشت چهل روز از سرنوشت موکلانم چه اتفاقی روی خواهد داد. آنگاه ما مدارکی داریم مبنی بر دست داشتن و دخالت شرکتهای آلمانی، ایتالیایی، انگلیسی، فرانسوی و هلندی در تهیه بمبهای شیمیایی برای دولت عراق در فاصله سالهای ۱۹۸۳ تا ۱۹۸۸.»
از سوی دیگر بسیاری آمریکا را محکوم به اعدام زود هنگام و سریع صدام میکنند قبل از آنکه پرده بسیاری از جنایات او برداشته شود چرا که معتقدند اعدام او سرپوشی بر حمایتهای آمریکا و همچنین اروپا از صدام در سال های گذشته است: «این دقیقا همان چیزیست که من گفتم و به آن اعتقاد دارم. آغاز مجدد رسیدگی به پرونده «انفال» (کشتار کردهای عراقی توسط رژیم صدام حسین) روز هشتم ژانویه بود و ما خودمان را برای دفاع آماده کرده بودیم اما دادگاه در روز نهم ژانویه تمام اتهامات وارده به صدام را میپذیرد و او را محکوم میکند حتا با وجود این که دادگاه می توانسته صورت غیر علنی ادامه پیدا کند. اما به این ترتیب مشکل و مساله را از میان برداشتند. اما ما مدارک خودمان را داریم و چیز زیادی تغییر نمیکند. فقط راه و روش کشف آن عوض می شود. نشان دادن این حقیقت که آلمان، انگلیس، فرانسه، هلند و ایتالیا با دولت صدام مشارکت و همکاری داشتهاند و همچنین تخصیص منابع مالی و اعتباری آمریکاییها برای دولت عراق در۲۰ دسامبر سال ۱۹۸۳.»
مريم افشنگ، گزارشگر صداى آلمان در رم