خون بازي آخرين ساخته مشترك رخشان بني اعتماد و محسن عبدالوهاب كه موفق به كسب چندين سيمرغ بلورين و تنديس ازجشنواره فيلم فجر شد اينروزها همچنان در حال اكران است.اين فيلم كه در ژانر اجتماعي تهيه شده برشي (حدود 24 ساعت) از زندگي يك دختران جوان معتاد و درگيريها و مسائل پيرامونش را نشان ميدهد. بازي درخشان باران كوثري كه او نيز در جشنواره فجر بخاطر بازي در اين فيلم موفق به دريافت سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن شد يكي از اركان اساسي اين فيلم است كه البته از كنار بازي روان بيتا فرهي نيز در اين رهگر نميتوان به سادگي گذشت..
در اين فيلم اكثر صحنه ها بصورت سكانس پلان تهيه شده كه تدوين خوب سپيده عبدالوهاب آنرا به گونه ديگري نمايش ميدهد. نكته مثبت ديگر صدابرداري سر صحنه اين فليم است كه بسيار استادانه انجام شده.
به جز صحنه آخر اين فيلم كه شايد ميخواهد اميد را در ذهن بيننده تصوير كند بقيه آن تماما"سياه و سفيد است (آنهم نه با صحنه هايي شارپ ) كه اگرچه به ياري صداي سرصحنه آن و سرو صداي ماشينهاي در حركت در جاده به ايجاد حس اضطراب در بيننده كمك شاياني ميكند اما چشم بيننده از ديدن اين صحنه هاي كاملا" غير رنگي و خاكستري به همراه تكانهاي فراوان دوربين ديجيتال محمود كلاري(مدير فيلمبرداري) پس از پايان فيلم بسيار خسته ميشود بطوريكه محال است اين صحنه ها را ببينيد و 80 دقيقه مداوم صداي جيغهاي جگر سوز اين دو بازيگر( كه بيشترين دقايق فيلم را به خود اختصاص داده اند و تقريبا" به جز چند سكانس بازيگر ديگري در فيلم نداريم) را بشنويد و با سردرد از سينما خارج نشويد حال اگر به اين موارد موضوع جانكاه اعتياد را هم اضافه كنيم كه ديگر حال بيننده پس از ديدن فيلم ، آن هم يك فيلم كاملا"بدون موسيقي كاملا"روشن است كه البته اين موارد بر هرچه تاثيرگذارتر بودن آن و حتي همراهي صحنه هايي از فيلم تا خواب شبانه بيننده مي افزايد.
نقطه ضعف بزرگ فيلم گول زدن بيننده با اسم بهرام رادان است كه او را فقط در يك سكانس ميبينيم و استفاده ابزاري اي كه از نام او شده در خور چنين فيلمي نيست.از افتهاي لحظه اي كه در ضرباهنگ فيلم ديده ميشود كليت فيلمنامه كه بصورت گروهي هم نوشته شده مشكل مشهود ديگري ندارد و كاملا" مشخص است كه اين فيلمنامه بر تحقيق بسيار استوار است.
ديگر اينكه به نظر ميرسد رخشان بني اعتماد در اين فيلم سعي كرده بنوعي مستند سازي كند كه توفيق چنداني در اين رهگذر كسب نكرده وتنها كلوز آپهايي را كه ميتوانست از بازيگرانش بگيرد از دست داده است.
بعدالتحرير:
1)اكيدا "توصيه ميكنم اين فيلم رو روز ببينيد كه تا شب اثر سردردش از بين بره .
2)هي نگيد چرا اينقدر فيلم ميبيني!؟ من تو كوچه خيابون به جز سينما (بيش از هر هفته)و تئاتر (گاهي) كار ديگه اي ندارم.اگر اين دو تا رو هم انجام ندم كه دائم بايد گوشه خونه يا اين كارخونه بپوسم.(چقدر بچه مثبتم!)
۳)راستی دقت کردید فیلم خانوادگی تهیه شده بود.کارگردان :مادر خانواده.تهیه کننده: پدر خانواده.بازیگر :دختر خانواده.تدوینگر:دختر خانواده
متعجبم كه اينروزها از هر كسي كه فيلم" اخراجيها" آخرين ساخته مسعود ده نمكي را ديده راجع به آن ميپرسيم ميگويد:" خنده دار بود".به خوب و بد بودن يا مسائل فني فيلم كاري ندارم ، اما آيا "اخراجيها"واقعا"خنده دار بود؟ سينماي جنگ چگونه خنده دار ميشود؟حالا اگر يك سري شوخي هاي بامزه و بيمزه و بروز آوري smsها در خلال فيلم وجود دارد و لحظاتي صداي شليك خنده را به گوش سالن سينما ميرسند اين يعني فيلم خنده داربود؟كمدي بود؟ درست مثل اينكه مثلا" در مجلس ختم پدر آدم لحظه يا لحظاتي هم به دلايل مختلف پيش آيد كه موجب خنده صاحب عزا يا ديگران شود آيا پس از مجلس ختم ميشود گفت:خوش گذشت خيلي خنديديم؟! يا عجب مهماني شادي بود؟!
چگونه فليمي كه سيمرغ بهترين فيلم از ديد تماشاگران را ميگيرد تماشگرش نبايد به جز خنده به موضوع ديگري فكر كند؟ايا اين نقص كارگرداني است ؟ يعني كارگرداني كه ميخواسته سينماي جنگ را در لفاف طنز بپيچيد آنقدر در آفريدن خنده و شادي زياده روي ميكند كه اصل فيلم و پيام آن از دستش در ميرود يا اصلا"ميخواسته كمدي بسازد و چون جبهه را از هر جاي ديگري بهتر ميشناسد كمدي جبهه ميسازد و اصولا" در بعضي سكانسها از دستش در ميرود و صحنه هاي جدي هم نشان ميدهد؟يا اساسا" اشكال از درك بيننده است كه فيلمي را كه ژانر دفاع مقدس يا همان جنگ دارد كمدي ميبيند؟
چگونه نمايش پر پر زدن جوانان و نوجوانان ميهن ميتواند خنده دار باشد؟ چگونه صحنه كلوز آپ ردشدن تانك از روي پاهاي يك هموطن و له شدن يك جوان، يك انسان ميتواند به ياد بيننده نماند اما جمله" آدم بايد چيز داشته باشه...." در ذهن اكثر بينندگان نقش بببندد؟
اگر با اكثر افراديكه اين فيلم را ديده اند صحبت كنيد كمتر كسي را ميابيد كه با ديدن اين فيلم متاثر شده و گريه كرده باشد، البته منظورم از گريه از آن جنس اشكهايي نسيت كه گهگاه با ديدن فيلمهاي هندي جاري ميشود و باز نميگويم چرا وقتي قهرمان داستان شهيد شد كسي گريه نكرد .ميگويم چرا كمتر توجهي به جنگ جلب شد؟چرا كسي بچه هاي جنگ را در اين فيلم نديد؟آيا فجيع تر از صحنه شيميايي شدن مردان و زنان و كودكان بيگناه در جهان وجود دارد؟آيا صحنه كشته شدن بچه هاي مدرسه اي پشت ميز و نيمكت مدرسه رعشه آور نيست؟آخر ما چگونه از ياد آوري اين وقايع تكان نميخوريم؟چگونه از كشته شدن برادرنمان كه اوج آن در صحنه اي نشان داده ميشود كه سيد مرتضي ايستاده و فرمان ميدهد نفر بعد نفر بعد نفر بعد و اين نفرهاي بعد بي محابا ميدوند آنهم روي ميدان مين براي پاكسازي.اين نفرهاي بعد پودر شدن نفرهاي قبل از خود را در كمتر از چند لحظه ميبينند اما باز هم تعلل نميكنند.آخر كجاي دنيا اينگونه ميجنگند؟كجاي دنيا در چنين جنگ نابرابري حتي يك سانتي متر از خاكشان را نميدهند؟ ديگر امثال اين گوهرهاي ناياب را كي ميتوان يافت؟كاري ندارم كه رفتنشان از سر شور بوده يا شعور اما هرچه بود جان بر كف و حسين(ع) بر لب داشتند.آ
نقدر جان بر كف كه شنيده ام حتي بعد از اينكه از گردن به پايين فلج ميشوند و هيچ حركتي ندارند از مسئولان وقت به عنوان تنها درخواست تقاضا ميكنند كه حالا كه بدليل ناتواني مطلق هيچ كار نميتوانند انجام دهند لااقل تنشان به عنوان كيسه شن روي سنگرها قرار گيرد تا از سلول سلولشان براي اين آب و خاك استفاده شده باشد!بزرگمردي و پايمرديشان را چگونه به رشته كلام و كلمه بركشيم ؟نمايش ايثارشان در چه صحنه اي ممكن است؟
اگر چه خوشبینانه اميدواريم ديگر هرگز چهره عصيانزده جنگ را در اين مرز و بوم شاهد نباشيم و اينبار بي ترمز راندنمان باعث خاك و خوني دوباره نشود ، اما اگر جنگي به پا شود آيا باز هم هستند زنان و مرداني كه براي دفاع از شرف و عزت براي دفاع از حق عليه باطل سر و جان دهند؟آيا همچنان از زمين كنده شدگاني داريم كه فقط به آسمان بنگرند؟
چرا ما حتي در فيلمي كه سازنده اش هم از همان جنس است ديگر اين گوهر سرشتان را در نميابيم؟اينجاست كه بايد بگويم:"آقاي كارگردان يك جاي كارت لنگ ميزند! البته از حيت مسائل فني و دكوپاژ و قرينه سازي وديالوگ نويسي و شخصيت پردازي (كه در واقع فقط تيپ سازي بود نه شخصيت پردازي) ....كه خيلي از جاهاي كار ميلنگد كل فيلم كپي موفقي است از "ليلي با من است" و خلاصه اش اين كه چند نفر اراذل و اوباش به دلايلي راهي جبهه شده اند و در آنجا تحت تاثير جو حاكم منفلب ميشوند و گوي سبقت از خاص ترين ها ميربايند.اما شما در همين نشان دادن جبهه و بچه هاي جنگ هم كه احتمالا" آرمانت بوده توفيق حاصل نكرده اي كما اينكه كمتر كسي بدو بدو هاي خبرنگار جنگي ات را و كشته شدن محسنت را ديد وحتي شهيد شدن مجيد سوزوكي ات نقطه عطف فيلم نبود .شايد فيلمي ديگر....