حتما" شنیده اید به میمنت و مبارکی دو نشریه توقیف شده هم میهن و شرق پس از سالها قرار است مجددا" شروع به فعالیت کنند که در این اوضاع خفقان بازگشایی مجدد آنها را به فال نیک میگیریم.
نشریه هم میهن که سابقا" به مدیر مسئولی غلامحسین کرباسچی شهردار اسبق تهران منتشر میشد طبق اظهارات اخیر وی ظاهرا" اینبار قرار است راه معتدلتری را پیش گیرد تا دوباره به چاپ نشدن محکوم نشود که اگرچه این تصمیم راه عاقلانه ای است اما ما را معلوم نشد اگر قرار است هرکسی به حیات خود بیاندیشد پس تکلیف آزاد اندیشی چه میشود و رسالت مطبوعات بر دوش کیست؟
واقعا"که!!
سلام
اینروزها حتما" اینقدر راجع به حجاب و بدحجابی و شل حجابی شنیده اید که لابد حالتان از این مبحث بهم میخورد .من هم قصد نداشتم در این خصوص چیز مشخصی بنویسم چون معتقدم هر چه ما در این باره بیشتر بگوییم و بنویسیم هدف طراحان این طرح را که همانا کمرنگ شدن مسائل اصلی زندگی مردم در سایه این خزعبلات است بشتر برآورده کرده ایم.همچنین معتقدم غم نان مردم باید بیش از حجاب و روسری آنان باشد.اگرچه حضرات بسیار هدفمند و برای استتار گندهایی که در زمینه های اقتصادی و سیاسی زده اند هرچه بیشتر در پی انحراف اذهان از طریق اجرای طرح عفت عمومی و ....هستند اما مانباید سرگرم شویم .
هيچ وقت با خود فكر كرده ايد كه اصلا" زنان ما نسبت به كجاي دنيا بدحجاب و شل حجابند؟لابد نسبت به اعراب روبنده دار و قوانين 1400 سال پيش اسلام.وگرنه در بدترين حالت هم كه در نظر بگيريم كه دختري كوتاهترين مانتو را هم بپوشد آخرش ميشود تونيك و شلوار و روسري.كجاي دنيا بلوز آستين بلند و شلوار بدحجابي است؟آينها هميشه از خود اسلام هم پيش افتاده اندو گرنه حد حجاب براي مرد بالاي ناف است تا زير زانو.اما پسران ما به جرم موي ژل زده سابقه دار ميشوند و دخترانمان به جرم مانتوي رنگي همبند با روسپيان!!!!
آنچه من را هم به نوشتن در اين مقوله برانگیخت دیدن صحنه ای بود که خودم شاهد آن بودم اما از آنجا که نه موبایل دارم و طبعا" نه دوربین قادر به ثبت آن نشدم اما از نوشتنش نیز نتوانستم بگذرم.صحنه ای که به نظرم روی کمیته دهه شصت راهم سفید کرد.خانمی از همین خواهران طالبانی در آریاشهر پس از مشاجره لفظی با دختری جلوی چشم همگان و در انظار عمومی آنچنان زیر گوش او زد که صدایش پس از بیست و چهار ساعت هنوز از گوش من خارج نمیشود.
باور کنید فيلم سيصد نيست كه فرهنگ ما را در دنيا به افتضاح ميكشد اين سگان گسسته اند كه ايران را ويران ميكنند ، سخنان نماينده مجلسمان در مورد بنزين روزانه سه ليتر است كه آبروي ما را ميبرد،آبگيري سد سيوند است كه فرهنگ ما را تاراج ميكند.رفتار غير ديپلماتيك سرانمان است كه آبرو برايمان باقي نميگذارد.حضور اين خواهران طالباني است كه بر زنان و دخترانمان ميتازند و كسي نيست چرايش را بپرسد. كه البته در مورد اين آخري چراييش چندان نامعلوم نيست.قطعا"اين مرتجعين سياه پوش به خاطر حقوق و ترفيع نيست كه چنين وقاحتي دارند.عقده ساليان سااشان را ميگشايند .البته زمانيكه پليس نيروهايش را از ميان سرخورده ترين و رده پايين ترين افراد جامعه گزينش كند بيش از اين هم انتظاري نيست.خب معلوم است دختري كه به عمرش آژانس هم سوار نشده برايش بسيار دلچسب است كه جلوي پرادو خانم را بگيرد او را پياده كند و هرچه دلش خواست بگويد و آخر سر هم هلش دهد داخل ميني بوس مربوطه. كسي كه تمام عمرش در حسرت پوشيدن يك شلوار جين است معلوم است كه پاره كردن شلوار كريستين ديور 500 دلاري برايش بسيار لذت آور است. او كه همه عمرش لذت كش شده چه زماني بهتر از حالا؟ معلوم است كه سبيل چخماخي در مقابل ظرافت دختران تبديل به سيبيل آتشين ميشود.مگر نه اينكه اين بيچارگان همه عمر حسرت سر و وضع دختران بقول خودشان ميليون دلاري را خورده اند.مگر نه اينكه وقتي پشت درهاي بسته دانشگاه مانده اند و دختران و پسران جوان را در حالا آمد و شد به دانشگاه ديده اند آنچنان نا كجايشان سوخته كه حالا سوزشش را با اين وقاحتها جبران ميكنند.شما اگرميزان تحصيلات اين خواهران را بدانيد به زحمت 10 درصدشان بالاي ديپلم سواد دارند. و قريب به اتفاقشان قيافه هاي زير معمولي دارند.خب از كسي كه همه زندگيش تو سري بوده و عقده چه توقعي است؟
وقتيكه سردار.... در برنامه شب شيشه اي بيش از پانزده مرتبه عبارت زنان خياباني و مانكن را درست باهم بكار ميبرد از بقيه اعوان و انصارش چه انتظاري است و كسي هم نيست به اين بي خرد يادآوري كند كه مانكن بودن در تمام دنيا جزء شغلهاي رده بالا و پرطمطراق است و اگر ما در زمينه مد و لباس هيچ حرفي براي گفتن نداريم بهتر است خفه شويم تا اينچنين خود را زير سوال ببريم.
حتي خانم آليا و همكارنشان كه از به راه اندازان اصلي اين طرح در كميسيون نسبتا" فرهنگي مجلس!!! بودند به تاريخ در نيافته اند كه زنان ايران به پوشش اجباري تن نميدهند ؟چه زمان رضا خان كه روسري از سرشان ميكشيدند بي حجاب شدند و نه اين زمان كه به زور چادر بر سرشان ميكنند با حجاب ميشوند.
به اندازه يك پست دست از سر اين بقول بي بي " بي پدرو مادر" (سياست) برميدارم و چون اين يك پست كاملا" زنانه است آقايان تا پست بعدي ميتوانند آنتراكت داشته باشند.
واقعا"من نمي فهمم ما زنها چرا هميشه توقع داريم همسرمان تا آخرعمر،ما را با هر وضعيتي كه داريم بخواهد و بقول خودمان به ما خيانت نكند. واقعا" مگر ما چه تاجي به سرش ميزنيم كه فكر ميكنيم او بايد از اينهمه حوري بهشتي كه گوشه كنار خيابانهاي اين شهر ريخته چشم بپوشد(از بحثهاي فمينيستي تساوي حقوق زن و مرد و...فعلا" چشم بپوشيد و با واقعيت هاي موجود ادامه مطلب را بخوانيد) و حداقل از حق صيغه كه يكي از شرعي ترين حقوق اوست به آساني بگذرد و با وفاداري كامل دسته گل به دست هرشب با اشتياق زنگ در خانه را بزندتا ما احتمالا" دستهايمان را با پيش بند اشپزخانه پاك كنيم (البته اگر زني زرنگ و كاري و باصطلاح خانه دار باشيم) ، يا تازه از خواب بيدار شويم يا اگر مثلا" مثل بنده خيلي اهل نمايش روشنفكري باشيم از پشت لپ تاپ يا ميز كامپيوتر بلند شويم و در را بزور رويش باز كنيم و با يك سلام نصفه و نيمه به ادامه كارمان بازگرديم و تا اين بيچاره ميايد لباسش را عوض كند لااقل 5 نوع از انواع مختلف غر را سرش زده ايم كه مثلا" مادرت زنگ زد فلان چيز را گفت يا بهمان چيز را لازم داريم يا فلان مشكل برايمان پيش آمده و....كه اغلب اين غرولند ها پايش به سر ميز يا سفره شام هم ميرسد. البته اين روزگارها قربانش بروم ، شام درست كردنمان يا محدود شده به زنگ زدن به پيتزايي محل يا اگر خيلي هنر كرده باشيم به پختن يك ماكاروني .بعد از شام هم اگر شاغل باشيم كه ديگر ناي حرف زدن نداريم و لالا .اگر هم شاغل نباشيم كه تازه سر شبمان است و فكر آن بنده خدايي را كه دوباره فردا صبح ميخواهد كله سحر از خواب بيدار شود نميكنيم و شروع ميكنيم به حرف زدن و اغلب غر زدن و بعضا" متلك گفتن كه فلاني را ببين فلان كار را براي همسرش كرده و قس عليهذا.بعد از دوسه ساعت كه اين بدبخت يا توضيح داد يا گوش كرد(البته اگر شانس بياورد و اين وسط كار به دعوا مرافه {نميدانم شاييد هم مرافعه!} نكشد) و ديگر از فرط خستگي نا ندارد ما هم كم كم خوابمان گرفته و با همان لباس معمول به رختخواب ميرويم و پشت به آقا لالا.
انصافا"ما كه براي ديدن يك دوست معمولي كلي لباس عوض ميكنيم و آرايش و پيرايش را به نهايت ميرسانيم و به جاي كمد لباس اتاق لباس داريم معمولا" براي خواب چند دست لباس مخصوص و مناسب داريم؟
چقدر به ظاهرمان براي شوهرمان فكر ميكنيم نه براي فلان ميهماني يا فلان جشن.چند نفر از ما تاكنون براي عروسي اي كه چند ماه آينده قرار است در فاميل برگزار شود رژيم لاغري نگرفته و براي سلامتي و خوشايند شوهرش اين كار را انجام داده؟توجه به وزن كه تقريبا" فقط به يك ادعا و بيشتر مد تبديل شده وگرنه از كاهش وزن اساسي يا حداقل جلوگيري از چاقي خبري نيست .
خانم مرز 80 كيلو را هم رد كرده باز ادعاي توجه به تناسب دارد.واقعا" هر كدام از ما چند زن را ميشانسيم كه بعد از ازدواج و بالاخص پس از زايمان بيش از3-4 كيلو كه طبيعي است وزن اضافه نكرده باشند و انصافا" چند زن را ميشناسيم كه اصلا" اضافه وزن نداشته باشند؟همه فقط در حد ادعا.جالب اينجاست كه اغلب حتي جرات ندارند جلوي دوستاني كه در حضورشان ادعاي تناسب وزن دارن روي ترازو بروند!!!چون معمولا" با 10 كيلو انحراف وزنشان را بيان ميدارند.در واقع اينروزها پنهان كردن عدد وزن بيش از پنهان كردن عدد سن در خانمها شايع است.
البته اين دليل بر اهميت ندادن خانمها به ظاهرشان نيست بلكه ما براي رفتن به يك مهماني معمولي اصولا" از چند روز قبل به دنبال بهترين گنهاي لاغري هستيم و مشغول اپيلاسيون و مانيكور و پديكور . و روز موعود هم تا يك صد هزارتوماني سبز بابت آرايش سر و صورت به سالن دار ندهيم دست بردار نيستيم و همچنين كه موقع عيد و ديد و بازديدها ميشود در گرانقيمت ترين سالنهاي آرايش از 5 صبح نوبت مينشينيم تا 12 شب مثلا" براي مش يا فر كه چشم صغري خانم و كبري خانم با ديدن موي افشان ما از حدقه بيرون بزند.
اما در حالت عادي اگر ميهماني اي چيزي پيش نيايد حمام رفتنمان هم زوري است . راجع به ناخن اكثر خانمها (البته منظور كل اين متن خانمهاي شوهردار و خانه زندگي دار است نه اينهايي كه يا دختران مجردند يا مدلهاي پراكنده در خيابانها) هم كه حرف نزنم بهتر است .زيرا اغلب با ديدن دست زنها يا به ياد سبزي قرمه مي افتيم يا بادمجان سرخ كرده.
حالا خودمانيم ، اين بندگان خدا(مردهايمان) يك غلطي كردند و روزي كه ما 50 كيلو وزن داشتيم و تر گل ور گل بوديم و بند كفشمان هم با بد عينكمان ست بود و زير ابرويمان از الآنمان تميز تر گول خوردند و ما را گرفتند حالا بايد تا آخر عمر با اين بوم غلتان 90 كيلويي بو گندو بسازند و دم بر نياورند كه چه كه ما خرمان از پل گذشت و بي خيال همه چيز شديم و زندگي مان يا شده شست و شو و رفت و روب و خود را وقف شوهر و بچه ها كردن يا تنبلي و تن آسايي؟
واقعا"ما چرا ما با اين طرز تفكر ساده لوحانه خو گرفته ايم كه مرد اگر خوب باشد با هر شرايطي زنش را ميخواهد و اگر بد باشد بهترين را هم كه داشته باشد باز چشم و دلش ميدود؟من اين مطلب را در خصوص استثنائات رد نميكنم اما خوب و بد بودن با توجه به شرايط معنا پيدا ميكند واين فكر جز براي خود گول زدن فايده ديگري ندارد.
در اينجا اگر فكر ميكنيد كه خب انها هم همانهايي نيستند كه روز اول بودند بايد عرض كنم اولا" در بدترين شرايط هم آنها به اندازه ما تنزل نميكنند و متاسفانه در اغلب موارد در اثر توجهات و فداكاريهاي ما به آنها روز به روز بهتر هم شده اند و فقط مايمم كه در سرشيبي سقوط با اين شيب گرفتاريم.
حالا خود دانيد...عجیب خسته شدم از این دید و بازدیدها و مراسم احمقانه سال نو! البته ببخشید که اولین پستم را در این سال جدید با چنین جمله ای شروع کردم اما دیگه واقعا" طاقتم تمام شده است.آخر من نمیفهمم حکمت این دید و بازدیدهای ابلهانه که اغلبشان به بیش از نیم ساعت هم نمیرسد چیست؟از این سر شهر بکوب برو آن سر شهر برای دیدن کسانی که دیدارشان فقط رفع تکلیف است.من نمیدانم تا به کی میخواهیم در قید و بند این سنتها بمانیم و بپوسیم؟
شخصی که بنابر رفع مسئولیت به دیدنش رفته بودم میگفت "خوبه این عید نوروز هست که لااقل سالی یکار همدیگه رو ببینیم!!!" هیچ کس نیست به این بنده خدا بگوید" آخر عزیز برادر اگر کسی تمایل به دیدن تو داشته باشد در تمام طول سال آنقدر وقت هست که بتواند به دیدنت بیاید و اگر فقط سالی یکبار افراد را میبینی که به دیدنت میایند یقین بدان که از سر اجبار بوده و با نهایت دل نا خوشی!"
رفتن به دیدن برخی به یکطرف این بازدید پس دادنشان به طرف دیگر.یکسال شبانه روز کار کرده ای و جان کنده ای حالا سه یا حداکثر چهار روز در خانه ای و میخواهی استراحت کنی و مثلا" خود را برای شروع سالی دیگر و تلاشی دوباره آماده نمایی و دل خوشی که در این روزها مینشینی با خیال راحت کتاب میخوانی موسیقی گوش میکنی سی.دی فروغ میگذاری ""و مینویسی و میخوانی.تمام سختی این ماه گند اسفند را با همین امید به سر آورده ای که لااقل چند روز در سال راحتی و کسی مزاحمت نمیشود و برای خوابیدن صبح لازم نیست مرخصی بگیری و برای سینما رفتن نیازی به زدن از سر و ته کارت نیست.اما دریغ که روز اول و دوم فروردین که عده ای منتظرتند تا بروی دستبوسشان .خیلی که زرنگ باشی دوروزه سروتهش را به هم برسانی.بعد فکر میکنی خب دیگه راحت شدم از فردا حال میکنم.اما.....هنوز صبح نشده مدام تلفنت زنگ میزند تا گیرت بیاورند و سرت خراب شوند .لامذهبها مهلت نمیدهند یکساعت نفس بکشی.این میرود آن می آید .به اندازه یک نفس فرصت نمیکنی لباس راحتی بپوشی و روی راحتی یله بدهی.همه هم توقع دارند با اصرار و التماس شام و ناهار نگهشان داری.خیلی که پررو باشی از زیر این یکی یکجوری در بروی.خلاصه این چند روز هم با همین اوضاع افتضاح میگذرد و تو خدا خدا میکنی که زودتر برگردی سرکار و از اینهمه سنت مزخرف خلاص شوی.واقعا" چرا ما این شجاعت را نداریم که در برابر سنتهایی که به هر نحوی آزارمان میدهد ایستادگی کنیم.
حالا تمام سختی این روزها برای امثال من و شما در تحمل عده ای ناعزیز خلاصه بوده اما هستند در همین مرز و بوم (و کم هم نیستند) کسانیکه برای تهیه میوه و شیرینی شب عید که جز لاینفک پذیرایی است به هر دری زده اند تا آبرو داری کرده باشند.هستند پدرانی که برای خرید رخت و لباس شب عید فرزندانشان عرق شرم بر پیشانیشان نشسته و هستند مادرانی که از نداشتن عیدی کوچکی برای کودکانشان سر سفره هفت سین خود را به خواب زده اند...
بعدالتحریر:
۱)توصیه میکنم اگر شما هم مثل بنده از دیدن افرادی که علاقه ای به دیدارشان ندارید اینهمه آشفته میشوید همان اول عید به همه اعلام کنید که سفرید و کلیه تلفنها و راههای ارتباطیتان را هم قطع کنید تا حداقل چند روز در سال مال خودتان باشید و از بند این سنتها آزاد.
۲)دیدن برخی عزیزان در هر دهه یکبار میسر میشه و برخی ناعزیزان....
شرکت کنندگان گرامی در مراسم روز جهانی زن
8 مارس 2007 برابر با 17 اسفند 1385
ما امروز جمع شده ایم تا دراوضاع و شرایط حساس کنونی ایران برای مقابله با بیحقوقی زنان، آپارتاید جنسی و برای دفاع از مبارزات حق طلبانه جنبش ازادی زن، خواستهای برحق خود را اعلام کنیم. امسال در شرایطی تجمع میکنیم که در روزهای گذشته دهها مراسم در سراسر ایران برگزار شده است و خواستهای برحق جنبش آزادی زن در تجمعات نقش بسته است.
قطعنامه هشت مارس
- ما زنان و مردم آزادیخواه متحدانه و یک صدا اعلام می کنیم، ستم بر زن موقوف!
- ما جداسازی زن و مرد و آپارتايد جنسى را محکوم میکنم.
- ما به آپارتاید جنسی که در ایران قانونی شده است٬ اعتراض داریم و خواهان لغو قوانین زن ستیز هستیم.
- ما ازمبارزات مردم و حقوق برابر و بيقيد و شرط زن و مرد دفاع میکنیم.
- ما هر نوع پوشش اجباری را محکوم میکنیم.
- ما خواهان لغو فورى حکم اعدام و سنگسار هستیم.
- ما هر نوع تحقیر و خشونت بر علیه زنان را محکوم میکنیم.
- ما هر نوع خشونت دولتی و خانگی را محکوم می کنیم.
- ما خواستار آزادی فوری زنان دستگیر شده هستیم.
- ما خواستار آزادی بدونه قید و شرایط کليه زندانیان سیاسی هستیم.
- ما از مبارزات پرشور معلمان و مبارزات کارگران در سراسر کشور حمايت ميکنيم.
- ما خواهان توقف فورى دستگيرى و اخراج شهروندان افغانستانى هستيم و اعلام میکنیم مهاجرین افغانستانی و کليه مهاجرين در ايران باید از حقوق برابر شهروندى برخوردار باشند.
- ما قاطعانه اعلام می کنیم، نه به تحريم اقتصادى٬ نه به جنگ٬ نه به بمب اتم٬ زنده باد آزادى و برابرى و رفاه براى همگان!
ما از همه سازمانها و مدافعین حقوق زنان و همه انسانهاﻱ برابرﻱ طلب و مدافع حقوق انسانی میخواهیم قطعنامه و کیفر خواست ما را به زبانهای دنیا ترجمه کنند و اعلام دارند این خواست ما زنان در ایران است. اعلام کنند ما از ابتدائی ترین حقوق انسانى در جامعه خود محروم هستیم.
بعدالتحریر:شنیدم وبلاگم فیلتر شده و از خیلی جاها باز نمیشه.فقط وای به حال کمیسیون فرهنگی اگه کلا"فیلتر بشم. گفتم که بعدا"گله ای نباشه!
چند روزی بود که از گوشه وکنار در خصوص برگزاری همایش مهندسی فرهنگی در مرکز همایشهای صدا و سیما شنیده بودم .این بود که وقتی تلویزیون را روشن کردم و دیدم که شبکه دو در حال پخش مستقیم این همایش است روی همان کانال ماندم تا ببینم چه خبر است.سخنرانی حداد عادل رییس محترم مجلس شورای اسلامی در حال پخش بود که ظاهرا" تازه شروع به اظهار فضل فرموده بودند.
ایشان ابتدا مهندسی را معنی فرمودند و گفتند : "مهندسی از هندسه می آید ، هندسه هم یعنی اندازه. لغت اندازه از فارسی به عربی رفته و در آنجا هندسه معنی شده است.و هندسه معرب اندازه است." در اینجا کسی نبود به ایشان یادآوری کند که شما که راجع به اینکه چه لغتی از چه زبانی به چه زبانی رفته صحبت میکنید بهتر است کمی زبانشناسی مطالعه بفرمایید و بدانید که قدمت لغت "هندسه" بسی بیشتر از"اندازه" است. از این قبیل اشتباهات (به زعم خودشان لپی )در یک سخنرانی ۲۰ دقیقه ای آتقدر زیاد بود که از حوصله این متن خارج است.پس میگذارم و میگذرم.
حدود نیمی از وقت به معنی کردن کلمه "مهندسی" گذشت .که جالب ترین قسمت آن این بود که فرمودند " من چون رشته تحصیلی ام مهندسی نبوده و فیزیک بوده، زیاد نمیتوانم در این خصوص حق مطلب را ادا کنم و اگر یک مهندس میخواست حرفهای مرا بازگو کند شاید کاملتر و جامع تر میگفت." باز در اینجا کسی نبود به ایشان خاطر نشان سازد که :حال که خودتان به مهندس نبودنتان اذعان دارید، لطف بفرمایید تشریف بیاوردید پایین تا لااقل وقت به یک مهندس برسد.البته تا جایی که دوربین نشان داد ما که به جز چند چهره سیاسی چیز دیگری ندیدیم.
دریغ از یک چهره فرهنگی در همایش" مهندسی فرهنگی"!!!
البته تعجبی هم ندارد ، چون فرهنگ از نظر ایشان حفظ حجاب(که اشاره ای هم در لفافه بدان کردند) و پایبندی به اصول مقدس نظام و برگزاری محرم و سانسورهرچه بیشتر فیلمها و کتابها و توقیف روزنامه ها و در یک کلام تعطیل کردن اندیشه خلاصه میشود که درا ین روزها بیش از پیش شاهد آنیم.
برای برآوردن چنین حاجاتی هم الحق و الانصاف خوب مدعوین و شرکت کنندگانی داشتند.در هر حال سخنرانی ایشان که احتمالا" بلند پایه ترین مقام شرکت کننده آنروز نیز بودند بیش از حرفهای یک شاگرد دبیرستانی با ذکاوت نبود .یعنی نیمی از وقت به معنی کردن کلمه مهندسی گذشت .از معنی کلمه فرهنگ هم که بعلت نداشتن ذره ای فرهنگ خوشبختانه گذشتند.یک سوم زمانشان هم به نقل خاطره ای از زمان معاونتشان در آموزش و پرورش و ضد حال زدن به پیرمردی که اصلا"معلوم نشد که بوده و چگونه سر از شورای معاونین !!! آن زمان در آورده گذشت.بقیه اش هم بیان چند جمله از مقام معظم رهبری بود .
حالا مقاله ایشان چه بود و چه پیشنهاد و راهکاری داشت ودر آن چه فکری برای فرهنگ این مملکت شده بود و حضار چه طرفی از آن بربستند ما که نفهمیدیم.ما که چیزی جز سردرد بیشتر و افسوس نصیبمان نشد.
ولی یک نکته که از روز اولی که من عبارت" مهندسی فرهنگی " را شنیدم به نظرم جمع اضداد آمد این است که بقول اقای حداد مهندسی با عدد و رقم سر و کار دارد با داده های معین در یک شرایط معین حاصلی معین بدست می آید.و قابل محاسبه ترین و قابل پیش بینی ترین علم ریاضیات است که در محیطی انتزاعی همه چیز قابل محاسبه است .یعنی همواره در همه جا 2+2= 4 .
حتی در فیزیک همه قوانین در همه جا صدق نمیکند.یعنی مثلا" یک انسان که بر روی زمین 60 کیلوگرم وزن دارد درکره ماه چنین وزنی ندارد.(حتما"روش محاسبه اش را شما بهتر از من میدانید).چون قانون محاسبه جرم در زمین با کره ماه فرق دارد.در طبقه بندی علوم قابل پیش بینی اول ریاضیات قرار دارد بعد فیزیک و....و علوم اجتماعی و روانشناسی که با انسانها سرو کار دارد در رده های اخر هستند و همانگونه که میدانیم فرهنگ با تک تک انسانها سر و کار دارد یعنی با غیر قابل پیش بینی ترین موجودات جهان.حال این دوستان با چه راهکاری این غیر قابل پیش بینی ترین موجود را میخواهند مهندسی کنند و به رشته عدد و رقم بکشند الله اعلم!یا ما سرکاریم یا خودشان که با صرف چنین هزینه های هنگفتی چنین همایشهایی بر پا میشود و جالب اینجاست که همایشی که در تلویزیون که مخاطبش همه اقشار مردم هستند هم پخش زنده میشود بدون اینکه هیچ یک از صاحبان قلم و اصحاب اندیشه از فراخوان مقالات آن خبر داشته باشند و این همایش با حضور خودشانیها انجام شد و لابد نتایجش قرار است کل فرهنگ جامعه را هم سامان بخشد.
بعدالتحریر:
امروز حالم بد بود ، سرکار نرفتم .مشغول تایپ این مطلب بودم که شادی پرورش زنگ زد.پرسید:چیکار میکنی.گفتم دارم راجع به مهندسی فرهنگی مینوسم.قاه قاه خندید و گفت :تو رو چه به فرهنگ ؟آخه نه که تو خیلی بافرهنگی؟! آنقدر با فرهنگی که سطل آشغال نیم متری رو وسط رستوران کارخونه خالی میکنی تو سرمردم.تو کجا ؟فرهنگ کجا؟دیدم خداییش راست میگه ولی باز از رو نرفتم و ادامه دادم...
احتمالا" خبر مربوط به آمادگی کشور برای جمعیت ۱۲۰ میلیون نفر را از قول آقای احمدی نژاد شنیدید و اینکه ایران آمادگی همه جانبه برای این رشد را دارد.
این هم شد داستان افزایش حقوق بی سابقه کارگران و کارمندان که دفعتا" به بیکاری یک میلیون نفر انجامید.فی الواقع ایا تا به حال کسی را دیده اید که با یک جمله این چنین همه چیز را کن فیکون کند؟
همینهاست که به ایشان میگویند معجزه هزاره سوم دیگر.
مطلع شدیم که آقای مرزبان مدیر عامل شرکت گسترش سرمایه گذاری ایرانخودرو امروز در یک جلسه اضطراری برکنار شده و آقای کاظمی (وزیر معزول)جانشین ایشان شده است.
اینروزها با این وضعیتی که شرکتهای خودرو سازی دارد و کاهش هزینه های چند میلیاردی هم دردی را دوا نمینماید بعید است که با جابجایی حتی مدیران رده بالای آن و بالطبع جابجایی سطوح پایینتر هم چاره ای برای معظل خودرو سازان داخلی وجود داشته باشد.
تا ببینیم